Morning Star

Shayan Habibi Viewpoint About Manuscripts , Movie Review And Analysis Of Information Technology

Morning Star

Shayan Habibi Viewpoint About Manuscripts , Movie Review And Analysis Of Information Technology

۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «Best Reviews» ثبت شده است

تحلیل و بررسی قبل از اکران




عنوان فیلم  : هجرت : خدایان و پادشاهان Exodus: Gods And Kings


محصول 2014 آمریکا، انگلستان و اسپانیا کمپانی فاکس قرن بیستم ، اسکات فری پروداکشنز و چرنین انترتین‌منت

کارگردان : ریدلی اسکات (Ridley Scott) فیلمنامه : بیل کولیج (Bill Collage) و آدام کوپر (Adam Cooper) بازنویسی فیلمنامه : استیو زیلیان (Steven Zaillian)


آهنگساز : آلبرتو ایگلسیاس (Alberto Iglesias)  - مدیر فیلمبرداری : داریوش ولسکی (  Dariusz Wolski)

تاریخ اکران : 12 دسامبر 2014 (جمعه 21 آذر 1393) - ژانر : تاریخی ، حماسی ، مذهبی


بازیگران : کریستین بیل (Christian Bale) در نقش موسی ، جوئل ادگارتون (Joel Edgerton) در نقش رامسس

سیگورنی ویور (Sigourney Weaver) در نقش تویا ، آرون پل (Aaron Paul) در نقش جاشوا ، جان تورتورو (John Turturro) در نقش فرعون

ماریا ولورد (María Valverde) در نقش سفورا ، ایندیرا وارما (Indira Varma) در نقش مریم ، آنا ساوا (Anna Savva) در نقش مادر موسی

حسن مسعود (Ghassan Massoud) و بی کینگزلی (Ben Kingsley) در نقش نون پدر جاشوا

 

در تاریخ می 2013 ، ریدلی اسکات کارگردان برجسته سینمای جهان برای اولین بار خبر از پیش تولید پروژه ای بر مبنای زندگی حضرت موسی داد. او اعلام کرد سالها بر روی فیلمنامه وداستان کار شده و همه چیز مهیای آغاز فیلمبرداریست . گفته های اسکات حاکی از آن است که فیلم نامه اولیه در سال 2010 توسط بیل کولیج و آدام کوپر بر اساس کتاب عهد عتیق آماده و به ریدلی اسکات ارائه شده و سپس اسکات نسخه اولیه را به استیو زیلیان ( فیلمنامه نویس بیدارگری ، گنگستر آمریکایی و دختری با خالکوبی اژدها ) جهت بازنویسی فیلنامه سپرده است.



کریستین بیل پس از رد کردن نقش نوح در فیلم دارن آرنوفسکی از سال 2011 بعنوان گزینه ی اصلی ریدلی اسکات برای بازی در نقش حضرت موسی بود. با اینکه همه چیز آماده ساخت فیلم بود اما ریدلی اسکات به دو علت صبر پیشه کرد. اولین علت کثرت پروژه های در حال ساخت ریدلی اسکات بود . البته در این زمان پرومتئوس آماده اکران بود اما اسکات در حال ساخت پروژه مشاور بود . و علت دوم حضور گروه دیگری از هالیوود با قصد ساخت پروژه ای بر اساس زندگی حضرت موسی . اسکات علاوه بر صبر کردن از سال 2010 تا 2013 اجازه درج هیچ گونه خبری در رابطه با ساخت این فیلم را نداد . به محض اظهار آمادگی استیون اسپیلبرگ (بعنوان تهیه کننده) و انگ لی (بعنوان کارگردان ) برای ساخت فیلمی مشابه ، ریدلی اسکات اخبار پروژه اش را بطور رسمی اعلام کرد . او در مصاحبه ای اعلام کرد فیلمنامه اش پس از تلاشهای فراوان آماده شده و قبل از هر کسی فیلم را خواهد ساخت . سرانجام پروژه دیگر، به تعویق افتاد اما همچنان مراحل پیش تولید را طی می کند.

