Morning Star

Shayan Habibi Viewpoint About Manuscripts , Movie Review And Analysis Of Information Technology

Morning Star

Shayan Habibi Viewpoint About Manuscripts , Movie Review And Analysis Of Information Technology

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «John Ford» ثبت شده است

چه کسی لیبرتی والانس را کشت - The Man Who Shot Liberty Valance


" هرگاه افسانه به واقعیت پیوست ،  افسانه را چاپ کن "




عنوان فیلم : چه کسی لیبرتی والانس را کشت - The Man Who Shot Liberty Valance

محصول ۱۹۶۲ - کشور تولیدکننده :  آمریکا - کارگردان : جان فورد (John Ford ) - فیلمنامه‌نویسان  : جیمز وارنر بلا (James Warner Bellah ) و ویلیس گلدبک  (Willis Goldbeck )، برمبنای داستانی نوشته دوروتی م. جانسن (Dorothy M. Johnson)

فیلمبردار : ویلیام هـ. کلوتیر (William H. Clothier )  - آهنگساز : سیریل ماکریج (Cyril J. Mockridge ) و آلفرد نیومن (Alfred Newman ).

بازیگران : جیمز استوارت (James Stewart) ، جان وین (John Wayne)،  ورا مایلز (Vera Miles )، لی ماروین  (Lee Marvin )، ادموند اوبراین (Edmond O'Brien ) ، اندی دیواین (Andy Devine)، ، وودی استرود (Woody Strode) ، جان کوآلن (John Carradine )، لی وان کلیف (Lee Van Cleef )

نوع فیلم : سیاه و سفید، ۱۲۲ دقیقه.


 


داستان فیلم : سال ۱۹۱۰. "سناتور رنس استودارد" (استوارت) و همسرش، "هالی" (مایلز)، برای شرکت در مراسم به خاک‌سپاری "تام دانیفن" (وین) به شهر کوچک شین‌بون می‌آیند. او در پاسخ به سؤال خبرنگاری درباره علت این سفر تعریف می‌کند سال‌ها پیش که در این شهر به‌عنوان وکیل مشغول به کار بوده، با هفت‌تیرکش بدنامی به‌نام "لیبرتی والانس" (ماروین) درگیر شده است. تنها کسانی که در این شهر از "والانس" نمی‌ترسیده‌اند. سردبیر الکلی اما شجاع روزنامه محلی، "داتن پی‌بادی" (اوبراین) و "دانیفن"، گله د‌ار سرشناس و دل‌باخته "هالی"، پیشخدمت آن‌ روزها بوده‌آند. وقتی "رنس" به عضویت انجمن شهر انتخاب می شود، "والانس" او را به دوئل دعوت می‌کند. "هالی" که نمی‌داند "رنس" حتی بلد نیست اسلحه دست بگیرد، از "تام" می‌خواهد که از رنس مراقبت کند و هرچند "رنس" زخمی می‌شود، اما "والانس" می‌میرد و شواهد به گونه ایست که به نظر می آید  رنس او را کشته ( چون دانیفن در تاریکی و مخفیانه آن دو را زیر نظر داشت وکسی ندیده بود او والانس را بزند) در نتیجه  به "رنس" لقب "مردی که لیبرتی والانس را کشت" را می‌دهند و نامزد نمایندگی کنگره می‌شود او که از کشتن یک انسان دچار عذاب وجدان است، همچنین با مشکلاتی در انتخابات کنگره مواجه می شود چون همه او را قاتل می دانند؛ اما "تام" به او می‌گوید که در تاریکی شب، او بوده که "والانس" را کشته است. "رنس" دوران بسیار موفقی را در کنگره آغاز می‌کند، در حالی که "تام" در بی‌نوائی و غربت می‌میرد. خبرنگار تصمیم می‌گیرد این داستان واقعی را چاپ نکند، چون در غرب، افسانه‌ها به حقیقت تبدیل شده‌اند.


