Morning Star

Shayan Habibi Viewpoint About Manuscripts , Movie Review And Analysis Of Information Technology

Morning Star

Shayan Habibi Viewpoint About Manuscripts , Movie Review And Analysis Of Information Technology

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «Joaquin Phoenix» ثبت شده است


عنوان فیلم : مهاجرت  - The Immigrant

محصول 2013 آمریکا کمپانی Kingsgate Films ژانر : درام 


کارگردان : جیمز گری (James Grey) فیمنامه نویسان : ریک منلو (Ric Menello) و جیمز گری (James Grey)

مدیر فیلم برداری : داریوش خُنجی (Darius Khondji) آهنگساز : کریس اسپلمن (Chris Spelman)


بازیگران : ماریان کوتیارد (Marion Cotillard) خواگین فِنیکس (Joaquin Phoenix) جرمی رنر (Jeremy Renner)

مدت زمان فیلم : 120 دقیقه - زبان : انگلیسی - تاریخ اکران فیلم : 16 می 2014



خلاصه داستان : ایوا و خواهرش مگدا از زادگاهشان لهستان عازم ایالات متحده می شوند تا زندگی جدیدی رو شروع کنند اما پزشکان در ایالات متحده در می یابند که مگدا مبتلا به بیماری است به همین دلیل این دو خواهر را از یکدیگر جدا می کنند. ایوا که از خواهرش جدا شده و در خیابانها سرگردان است، با برونو آشنا می شود که...

 


 

نگاه : آغاز فیلم با نمایی از مجسمه آزادی شروع می شود . مردی را می بینیم که به مجسمه نگاه می کند ، سپس با یک کات به موقع مهاجرانی را می بینیم که در حالتی بلاتکلیف ، منتظر ایستاده اند .

از همین ابتدا فیلم با بیان یک تضاد آغاز می شود . جنگی که آزادی را از مهاجرانی همچون اوا ( ستون اصلی فیلم با بازی ماریان کوتیارد ) و خواهرش ماگدا گرفته است . آزادی در زندگی ، آزادی در بیان و کمی جلوتر می بینیم که آزادی در تفکر و حتی رفتار از آنها صلب شده است .  میتوان گفت فکر اصلی حاکم بر فیلم همین تضاد و تناقض است ...

در آغاز فیلم با معرفی اوا و ماگدا متوجه شخصیت پردازی ضعیف عناصر اصلی فیلم می شویم . شخصیت های سرد که چیزی درباره گذشته آنها به ما گفته نمی شود . و در ادامه نیز با بیانی ضعیف از گذشته همراه می شود و همچنان مبهم است . اگر چه ورود برونو ( با بازی خواگین فِنیکس ) خبر از آغاز یک فیلم خوب و تاثیر گذار را می دهد . اما این احساس دقایقی بیشتر دوام ندارد . در کل شخصیت پردازی های ضعیف تا پایان فیلم و گذشته های مبهم همچنین شکستهای پوچ در روند فیلم گاه غیر واقعی و فانتزی به نظر می آید.


در ابتدا اوا دختری پاک و معصوم به بیننده معرفی می شود که به سختی و ناخواسته این معصومیت را به دلیل اجبار برونو از دست می دهد . اما چنین دختر معصوم و مذهبی چطور به این نوع رفتار سوق پیدا می کند ، چطور به راحتی تن به دزدی می دهد و در ادامه این تناقضها فراتر هم میرود. حوادث تلخ و روند دراماتیک فیلم تنها در جهت تلخی بیش از حد داستان و پر کردن زمان در فیلم قرار دارند ، همین سبب شده تا از نشان دادن عمق احساسات جلوگیری شود . همانند حضور امیل ( با بازی جرمی رنر ) و رابطه ی عاشقانه ی او با اوا که می تواند بسیار تاثیر گذار و جذاب باشد اما با کارگردانی ضعیف بسیار سطحی جلوه می کند.



تمام روابط به جای تاثیرگذاری با پوسته ای ضخیم از خشکی و غم پایمال می شود . در سکانس دومی که امیل ، اوا و برونو هر سه در اتاق حضور دارند، امیل و برونو هر دو عاشق اوا هستند و دوئل ضعیف آنها که قرار است مرگ امیل را در این سکانس رقم بزند و باید ماندگار ترین سکانس فیلم نام بگیرد ، تنها به یک جنگ بسیار خشک و بی روح و سرانجام مرگی بی موقع و ضعیف امیل بدل شده است .