از زمان انتشار خبر رسمی در طول دو ماه تمامی عوامل و بازیگران مشخص شدند. و مراحل پیش تولید در عرض سه ماه به پایان رسید ، چنین اتفاقی در هالیوود بسیار کم اتفاق می افتد .پس از اعلام نام Exodus  برای فیلم ، جنجالهای زیادی بر سر نام فیلم ایجاد شد و سرانجام این حواشی سبب شد تا اسکات عنوان Exodus :Gods And Kings  را برای فیلمش برگزید . البته نام فیلم تنها حاشیه فیلم نبود . صدای اعتراضی از جانب مصر که یکی از مکان های اصلی فیلمبرداری هم بود، شنیده می شد . مصر از همان ابتدا ساخت پروژه ای هالیوودی درباره زندگی حضرت موسی را اشتباه بزرگ نامید . مصری ها که سر پروژه نوح نیز از اولین معترضان فیلم بودند ، نگران تحریف زندگی حضرت موسی همانند نوح آرنوفسکی بودند . اما ریدلی اسکات با بیان اینکه قصد دارد یک فیلم تاریخی حماسی بسازد و نه فیلمی فانتزی و همچنین با اشاره به اینکه تمام داستان فیلم بر اساس روایت فصل هجرت (Exodus) کتاب عهد عتیق خواهد بود ، سعی کرد به آنها اطمینان دهد که قصد هیچ گونه تحریفی ندارد . البته مصری ها باز هم آرام نشدند و سرانجام پس از موافقت اسکات مبنی بر حضور رئیس میراث فرهنگی مصر به عنوان ناظر بر سر لوکیشن های فیلمبرداری گویی آب سردی بر روی آتش اعتراضات ریخته شد و حالا آنها منتظر اکران فیلم هستند .


پس از پایان مراحل پیش تولید سرانجام اکتبر 2013 فیلمبرداری  بخشهایی از فیلم در آلمریای اسپانیا آغاز شد . پس از آلمریا ، مراکش ، مصر وجزایر قناری مکانهای مورد نظر اسکات جهت فیلمبرداری بودند . در پایان نیز استودیوی پاین‌وود در لندن محل فیلمبرداری بخشهای داخل قصر در فیلم بود .


ماجرای دردسرهای هجرت قوم موسی (ع) برای برگزاری جشن تولد عیسی (ع):

مردم جزایر قناری به مناسبت تولد حضرت عیسی برای "سفر شاهانی" که با هدایای فراوان و از سرزمین های دور قرار است در روزهای پس از تولد عیسی مسیح از راه برسند، به جای شتر باید به فکر وسیله نقلیه دیگری می افتادند. و یا با صرف هزینه فراوان شترهای مورد نیاز خود را از نقاط دیگر به این جزایر که در آبهای جنوب اقیانوس اطلس واقع شده منتقل کنند.

دلیل کمبود شتر در این جزایر این است که ریدلی اسکات کارگردان انگیسی که در حال فیلمبرداری فیلم جدید خود به نام هجرت  است، همه شترهای موجود را در یکی از این جزایر به نام " گران کاناریاس" از مدتها پیش کرایه کرده بود. به گزارش بی بی سی، مسوول اداره فرهنگ جزایر قناری در مصاحبه ای با رسانه های اسپانیایی گفت که هر سال از اواخر تابستان کارهای مربوط به تدارک جشن های ایام سال نو و از جمله مراسم تعزیه گونه " سواری شاهان" به مناسبت تولد عیسی مسیح را تدارک می بینند. ولی از قرار معلوم یک پارک حیوانات که مالک همه شترهای این جزیره است بدون هماهنگی با مسئولان امور فرهنگی همه حیوانات از جمله شترها ، قاطرها و الاغ ها را به شرکت تولید فیلم ریدلی اسکات کرایه داده است.