 

درباره فیلم : این فیلم آخرین فیلم سیاه و سفید فورد محسوب می شود . فورد در این فیلم با هنرمندی تمام به گونه ای داستان را روایت کرده است که با دیدن بسیاری از صحنه های فیلم و شنیدن دیالوگها؛ کلیاتی از حوادثی که در آینده رخ می دهد در ذهن بیننده شکل می گیرد.فیلم دارای سه ستون اصلی در بازی ست ، جیمز استوارت ، جان وین و لی ماروین . البته بازی بسیار خوب ورا مایلز نیز در کنار آنها به یاد ماندنی ست . اما شاید کلیدی ترین کاراکتر همان نقش جان وین یعنی تام دانیفن باشد ، و فراز و فرود های شخصیت اوست که با روح و روان تماشاگر بازی می کند و احساسات انسانی را بر می انگیزد . بی شک بازی فوق العاده جان وین در این اثر تا ابد در تاریخ سینما ماندگار خواهد بود .



   جان وین ، جان فورد و جیمز استوارت


فیلم در واقع داستان دو مرد را بازگو می کند ، داستانی که منجر به سرانجامی تلخ برای تام و سرانجامی شیرین برای رنس می شود . یک وکیل امروزی و یک گاودار سنتی و طرز فکری متفاوت درباره مجازات مجرم ، یکی راه مقابله را قانون و زندان می داند و دیگری راه مقابله را زور و اسلحه می داند.  ، اما به تقابل این دو شخصیت پیش از این اشاره شد و در ادامه نیز اشاره خواهیم کرد. تقابل مهم دیگری هم در فیلم وجود دارد که میان تام و والانس وجود دارد. دو شخصیت با شباهت های زیاد ، یکی خوب و دیگری بد. شباهتهای آنها تاحدیست که مکمل یکدیگرند و زمانی که والانس کشته می شود ، شخصیت تام نیز تغییر می کند و همان طور که درابتدای فیلم هم اشاره می شود ، تام حتی سالها دیگر اسلحه حمل نکرده و این نشان از همان شباهت دو گاوچران سنتی اصلی داستان دارد.

 

آغاز فیلم : فیلم با حضور زن و شوهردر شهر کوچک شین بون آغاز می شود . سناتور رنس استودارد و هالی همسرش که برای برگزاری مراسم تدفین تام دانیفن شخصی که به تازگی مرده است آمده اند. از نکات مهم آغاز فیلم این است که اغلب مردم شهر از جمله خبرنگاران تام را نمی شناسند و در مقابل همگی سناتور رنس را می شناسند و مشتاق مصاحبه با او هستند. پس از اینکه خبر نگاران از دلیل سفر رنس مطلع می شوند کنجکاوانه خواستار توضیح درباره ارتباط تام با او هستند و رنس تصمیم می گیرد داستان را برای آنها بازگو کند .

فیلم با یک فلش بک آغاز می شود و یکی از شاخصترین سکانسها در ابتدای فیلم حادثه سرقت از دلیجان است..

در این سکانس رئیس سازمان که همان والانس است در حالی که صورتش را پوشانده بعد از پیاده کردن وکیل و زن مسن که مسافران دلیجان هستند سعی می کند که جواهرات زن مسن را با زور از او بگیرد که در همین لحظه وکیل در صدد دفاع از زن مسن بر می آید و والانس بشدت با او برخورد می کند و وکیل در حالی که بر روی زمین افتاده است می گوید:

"شما چطور آدمهایی هستید من یه وکیلم و بعداً تلاش خواهم کرد که شما به زندان بیفتین"

در لحظاتی بعد والانس بعد از پاره کردن یکی از کتابهای وکیل که درباره حقوق نوشته شده است در حالی که شلاقی با دسته نقره ای در دست دارد (که فورد با استفاده از همین دسته نقره ای شلاق موجبات شناسایی والامس را فراهم می کند) خطاب به وکیل می گوید:

"وکیلی هان، الان قانون رو بهت درس میدم، قانون غرب رو"

و بعد شروع به زدن وکیل می کند. همین اتفاقات و دیالوگها این مطلب را در ذهن بیننده بوجود می آورد که احتمالاً در ادامه فیلم وکیل از روشهای قانونی در صدد انتقام از والانس بر می آید ولی موفق نمی شود که این احتمال با گفتگوی وکیل و تام در خانه های به یقین تبدیل می شود.