اما پایان فیلم که باید همچون دیگر فیلمهای جیمز گری بسیار مهم باشد ، اینبار ضعیف و دارای یک تناقض در سیر داستانی ست که تعریف می شود . زنی که به زندگی برونو آمد و سبب شد زندگی آرام او به هم بخورد و او همه چیزش را از دست بدهد و به خاک سیاه بنشیند ، خرسندانه خواهرش را ( رها از بند بیماری و سالم ) بدست می آورد تا با هم مهیای سفری تازه شوند و این مخالف حرفهای کشیش پیرامون مجازات او توسط خداست

به جای اوا ، این برونو ست که مجازات می شود .



اما در پایان می خواهم اشاره ای داشته باشم به بزرگترین نقطه ی ضعف فیلم . از نظر بسیاری از منتقدان جهان بزرگترین نقطه ی ضعف فیلم در سکانس کلیسا با دیالوگهای متناقض اوا رقم می خورد . اما به نظر من دیالوگها در آن سکانس از ابهام خوبی برخوردار شده و همچنان حوادث رخ داده در کشتی به طور واضح فاش نمی کند البته بهتر بوده در نوشتن فیلمنامه خصوصا در این  بخش تجدید نظری صورت بگیرد . اما به نظر بزرگترین نقطه ضعف فیلم در جایی دیگر رقم می خورد . زمانی که پول آزادی ماگدا راهم می شود . اوا این پول را به راحتی از طریق خاله و شوهر خاله اش دریافت می کند . اگر گرفتن پول از آنها انقدر آسوده بود چرا در ابتدای داستان این امر مهم اتفاق نیفتاد . پس از دست رفتن مصومیت اوا و سختی های فراوان او و حتی برونو برای تهیه این پول ، آماده شدن راحت آن تنها با چند قطره اشک از سوی اوا در مقابل خاله اش بزرگترین نقطه ی ضعف فیلم است که روند کلی داستان فیلم را زیر سوال می برد .


خواهشمندم به منظور استفاده از مطالب این وبلاگ، نام نویسنده را در پایان ذکر کنید. باتشکر شایان حبیبی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ شهریور ۹۳ ، ۱۱:۲۷
shayan habibi

خواکین فینیکس - ( Joaquin Phoenix )



خواکین فینیکس متولد 28 اکتبر 1974 است که به او leaf phoniex (برگ فینیکس) نیز می‌گفتند.

او بازیگری آمریکایی، کارگردان موزیک ویدئو، تهیه‌کننده و فعال اجتماعی است. فینیکس بازیگری را از دوران کودکی شروع کرد و پس از ایفای نقش در فیلم تاریخی گلادیاتور در نقش کومودوس تهیه شده در سال 2000 مورد توجه همگان قرار گرفت. این فیلم به کارگردانی ریدلی اسکات، نامزدی اسکار را برای او به ارمغان آورد و در جشنواره‌های متعددی مانند بفتا و گلدن گلوب نیز نامرد دریافت جایزه‌ی بهترین بازیگر نقش مکمل مرد شد. بعد از آن، او با باری در فیلم Walk the Line در سال 2005، بازی زیبایی در نقش جانی کش، خواننده‌ی آمریکایی، را به نمایش گذاشت. این نقش باعث شد خواکین در جشنواره‌های بسیاری مورد تحسین و تمجید قرار گرفته و برنده جایزه‌ی بهترین بازیگر مرد گلدن گلوب و نامزد جایزه‌ی بهترین بازیگر مرد اسکار گردد. فینیکس سومین نامزدی اسکار خود را در سال 2012 برای بازی در فیلم The Master به‌دست آورد که از جانب منتقدان بسیار تحسین شد.

خواکین فینیکس به جز کار بازیگری به کارگردانی موزیک ویدئو و تهیه‌کنندگی فیلم‌ها و برنامه‌های تلوزیونی نیز علاقه دارد. او یک آلبوم نیز منتشرکرده که آهنگ Walk the Line آن برنده جوایزی شده است.