سرانجام اقدامات مقامات محلی برای تهیه شتر از نقاط دیگر اسپانیا و یا شمال آفریقا به نتیجه ای نرسید. در نهایت مجبور شدند با شرکت فیلمسازی ریدلی مذاکره کرده و برای چند روزی که این مراسم اجرا می شود تعدادی شتر از آنها قرض گرفتند.


بلاخره  در می 2014 فیمبرداری فیلم هجرت در منطقه «اسوان» مصر به اتمام رسید. گزارش شبکه الیوم ‌السابع : («احمد صالح»، مدیرکل معبدهای «النوبه» و «ابوسمبل» واقع در منطقه تاریخی «اسوان» با تایید این خبر اعلام کرد: این فیلم با کسب موافقت مراجع مربوطه مصر برای تصویربرداری در منطقه تاریخی «اعقاب» و کوه مغاره کار خود را بدون تحریف به اتمام رساند.

«محمد ابراهیم»، وزیر آثار باستانی مصر در تمامی مراحل تصویربرداری در داخل اماکن تاریخی و معابد همراه با گروه فیلمبرداری بود تا از هرگونه امکان برداشت مشابه ذهنی میان فرعون زمان حضرت موسی(ع) و ملک رامسس دوم ممانعت به عمل آورد و تصویربرداری را فورا متوقف کند.)

در مصاحبه ای پس از پایان فیلمبرداری ریدلی اسکات اعلام کرد : از ابتدا قصد نداشته نسخه تازه ای از فیلم ده فرمان را راهی سینماها کند و قصد داشته به بخشهایی از زندگی حضرت موسی بپردازد که تا به حال به آنها اشاره ای نشده.او بزرگترین جذابیت فیلمش را رابطه موسی و رامسس و جنگ میان آنها پس از دوستی دوران کودکیشان می داند.



کریستین بیل ستاره آثار ماندگاری همچون سه گانه ی شوالیه تاریکی و پرستیژ نیز در مصاحبه اعلام کرد علاقه زیاد او به نقش و داستان سختی های حضرت موسی باعث شده تا با تمام توان نقش را ایفا کند پس از تحمل سختی ها به منظور آمادگی برای حضور درنقش و آسیب دیدگی محدود از ناحیه کمر هنگام فیلمبرداری قصد استراحت تا زمان اکران  فیلم را دارد .

کریستین بیل بازی در فیلم های مهمی همچون ماوراء (Transcendence) ساخته والی فیستر و اورست (Everest) ساخته بالتازار کورماکور را به خاطر بازی در هجرت رد کرده بود . به احتمال زیاد او پس از اکران هجرت و به دنیا آمدن فرزند دومش خود را برای بازی در فیلم تازه جیمز منگولد (سازنده قطار 3:10 یه یوما ) با نام "خداحافظی عمیقاً غمگین" آماده خواهد کرد.



ریدلی اسکات آثار ماندگاری همچون  1492 : فتح بهشت (Conquest of Paradise) ، گلادیاتور (Gladiator) ، سقوط شاهین سیاه (Black Hawk Down) ، حکومت بهشتی (Kingdom of Heaven) و رابین هود (Robin Hood) در کارنامه دارد . آثاری حماسی تاریخی و  با درون مایه های مذهبی ، شاید به همین علت همگان او را بهترین مذهبی ساز تاریخ سینمای هالیوود می دانند و انتظار دارند هجرت او ساختاری بسیار متفاوت از نوح آرنوفسکی داشته باشد . البته پیش از این آثاری همچون محمد رسول الله (The Message) ، ده فرمان (The Ten Commandments) ، مصائب مسیح (The Passion of the Christ) ، مریم مادر عیسی (Mary, Mother of Jesus) و ... فیلمهای خوبی در وصف زندگی پیامبران بودند. از نکات جالب توجه برای ایرانی ها به حضور حمید دباشی، استاد ایرانی دانشگاه کلمبیا بعنوان مشاور آکادمیک پروژه (همچون حکومت بهشتی) و همچنین گلشیفته فراهانی به عنوان بازیگر می توان اشاره کرد.