فورد در این فیلم به مخاطب خود پیامهای جالبی هم می دهد که به طور اجمالی می توانیم به دو مورد آن اشاره کنیم:

 

پیام اول آنکه قانون به تنهایی نمی تواند موجبات گسترش عدالت را در جامعه فراهم کند چرا که اجرای قوانین نیازمند مجریانی قدرتمند و با نفوذ است و ما در بسیاری از اوقات عکس این مطلب را مشاهده می کنیم. در این فیلم ما شاهدیم که وکیل و کلانتر شهر از قدرت و نفوذ کافی برای اجرای قوانین برخوردار نیستند و شهر برای برقراری نظم نیاز به تام دارد (که در فیلم بعنوان گله داری با نفوذ و تیراندازی ماهر معرفی می شود)و بدون او والانس جنایتکار تمام شهر را زیر سلطه خود خواهد گرفت.

البته این پیام را می توانیم یکی ار روشهای متداول در ساخت یک قهرمان و ابر مرد در داستانها و فیلمها دانست چرا که اگر مردان قانون با کمک یکدیگر بتوانند قوانین را به نحو احسن در جامعه اجرا کنند و اکثر شهروندان از قانون تبعیت کنند جایی برای ابرمردهایی همچون تام که قرار است به تنهایی جامعه را از بی عدالتی و ظلم نجات دهند نمی ماند و اما پیام دوم که بسیار نکته حایز اهمیتی می باشد فرهنگ بی تفاوتی است. فیلم به این مطلب اشاره دارد که یکی از مهمترین دلایل گسترش ظلم و فساد در جامعه بی تفاوتی اکثر مردم نسبت به حوادثی است که برای انسانها رخ می دهد و فقط عده ای خاص که به تعداد انگشتان دست هم نمی رسد به این حوادث واکنش جدی نشان می دهند و این فرهنگ «که باید گفت متاسفانه در دنیای امروزما هم مشتری زیادی دارد» می تواند تا آنجایی پیش برود که کلانتر شهر که نماد برخورد با فاسد و بی عدالتی است خود دچار چنان بی تفاوتی می شود که در یکی از سکانسهای آغازین فیلم می گوید:

"کارهایی که والانس در جاده ها انجام می دهد به من هیچ ارتباطی ندارد گویی در شهر شین بون همه به فکر خودشان هستند"

البته این مطلب را هم نباید فراموش کرد که یکی دیگر از روشها در بوجود آوردن یک قهرمان و ابرمرد در فیلم ها بی تفاوتی مردم نسبت به اتفاقات پیرامون آن و توجه قهرمان فیلم نسبت به حوادث و دلسوزی وی برای حادثه دیدگان است. تام قهرمان و ابرمرد این فیلم کسی است که بدن مجروح و نیمه جان وکیل را برای مداوا به شهر می رساند ، بارها از وکیل در مقابل والانس دفاع می کند و در آخر به گونه ای والانس را می کشد که مردم تصور می کنند رنس بوده است که والانس را کشته و قهرمان نجات بخش مردم شین بون از ظلمهای لیبرتی والانس جنایتکار و بی رحم بوده است، تام حتی از علاقه خود نسبت به هالی و ازدواج با او صرف نظر می کند زیرا که می بیند هالی به رنس علاقه مند شده است.

 


سکانسهای ماندگار : طبق عادت معمول به دو سکانس برتر فیلم اشاره خواهم داشت اگر چه سکانسهای ماندگار فیلم بسیارند اما به نظر من این دو، از مهم ترین سکانسهای موجود در فیلم هستند.

سکانس اول مربوط به زمانیست که تام از علاقه هال به رنس مطلع می شود . در آن لحظه به سمت خانه ای که مدت ها در حال تلاش برای آماده کردن آن بود تا با هالی در آنجا زندگی کنند را به آتش می کشد و خود نیز در داخل خانه می نشیند تا به همراه وسایل خانه در آتش بسوزد ، اینجاست که غم بی حد و اندازه تام در تماشاگر تاثیر بی نظیری می گذارد . در پایان پامپی خدمتکار تام ، او را نجات می دهد و یکی ماندگارترین سکانسهای تاریخ سینما همین جا تمام می سود.

سکانس بعدی زمانیست که رنس از محل برگزاری انتخابات کنگره و در حالت عصبانی بیرون می آید. حالا علاوه عذاب وجدانش به خاطر کشتن لیبرتی والانس در انتخابات نیز از به عنوان قاتل یاد می کنند. تام پیش او می رود تا همه چیز را برایش روشن کند و ما همان صحنه دوئل رنس و والانس این بار از زاویه ای دیگر تماشا می کنیم . و قضیه نه تنها برای رنس بلکه برای ما روشن می شود .