 

کودکی :


خواکین فینیکس با نام شناسنامه‌ای خواکین رافایل باتم در ریوپیدراس در ناحیه‌ای از شهر سن خوان پورتوریکو متولد شد .او تا شش سالگی در ریو پیدراس زندگی می‌کرد .او سومین فرزند از 5 فرزند خانواده‌ است. ریور و رین، برادر و خواهر بزرگ‌ترش، متولد 1970 و 1972 هستند. لیبتری و سامر، خواهر و برادر دیگرش نیز در سال‌های 1976 و 1978 به دنیا آمده‌اند. آن‌ها یک خواهر ناتنی از رابطه قبلی پدرشان نیز دارند. پدر فینیکس، جان لی باتم، برده‌ای کاتولیک از فونتانا کالیفرنیا و مادرش، آرلین نی دونتز، متولد برانکس نیویورک بوده که والدینش از یهودیان مهاجر از روسیه و مجارستان به شمار می‌آمده‌اند. در سال 1968، آرلین خانواده را ترک گفت و به سمت کالیفرنیا حرکت کرد و بعدها با پدر فونیکس در کابین حمل وسایل قطار رو به رو شده و این برخورد به ازدواج در سال 1969 ختم گردید. سپس آن دو به فرقه‌ی بچه‌های خدا گرویدند و شروع به سفر در سراسر آمریکای جنوبی کردند .جان و آرلین، والدین فینیکس، در نهایت از فرقه بچه های خدا دلسرد شده و درسال 1978 تصمیم به خروج از فرقه و بازگشت به ایالات متحده آمریکا گرفتند. آن‌ها برای شروعی دوباره، نام خانوادگی خود را به فینیکس تغییر دادند .خواکین نام لیف (برگ) را در این دوران برای خود گذاشته بود و دلیل این نام گذاری، تمایل وی به نامی مرتبط با طیبعت هم‌چون برادر و خواهرانش بود و ازجمع‌آوری برگ‌هایی که به همراه پدر در اوقات فراقت انجام می‌داد الهام گرفته بود .او تا 15 سالگی از نام leaf برای بازیگری استفاده می‌کرد ولی دوباره نام خود را به خواکین تغییر داد .همه برای حمایت مالی و تامین غذای خانواده، در خیابان‌ها به ارائه‌ی استعداد خود در خوانندگی و استفاده از آلات موسیقی می‌پرداختند. آرلین در لس انجلس منشی NBA شده بود و جان شغلی در محوطه‌سازی برعهده گرفته‌بود .در نهایت فینیکس و برادر و خواهرانش توسط آیریس برتون کشف شدند و آیریس هر 5 فرزند را با دنیای بازیگری آشنا کرد. آیریس برتون یکی از مدیران برجسته هالیوود در مورد کشف استعداد کودکان بود و عمدتا بچه‌ها را برای بازی در تبلیغات و سریال‌های تلوزیونی استفاده می‌کرد. فینیکس در شرایطی غم‌انگیز برادر، ریور، را در سال 1993 از دست دارد. ریور به خاطر مصرف بیش از حد مواد مخدر در خارج از هالیوود در کلوپ شبانه‌ای به نام وایپر، که در آن زمان متعلق به جانی دپ بود، درگذشت .نفوذ بیش از حد رسانه ها در زندگی خواکین، باعث شده بود بار دیگر خواکین از دید مردم خارج شود ولی یک سال بعد با اصرار دوستانش دوباره با اکراه به دنیای بازیگری بازگشت

 

بازیگری :

فینیکس اولین بازی های خود را به عنوان بازیگر مهمان در دو سریال هفت عروس برای هفت برادر (1982) و معمای خواندن و نوشتن (1984) به همراه برادرش ریور به نمایش گذاشت و سپس به همراه خواهرش سامر در یکی از اپیزودهای فصل اول سریال Murder, She Wrote بازی کرد .او در سال 1985 با جو بث ویلیامز برای بازی در فیلم تلویزیونی شبکه CBS به نام کودکان چیزی نمی‌گویند به توافق رسید. اولین ایفای نقش خیره کننده‌ی او نیز بازی در نقش مکس در فیلم اردوگاه فضایی ساخته شده در سال 1986 بود. فینیکس در همان سال در سریال آلفرد هیچکاک تقدیم می‌کند در اپیزود پایان خوش حضور داست. وی اولین بار در فیلم Russkies در 1987 کاراکتر اصلی را بازی کرد و بعد از آن با ران هاوارد در فیلم Parenthood در سال 1989 همکاری کرد. او پس از برگشت دوباره بازیگری، اسم خود را به خواکین برگرداند و در نقش‌هایی متضاد با شخصیتش بازی می‌کرد و شخصیت‌های متزلزل با جنبه‌های تاریک را می‌پذیرفت .او نقدهای مثبتی را برای چندین فیلم که در ادمه ذکر خواهد شد به‌دست آورد.