تاریخ اکران در کشورهای متعدد





گردآوری و ترجمه : شایان حبیبی 

منابع:

http://www.shafaqna.com/persian
http://cinemabox/Exodus2014/News
https://www.facebook.com/exodusmovie
https:/yahoo.com/movies/exclusive-christian-bale-and-joel-edgerton
https://www.facebook.com/hashtag/exodusmovie
http://www.exodusgodsandkings.com
http://www.imdb.com/name/Ridley Scott>Ralated News
http://www.imdb.com/title/Exodus: Gods And Kings>Ralated News
http://www.imdb.com/name/Christian Bale>Ralated News
http://www.imdb.com/name/Steven Spielberg>Ralated News
http://www.imdb.com/name/Ang Lee>Ralated News
http://en.wikipedia.org/wiki/Exodus:_Gods_and_Kings



خواهشمندم به منظور استفاده از مطالب این وبلاگ، نام نویسنده را در پایان ذکر کنید. باتشکر شایان حبیبی
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ شهریور ۹۳ ، ۱۳:۳۲
shayan habibi
نوح بی خدا



عنوان فیلم : نوح Noah

محصول 2014 آمریکا ، کمپانی پارامونت – ژانر : درام ، حماسی ، فانتزی

کارگردان : دارن آرنوفسکی (Darren Aronofsky) -  فیلم نامه نویسان :  دارن آرنوفسکی (Darren Aronofsky )  و اری هندل (Ari Handel)

آهنگساز : کلینت منسل (Clint Mansell)  - مدیر فیلمبرداری: متیو لیباتیک (Matthew Libatique)

بازیگران : راسل کرو (Russell Crowe) جنیفر کانلی (Jennifer Connelly) ری وینستن (Ray Winstone) اما واتسون (Emma Watson) لوگان لرمن (Logan Lerman) و آنتونی هاپکینز (Anthony Hopkins)

 

نگاه کلی به فیلم : داستان « نوح » با یک فلشبک کوتاه به داستان آدم و هوا آغاز می شود و سپس به کابوس های نوح پیامبر ( با بازی راسل کرو ) می رسد. کابوس های شبانه ای که حکایت از یک طوفان عظیم دارد و نوح پیامبر نیز معتقد است که تمام آنها واقعی هست و بزودی جهان به زیر آب خواهد رفت. اما برای اطمینان، نوح پیامبر تصمیم میگیرد به سراغ پدرش میتوسلاح ( آنتونی هاپکینگز ) برود. میتوسلاح پس از بررسی های خاص خود درستی صحبت های نوح پیامبر را تائید می کند و حالا که نوح پیامبر از جانب پروردگار برگزیده شده ، باید کشتی بزرگی بسازد و تمام حیوانات را در آن قرار دهد تا از انقراض نسلشان جلوگیری شود اما در این میان توبال کین ( ری وینستون ) که حاکم هست، قصد دارد کشتی نوح پیامبر را با توسل به زور از او بگیرد اما...


سپردن صندلی کارگردانی « نوح » به دارن آرنوفسکی که از او به عنوان فیلمسازی با ذهنیت مستقل نام برده می شود، ریسک بسیار بزرگی بود که بسیاری از کارشاناسان درباره عواقب آن تردید داشتند. پروژه « نوح » قرار بود به واقع یک پروژه پر هزینه باشد و کمپانی پارامونت نیز حساب ویژه ای بر روی فروش فیلم باز کرده بود. با اینحال این موضوع باعث نشده تا « نوح » آرنوفسکی به اثری کاملاً استودیویی مبدل شود.