 

حرف پایانی : در کل فیلم چه کسی لیبرتی والانس را کشت نه تنها یک فیلم سرگرم کننده و جذاب بلکه فیلم از نظر سیاسی – تاریخی نیز بسیار مهم است . اکثر دیالوگ های رودررو میان تام و رنس از نظر تاریخی بسیار مهم و تقابل دو طرز فکر مختلف سیاسی را نشان می دهند .

سکانس پایانی فیلم هم بی نظیر است در جایی که هالی کاکتوس خاطره انگیز تام را روی تابوتش می گذارد و وقتی رنس از او سوال می کند چه کسی آن را روی تابوت گذاشته، انکار می کند. در پایان باید اشاره کنم این فیلم داستان قهرمانیست که لیبرتی والانس را کشت و در اوج زوال و تنهایی به دیدار مرگ رفت ، مردی که نماد آیین در یک فیلم جان فوردی ماندگار است .


خواهشمندم به منظور استفاده از مطالب این وبلاگ، نام نویسنده را در پایان ذکر کنید. باتشکر شایان حبیبی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ مرداد ۹۳ ، ۱۳:۲۸
shayan habibi

John Ford


جان فورد متولد 1 فوریه 1894 مرگ 31 آگوست 1973

یکی دیگر از نامهای محبوب و صاحب سبک سینمای کلاسیک . شاید بتوان آثار فورد در طول دوران هنری اش را به دو قسمت تقسیم کرد. فیلمها ی وسترن هیجانی همچون جویندگان ، چه کسی لایبرتی والاس را کشت و دلیجان که از محبوب ترین این آثارهستند. و در بخش دوم فیلمهای دراماتیک بر اساس رمان های کلاسیک آمریکایی همچون خوشه های خشم ( اثر جان اشتاینبک ) و مرد آرام  . بی شک آثار فورد با درون مایه های خانوادگی و بیان آداب و رسوم از مهمترین فیلمهای تاریخ سینما ه حساب می آید . از این سو جان فورد را استاد آیین نامیده اند . مردی که در تمام فیلمهایش بلا استثنا آیین را استوار نگه داشته است.


در دهه 1940 فورد فیلم خوشه های خشم را با اقتباس از کتاب مشهور جان اشتین بک ساخت.درامی اجتماعی اقتصادی با درون مایه های سیاسی و بازی فوق العاده هنری فوندا در نقش اصلی فیلم که شاید هیچکس به جز او نمی توانست آن چنان ماندگار این نقش را ایفا کند.




خوشه های خشم که شاید مهم ترین فیلم هالیوود درباره رکود اقتصادی آمریکا باشد به ماجرای خانواده ای کشاورز و بی زمین می پردازد که در دوره رکود اقتصادی به کالیفرنیا مهاجرت می کنند. فیلم نگاهی احساساتی به رنج های این خانواده دارد و از جهت ظاهر مستند گونه اش که با حرکات کنترل شده دوربین گرگ تولند ( فیلم بردار ماهر فیلم )، همراه شده قابل توجه است. این فیلم نیز مورد توجه منتقدان قرار گرفت.




آخرین فیلمی که فورد پیش از جنگ جهانی دوم و پیوستنش به نیروی دریایی آمریکا ساخت چه سرسبز بود دره من نام داشت.

این فیلم بر اساس رمانی به همین نام اثر ریچارد لیولین اقتباس شد. و با روایتی رمانتیک و نوستالژیک ماجرای زوال خانواده ای معدنچی را در آغاز قرن بیستم و در دهکده ای کوچک روایت می کرد. این فیلم در سال نمایش همشهری کین به نمایش در آمد و با وجود این رقیب قدرتمند پنج جایزه اسکار را ربود.

جان فورد در جریان جنگ به نیروی دریایی پیوست و برای دفتر خدمات استراتژیک ، در سال 1942  فیلمی مستند به نام نبرد میدوی ساخت. این فیلم اسکار بهترین مستند را نصیب فورد کرد. پس از موفقیت این فیلم ، در دفتر خدمات استراتژیک به ریاست بخش فیلم برداری رسید. در این سمت ، ساخت فیلم هایی جانبدارانه و تبلیغی از جنگ آمریکا را تحت نظارت داشت و خود نیز یک سری فیلم های کوتاه مستند ساخت. فورد در این دوره شخصا فیلم مستند هفتم دسامبر را با فیلم برداری گرگ تولند ساخت. نسخه اصلی هشتاد و پنج دقیقه بود ، اما یک نسخه سی و پنج دقیقه ای از آن به نمایش در آمد و در سال 1943  نیز فورد را برنده جایزه اسکار کرد.