فینیکس نقش جوانی پردردسر را در فیلمی به نام to die for ( 1995) به کارگردانی گاس ون سنت در کنار نیکول کیدمن بود ایفا کرد .در فیلم اولیور استون به نام U TURN نیز نقش جوانی دردسرساز در شهری کوچک را بازی می‌کرد . هم‌چنین سه سال بعد در نقش کومودوس، امپراطور بی‌رحم روم، در فیلم گلادیاتور به کارگردانی ریدلی اسکات بازی کرد. در همان سال نقش کشیشی ناسازگار را هم در فیلم quills برعهده گرفت و در سال 2002 در فیلم نمادها به کارگردانی ام نایت شامالان، نقش بازیکن افسرده بیس‌بال را ایفا کرد و یک سال بعد در نقش شوهر مردد یک ستاره اسکیت باز در فیلم همه چیز درباره‌ی عشق ظاهر شد. در Village به کارگردانی ام نایت شامالان نقش کشاورزی عاشق پیشه، در فیلم هتل رواندا به کارگردانی تری جرج، نقش تصویربرداری سرخورده و در فیلم نردبان 49، نقش آتش‌نشانی شجاع را بر عهده داشت.

فونیکس ، نقش جانی کش را در فیلم زندگی نامه او، قدم زدن روی خط، به کارگردانی جیمز منگولد بازی کرد. ریس ویتراسپون نیز در این فیلم در نقش جون کارتر‌کش ظاهر شده و برای آن برنده جایزه‌ی اسکار بهترین بازیگر زن شد. باید بدانید تمام آهنگ‌های کش و کارتر در فیلم و موسیقی متن فیلم با نوازندگی و خوانندگی فینیکس و ویتراسپون اجرا شده است. فینیکس برای این فیلم، نامزد جایزه‌ی بهترین بازیگر مرد اسکار شده بود اما فیلیپ سیمور هافمن اسکار را برد و او تنها برنده‌ی جایزه‌ی بهترین بازیگر مرد گلدن گلوب آن سال شد .

در سال 2006، فینیکس به آکادمی علوم و تصاویر متحرک دعوت شد .فیلم بعدی فونیکس به نام من هنوز این‌جا هستم، اولین بار در جشنواره‌ی ونیز و تورنتو به نمایش درآمد .او پس از استراحتی خود خواسته با فیلم The Master به کارگردانی پل تامس اندرسون به دنیای بازیگری برگشت. او در این فیلم با فیلیپ سیمور هافمن همکاری می‌کرد. این فیلم برای اولین بار در جشنواره‌ی ونیز به نمایش درآمد که فونیکس در آن برنده‌ی جایزه‌ی بهترین بازیگر مرد شد .او سومین نامزدی اسکارش را نیز برای این فیلم به‌دست آورد .

 

کارگردانی :

او برای چندین گروه موسیقی، موزیک ویدئوهایی را کارگردانی کرده است .چند گروه موسیقی که می‌توان به آن‌ها اشاره کرد عبارتند ازshe wents revenge ، people in planes ، ringside و... که اکثرا گروه موسیقی راک‌اند .

 

تهیه کنندگی :

فینیکس برنامه‌ای تلوزیونی به نام برای واقعیت را تهیه‌کنندگی می‌کند که در این برنامه نیم ساعته، مهمانان مشهوری را دعوت کرده و آن‌ها را با رهبران جوان که در حال تغییر اقتصاد و اجتماع هستند، آشنا می‌سازد. او تهیه‌کنندگی فیلم سینمایی We Own The Night را نیز در پرونده شغلی خود دارد .