مخاطبین « نوح » مطمئناً پیش از این بارها داستان نوح پیامبر و کشتی بزرگش را شنیده اند اما آنچه که فیلم به مخاطب ارائه می کند تصویری دقیق از داستانهای مذهبی نیست بلکه برداشتی است که شخصِ آرنوفسکی از داستان نوح پیامبر داشته است. در « نوح » شاید تنها داستان کشتی بزرگ و جمع آوری حیوانات به منظور نجات نسلشان برگرفته از روایت های مذهبی باشد اما در موارد دیگر، شخصِ آرنوفسکی داستانهای فرعی به فیلمنامه اضافه کرده که پذیرش آنها ارتباط مستقیمی به نوع نگاه تماشاگر به فیلم دارد.

از جمله مواردی که احتمالا مخاطبین مذهبی فیلم را متعجب خواهد کرد، وجود صحنه های درگیری میان نگهبانان ماورایی نوح پیامبر و طغیانگران هست که شبیه به جنگ های کلاسیک اروپایی می باشد و کمتر کسی بخاطر می آورد که واقعا چیزی از این موضوع در روایات مذهبی شنیده باشد. این جنگ ها که به نظر می رسد بیشتر به جهت حماسی کردن داستان در فیلم گنجانده شده، کارگردانی مناسبی ندارند و کیفیت اجرایی آنها نیز از سطح نه چندان بالایی برخوردار هست که باعث دلزدگی مخاطب می شود. اما بهرحال این صحنه های نبرد بزرگ می توانند باعث بالا بردن ریتم تقریباً کند فیلم شوند که در لحظاتی واقعاً کندتر از آنچه که باید باشد، می شود.



 

   

اشاره کوتاه به تحریف داستان : روایت آرنوفسکی از داستان نوح را می توان این گونه توصیف کرد ،انسان ها زمین را به فساد کشیده اند و اکنون خالق قصد دارد تا این آلودگی ها را از روی زمین پاک کند. حرف کلی فیلم این است که مردان و زنان حق نجات ندارند. به عقیده او تنها دلیل اینکه نوح و خانواده اش از این قاعده مستثنا شده اند این است که بتوانند نسل حیوانات را از انقراض حفظ کنند. گویا فیلم جنبه زیست محیطی به خود می گیرد. توجه چندانی در فیلم به مسئلۀ احیای مجدد نسل انسان نشده.

در اینجا نوح که برگزیده از سوی خداست بر خلاف کتابهای مقدس هیچ دعوتی انجام نمی دهد. شریعت و پیامبری در داستان نوح آرنوفسی به کلی نقض شده . وحی که از ویژگی های خاص پیامبران است در این فیلم دچار تحریفاتی مضحک شده است .

بر خلاف روایت قرآن وعهد عتیق نوح قصد نجات دادن انسان های خوب را ندارد بلکه از پایان نسل انسان سخن می گوید و عنوان می کند که خواست خداست که دیگر انسانی روی زمین نباشد . در جایی که نوح قصد کشتن نوه های خود را دارد داستان بشتر شبیه به زندگی حضرت ابراهیم می شود و باز هم تحریف بزرگی در داستان صورت گرفته.

به تدریج شخصیت نوح در داستان به شخصیتی منفی بدل می گردد و مدام به اشتباهات کوچک و بزرگ دست می زند و در پایان دختر خوانده اش با دیالوگ هایی دلیل اشتباهات نوح را خطای بزرگ نوح در دریافت پیام الهی عنوان می کند و عصمت پیامبران را هم به کلی نقض می کند.داستان فرزندان آدم و حوا  وحضور فرشته های نگهبان هم از بزرگترین تحریفهای داستان نوح آرنوفسکی ست .



تحلیل : به شخصه پس از انتظار بی صبرانه برای اکران فیلم نوح آرنوفسکی به هیچ وجه توقع تماشای چنین تحریف بزرگی را نداشتم .