نخستین فیلمی که فورد پس از جنگ ساخت ، آنها بی ارزش بودند نام داشت. این فیلم با فیلم برداری ماهرانه جوزف آگوست ، داستان سربازانی را روایت می کرد که برای خارج کردن آمریکایی ها از فیلیپین با قایق پیشقدم می شدند.

پس از فیلم آنها بی ارزش بودند ، فورد یکی از شخصی ترین فیلم هایش را با نام کلمانتین عزیزم ساخت. این فیلم وسترنی زیبا و حماسی و از نظر بصری جزء شاعرانه ترین آثار فورد است.



پس از ساخت چند فیلم دیگر سرانجام در سال 1956 فورد مهم ترین فیلم زندگی اش را که بسیاری آن را شاهکار فورد می دانند ساخت. این فیلم جویندگان نام داشت. جویندگان بازگشتی بسیار موفقیت آمیز پس از شش سال به ژانر وسترن بود. در این فیلم جان وین ، در یکی از بهترین نقش آفرینی هایش ، در نقش سربازی جنوبی ظاهر شد که طی هفت سال در پی برادرزاده اش که کومانچی ها آو را دزدیده اند ، تمام غرب را زیر پا می گذارد. فورد در این فیلم ، سبک فیلم برداری مطمئن و سنجیده خویش ، تسلط بر چشم انداز در شکل مناظر فوق العاده مانیومنت و مهارت فراوانش در جلوه انسانی بخشیدن به حماسه را به کمال رساند.




آن سال اگرچه این ساخته جان فورد در هیچ یک از رشته‌های اسکار نامزد نشد، اما در سال 2008 میلادی، لقب بهترین فیلم وسترن آمریکایی را از آن خود کرد و در فهرست 100 فیلم بزرگ سینمای آمریکا، رتبه دوازدهم را به دست آورد.

داستان فیلم از سال 1868 شروع می‌شود، وقتی ایتن ادواردز (با بازی جان وین) از جنگ داخلی آمریکا به ایالت تگزاس باز می‌گردد. او که خانواده‌ای ندارد، در خانه برادرش ساکن می‌شود.

او هنوز در حال انس گرفتن با شرایط جدید زندگی‌اش است که اتفاقی تلخ و سخت همه چیز را بر هم می‌زند. در حمله ناگهانی افراد قبیله کومانچی، برادر او به همراه همسر و پسرش کشته می‌شوند و مهاجمان دختر کوچک خانواده را می‌ربایند. با بازگشت ایتن و روبه‌رو شدنش با این اتفاق، داستان وارد ماجراها و سفرهای دور و دراز او می‌شود.

ایتن به دنبال برادرزاده‌اش است و همین جستجو او را که تاکنون یک قهرمان بوده، به ضدقهرمان بدل می‌کند. شخصیت اصلی فیلم،‌ درگیر احساساتی دوگانه می‌شود و مخصوصا آنجا که می‌فهمد برادرزاده‌اش که هنگام ربوده شدن، دختر بچه‌ای کوچک بوده، حالا زنی بالغ شده و یکی از زنان قبیله کومانچی است و آنان را به عنوان خانواده‌اش می‌شناسد، تصمیم به کشتن او می‌گیرد.

ایتن در وضعیتی متناقض قرار می‌گیرد، اگرچه به دنبال یافتن تنها باقیمانده خانواده‌اش است، اما می‌خواهد با کشتن او نجاتش دهد و اینجاست که تضادهای روح او آشکار می‌شود.

جویندگان، بر خلاف دیگر فیلم‌های جان فورد، قهرمان ندارد. جان وین در این فیلم، یک ضدقهرمان تنهاست که در جامعه راهی ندارد و اعمالی بسیار خشن از او سر می‌زند. از این رو جویندگان را یکی از متفاوت‌ترین فیلم‌های جان فورد باید به شمار آورد.