 

زندگی شخصی :

خواکین در دهه 90، به مدت سه سال با لیو تایلر، بازیگر زن آمریکایی، در ارتباط بود. او در سال 2005 برای ترک اعتیاد به الکل، به مرکز بارپروری رفت .در 26 ژانویه 2006، در حال رانندگی در یکی از خیابان‌های هالیوود، کنترل ماشین را از دست داده و تصادف سختی کرد .گزارشات، علت تصادف را قطع ترمز اعلام کردند .در این زمان خواکین مبهوت و سرگشته داخل ماشین است و صدایی از طرف پنجره می‌شنود که به او خاطر نشان می‌کند که آرامش خود را حفظ کند ولی خواکین قادر به دیدن آن فرد نیست. او نیز تکرار می‌کند که "من خوبم" ولی آن مرد مصرانه به او می‌گوید که آرامشش را حفظ کند و از روشن کردن سیگار در ماشین خودداری نماید .آن مرد، خواکین را از پنجره عقب ماشین خارج می‌کند. او، کارگردان مشهور آلمانی، ورنر هرزوگ بود .خواکین برای تشکر به سوی هرزوگ می‌رود ولی هرزوگ خاضعانه و فروتنانه به سمت منزلش که در آن نزدیکی بود، حرکت می‌کند .فینیکس، در تصمیمی غیرمنتظره در اواخر سال 2008 بازنشستگی خود را از بازیگری به خاطر ادامه کارش به عنوان یک رپر را اعلام می‌کند و می‌گوید فیلم دو عاشق می‌تواند آخرین فیلم او باشد .در فوریه 2009، فینیکس برای معرفی فیلم دو عاشق به برنامه دیوید لترمن دعوت شد. او آن شب به سوال‌های دیوید لترمن درباره‌ی برنامه‌های آینده‌اش، بسیار گنگ و بی‌توجه جواب می‌داد .در اکتبر 2012، فینیکس نسبت به آکادمی اسکار مواضعی سخت گرفت و اعلام کرد اسکار مزخرفی بیش نیست! ولی بعدها در مصاحبه‌ای حرفهایش را اصلاح و اعلام کرد که اسکار می‌تواند پایه‌ای محکم برای فیلم سازان شایسته باشد .

 

فعالیت های اجتماعی :

فینیکس مدت مدیدی است که فعال اجتماعی است و وام های مالی او به چندین سازمان خیریه و بشر دوستانه و به خصوص سازمان عفو بین‌الملل تعلق می‌گیرد. او در انجمن‌های سازمان ملل مانند هنربهشت، اتحاد صلح و... نیز عضو است .او عضو هیئت مدیره‌ی گروه The Lunchbox Fund است که این صندوق غیرانتفاعی، تهیه‌ی غذا برای دانش آموزان آفریقای جنوبی را بر عهده دارد .وی هم‌چنین عضو گروه دفاع از حیوانات و رفتار اخلاقی مردم نسبت به حیوانات نیز می‌باشد . فینیکس در سال 2013 در فیلم کوتاهی برای peta بازی کرد، که در آن مردم را به گیاه‌خواری تشویق می‌نمود. در آن فیلم فینیکس روایت‌گر این بود که انسان در آب می‌میرد و ماهی در خشکی؛ و اینکه باید خود را در جای یک‌دیگر قرار دهیم .شبکه ABC، براساس ماهیت بحث‌برانگیز فیلم از پخش این فیلم کوتاه در طول پخش آکادمی اسکارخودداری کرد .فینیکس در سال 2005 تحقیقاتی انجام داد و براساس آن فیلمی درباره سوء استفاده از حیوانات در مزارع و حیوانات خانگی ساخت که آن فیلم جایزه انسان دوستی جشنواره‌ی سن دییگو را برای او به همراه داشت .لازم به ذکر است که خواکین فینیکس یک گیاه‌خوار است.



      filmography

1984

Backwards: The Riddle of Dyslexia

2002

Signs

1985

Kids Don't Tell

2003

Brother Bear

1986

SpaceCamp

2003

It's All About Love

1987

Russkies

2004

Ladder 49

1989

Parenthood

2004

The Village

1995

To Die For

2004

Hotel Rwanda

1997

U Turn

2005

Walk the Line

1997

Inventing the Abbotts

2007

We Own the Night

1998

8mm

2007

Reservation Road

1998

Clay Pigeons

2008

Two Lovers

1998

Return to Paradise

2010

I'm Still Here

2000

The Yards

2012

The Master

2000

Quills

2013

The Immigrant

2000

Gladiator

2013

Her

2001

Buffalo Soldiers

2014

Inherent Vice


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ مرداد ۹۳ ، ۱۴:۳۹
shayan habibi