پس از چند سال انتظاری که همه مردم جهان برای اکران فیلم نوح کشیدند اما از همان ابتدای اکران جهانی و حتی کمی قبل تر با انتشار تریلر های مختلف فیلم زمزمه هایی پیرامون تحریف داستان نوح آغاز شد. با اکران فیلم اولین فریاد اعتراض از سوی مصر و اکثر مسلمانان جهان مبنی بر فاجعه ی آرنوفسکی در ساخت فیلمی بر اساس زندگی نوح و تحریف پیش از حد وقایع سبب شد تا در بسیاری از کشورهای مسلمان و حتی غیر مسلمان اکران فیلم متوقف شود . پس از مصر ،قطر ،بحرین ،مالزی و ... طولی نکشید که مسیحیان و یهودیان نیز با مسلمانان جهان همصدا شدند.

در ابتدا مسیحیان کیپ تاون عدم انطباق فیلم با انجیل را متذکر شدند . کلیساهای آفریقای جنوبی فیلم را بیشتر یک تبلیغ ضد دینی و سوء استفاده از نام پیامبر الهی دانستند . سرانجام مسیحیان فرقه پروتستان و یهودیان هم به معترضان پیوسته و یادآور شدند داستان فیلم شباهتی با روایت کتاب مقدس مسیحیان (Bible) و عهد عتیق ندارد. اکران فیلم حتی در بعضی کشورهای اروپا و آمریکای جنوبی هم متوقف شد. دانشگاه کمبریج هم در بیانیه ای خارج از جنبه های مذهبی و از جنبه تاریخی ،  شکل وشمایل کشتی نوح را متفاوت از تصاویر به جا مانده اعلام کرد. البته پس از جنجال های فراوان اولیه  سرانجام عده ای از منتقدان فیلم را از لحاظ ساخت قابل قبول دانستند و بسیاری تلاش کردند تا با تبلیغات متعدد مردم را به سینما بکشانند تا فیلم تاریخی آرنوفسکی سرانجام با یک شکست تاریخی هم مواجه نشود .

در نهایت نوح با 350 میلیون فروش توانست بودجه ی 130 میلیونی اش جبران نماید ، در حالی که آرنوفسکی با کمی دقت و مراجعه به کتاب های مقدس ادیان می توانست دل تمامی مردم جهان را بدست آورد و با یک استقبال با شکوه به فروش میلیاردی مورد انتظارش دست پیدا کند . البته او همچنان در پاسخ به اعتراضات اعلام کرد که اساساً دیدگاه و تصور شخصی اش را درباره زندگی نوح تحت الشعاع قرار داده . باید به این نکته هم توجه داشت که فیلم در ژانر درام تاریخی -  فانتزی  ساخته شده و شاید از ابتدا نباید توقع ساخت فیلمی تاریخی حماسی مذهبی بر اساس کتاب های مقدس ادیان را پیش بینی می کردیم.

از نظر فنی هم  فیلم آن چنان قوی و بزرگ نیست و از فیلم های هم عصر خود یک سر و گردن پایین تر است . بسیاری از سکانسها طولانی و خسته کننده و تهی از جذابییتهای بصری ست . شباهت عجیب بعضی از صحنه های نبرد فیلم نوح با جنگ های حماسی ارباب حلقه ها تا جایی پیش می رود که آزار دهنده می شود. جلوه های ویژه اگرچه در بعضی بخش ها مانند وقوع طوفان وسیل عظیم یا در زمان حرکت دسته جمعی مخلوقات به داخل کشتی تماشایی و قوی ست اما نباید فراموش کرد در سکانسهایی بسیار ضعیف جلوه می کند . برای مثال حرکات ضعیف فرشته های نگهبان ( که طراحی آنها نیز آن چنان تعریفی ندارد) و اغلب صحنه های جنگ با حضور آنها بسیار مصنوعی و غیر قابل قیاس با فیلمهای روز دنیا از آب درآمده. ابه غیر از جلوه های ویژه، طراحی لباسها بسیار ضعیف و مضحک است به خصوص در مورد خود کاراکتر نوح ، از واکنشها به گریم او که بگذریم طراحی لباسش بسیار بد انجام شده و با کارهای قبلی دارن آرنوفسکی که اغلب طراحی لباس فوق العاده ای داشتند همچون قوی سیاه  قابل قیاس نیست .