دردهه شصت کم کم پیری به سراغ فورد آمد و او قادر نبود با سرعت زیاد کار فیلم سازی در هالیوود به خوبی کنار بیاید. با این حال فورد در دهه شصت سه وسترن نسبتا خوب و مهم ساخت :دو سوار  که داستانی درباره اسرای سرخپوست بود و نگاهی بدبینانه داشت ، چه کسی لیبرتی والانس کشت روایتی غیر متعارف از آمیزه واقعیت و اسطوره در وسترن داشت که به سبکی عمدا کهنه و از مدافتاده فیلم برداری شده بود . بازی جان وین و جیمز استوارت در کنار هم از نقاط قوت فیلم به حسایب می آید.


  پاییز قبیله شاین ،که فورد در این فیلم سعی داشت به نوعی بی حرمتی هایی را که در فیلم های وسترن قبلی اش به سرخ پوست ها کرده بود و عمدتا آن ها را وحشی معرفی کرده بود ، جبران کند و این بار چهره ای انسانی و خوب به آنها بدهدو این کوشش او بسیار قابل احترام بود. سرانجام فورد با کارنامه ای درخشان و ماندگار در 31 آگوست سال 1973 درگذشت.

در پایان به جمله پر مفهوم بازیگر مطرح سینمای کلاسیک جیمز استوارت در باره جان فورد ،استاد آیین اشاره می کنم :

هر چه را که درباره او شنیده اید، هر چه را که در تمام عمرتان شنیده اید، بشنوید و صد برابر کنید، با این حال هنوز هم تصویر جان فورد به دستتان نخواهد آمد . (جیمز استوارت)



خواهشمندم به منظور استفاده از مطالب این وبلاگ، نام نویسنده را در پایان ذکر کنید. باتشکر شایان حبیبی
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ تیر ۹۳ ، ۱۳:۲۲
shayan habibi

John Ford 


جان فورد متولد 1 فوریه 1894 مرگ 31 آگوست 1973

یکی دیگر از نامهای محبوب و صاحب سبک سینمای کلاسیک . شاید بتوان آثار فورد در طول دوران هنری اش را به دو قسمت تقسیم کرد. فیلمها ی وسترن هیجانی همچون جویندگان ، چه کسی لایبرتی والاس را کشت و دلیجان که از محبوب ترین این آثارهستند. و در بخش دوم فیلمهای دراماتیک بر اساس رمان های کلاسیک آمریکایی همچون خوشه های خشم ( اثر جان اشتاینبک ) و مرد آرام  . بی شک آثار فورد با درون مایه های خانوادگی و بیان آداب و رسوم از مهمترین فیلمهای تاریخ سینما ه حساب می آید . از این سو جان فورد را استاد آیین نامیده اند . مردی که در تمام فیلمهایش بلا استثنا آیین را استوار نگه داشته است.


فورد کار خود را از سینمای صامت آغاز کرد. او در سال 1914  در سن بیست سالگی به دنبال برادر بزرگترش به کالیفرنیا رفت. برادرش توانسته بود به عنوان بازیگر و کارگردان ، قراردادی با یونیورسال ببندد. برادرش به عنوان دستیار تهیه کننده  ، کاری برای او دست و پا کرد. فورد از 1917 تا 1921  با نام جک فورد به استخدام یونیورسال در امد تا فیلم های کم هزینه وسترن و درام های حادثه ای بسازد. اولین فیلم فورد در مقام کارگردانی ، وسترنی به نام گردباد بود که در سال 1917 ساخت و خود در آن نقش اصلی را ایفا می کرد. فورد در این مدت بیست و پنج فیلم با بازی ستاره قدیمی سینمای صامت ، هری کری ساخت. در   1922به کمپانی فاکس پیوست و در آنجا با ساخت فیلم اسب آهنین در سال 1924  به عنوان کارگردانی صاحب سبک معرفی شد. اسب آهنین فیلمی حماسی درباره بنای نخستین خط سراسری آهن در آمریکا بود که با استقبال عظیمی رو به رو شد. به دنبال شکست وسترن بعدی اش ، سه مرد خبیث پس از سیزده سال این ژانر را کنار گذاشت. با ورود صدا به سینما فورد نیز به ساخت فیلم های ناطق روی آورد. مهم ترین فیلمی که فورد در آغاز دوره ناطق ساخت مردان بی زن نام داشت. فورد این فیلم را در   1930ساخت. این فیلم درامی مربوط به یک زیر دریایی است که در آن یک نفر باید کشته شود تا بقیه بتوانند زنده بمانند. فورد برای این فیلم از یک زیردریایی استفاده کرد و علاوه بر نوآوری های دیگر ، دوربینش را در یک محفظه شیشه ای به زیر آب برد تا از انجا مستقیما فیلم برداری کند. این فیلم همچنین سرآغاز همکاری فورد با دادلی نیکولز ، فیلم نامه نویس و جوزف اگوست ، فیلم بردار بود که همکاری مشترکشان ادامه یافت و در چند فیلم موفق نتیجه داد. فورد در اویل دهه 1930   چندین فیلم کمدی و حادثه ای ساخت که از آن جمله می توان به فیلم های ارو اسمیت ، پست هوایی و محافظ گمشده اشاره کرد


.


در سال 1935 فورد با همان همکاران قبلی خود به سراغ رمانی رفت که درباره مردی نادان بود و در جریان انقلاب ایرلند یاران خود در ارتش را به خاطر پول لو می دهد  سپس دچار عذاب وجدان می شود . خبر چین نام فیلم بود و فورد با واکنش مثبت منتقدان و تحلیلگران رو به رو شد و به عنوان یکی از چهره های مهم و تاثیر گذار سینما در دنیا شناخته شد. این فیلم در آن سال افتخارات بسیاری هم به دست آورد. از جمله این که جایزه هیئت منتقدان نیویورک را به عنوان بهترین فیلم سال ، اسکار بهترین کارگردانی ، اسکار بهترین بازیگر مرد ، اسکار بهترین فیلم نامه و اسکار بهترین موسیقی فیلم را به دست آورد.


پس از موفقیت خبرچین ، فورد به فیلم هایی روی آورد که محتوای اجتماعی و تاریخی بیشتری داشته باشند ، فیلم هایی مانند زندانی شارک آیلندکه به داستان واقعی دکتری می پرداخت که متهم به قتل لینکلن می شود ، ماری اسکاتلند که تراژدی سیاسی هوشمندانه ای بود ، همچنین فیلمی اقتباسی به نام خیش و ستارگان که داستان گروه کوچکی از ارتشی های انقلابی ایرلند بود که پایگاه انگلیسی ها را برای بیست و چهار ساعت محاصره می کنند. نامعمول ترین و در عین حال پرفروش ترین فیلم فورد در این دوره فیلم گردباد  بود که در سال 1937   ساخت. این فیلم به زندانی شدن بی رحمانه جزیره نشینان دریای جنوب به دست فرمانداری اروپایی و ظالم می پرداخت و با یک صحنه طوفان گرمسیری به پایان می رسید.

دو سال بعد جان فورد دو فیلم از بهترین آثار خود را عرضه کرد: دلیجان و آقای لینکلن جوان .

دلیجان یکی از مهمترین آثار فورد در طی دوران حرفه ای او به حساب می آید چون او بعد از سیزده سال دوباره به سینمای وسترن بازگشت و با این فیلم به نوعی این ژانر را دوباره احیا کرد. فورد در دلیجان ، داستان سفر خطرناک یک گروه ناهمگون از سطوح مختلف اجتماعی را در بیابانی برهوت و ترسناک روایت می کرد ، که چگونه تنهایی فرد در یک محیط پرت افتاده می تواند پیچیدگی شخصیت های انسانی را در مواجهه با فشارهای سخت نشان دهد. فیلم نامه این فیلم را نیز دادلی نیکولز برای فورد نوشته بود. این فیلم مورد توجه مردم و منتقدان قرار گرفت و جوایزی از انجمن منتقدان فیلم نیویورک و اسکار دریافت کرد. همچنین این فیلم جان وین را به یک ستاره مطرح سینما بدل کرد.




آقای لینکلن جوان ، برداشت باشکوه و غم انگیزی از نمایش نامه ماکسول اندرسون به همین نام بود و لینکلن را در جریان رشد خود از وکیلی جوان در شهری کوچک به اسطوره ای ملی نشان می داد.


ادامه دارد ...


خواهشمندم به منظور استفاده از مطالب این وبلاگ، نام نویسنده را در پایان ذکر کنید. باتشکر شایان حبیبی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ تیر ۹۳ ، ۱۳:۱۲
shayan habibi