اما شاید مهم ترین نقطه ی قوت فیلم بازیگران آن باشند . باز ی قوی و چشمگیر راسل کرو در نقش نوح فوق العاده تماشایی ست و بی شک بزرگترین نقطه ی قوت فیلم است . مطمئنم بسیاری از مخالفان فیلم هم تحت تاثیربازی بی رقیب کرو قرار گرفتند و افسوس بهتر بودن فیلم و داستانش را خورده اند .بعد از راسل کرو بازی جنیفر کانلی ، ری وینستن و آنتونی هاپکینز نیز بسیار تماشایی ست .

البته این نقطه قوت و تفاوت در بازیها درباره اما واتسون و لوگان لرمن صادق نیست . شاید بازی بسیار متفاوتی از واتسون نسبت به هری پاتر و لوگان لرمن قطار 3:10 به یوما انتظار داشتیم  اما آنها بازیهایی معمولی وچه بسا مشابه قبل از خود نشان دادند ، البته این چیزی از ارزشهای این دو بازیگر توانا کم نخواهد کرد. در پایان قول انتشار یک نقد جامع پیرامون نوح آرنوفسکی را به شما می دهم . نقد بعدی با محوریت داستان فیلم و با استناد به بخشهایی از قرآن و عهد عتیق بزودی منتشر خواهد شد.



خواهشمندم به منظور استفاده از مطالب این وبلاگ، نام نویسنده را در پایان ذکر کنید. باتشکر شایان حبیبی

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ مرداد ۹۳ ، ۱۵:۵۹
shayan habibi

سایه یک شک -     Shadow Of A Doubt



تحلیل فیلم سایه یک شک    Shadow Of A Doubt

محصول 1943 آمریکا – کارگردان : آلفرد هیچکاک (Alfred Hitchcock) – فیلنامه نویسان : تورنتن وایلدر (Thornton Wilder) - سالی بنسن و (Sally Benson)  آلما رویل (Alma Reville )

بر مبنای داستانی از گوردون مک دانل (Gordon McDonell )

بازیگران : تـرســا رایـت (Teresa Wright) – جــوزف کـاتــن (Joseph Cotten) - مـک‌ دانــلــد کــری (Macdonald Carey)- پاتریشا کالینگ (Patricia Collinge) و هنری تراورز (Henry Travers)

فیلمبردار:جوزف والنتاین (Joseph A. Valentine)  - آهنگساز: دیمیتری تیومکین (Dimitri Tiomkin)

 


خلاصه داستان : دختری به ‌نام "چارلی" (ترسا رایت) علاقه بسیاری به دایی‌اش (جوزف کاتن) دارد که او نام اوهم "چارلی" است. دختر بی‌صبرانه در انتظار ورود دایی به شهر کوچک‌شان، سانتارزای کالیفرنیا، است "چارلی" می‌آید و خانواده و اهالی نیز به گرمی از او استقبال می‌کنند. اما دخترک که رابطه‌ای پراحساس و عاطفی با دایی دارد به رفتارش مشکوک می‌شود و به‌زودی با کمک کارآگاه خصوصی (جک گراهام) ،که در حال تعقیب دایی چارلیست، در می‌یابد که او همان قاتل بی‌رحم زنان بیوه است که پلیس مدت‌هاست در جست‌وجوی او است...


 

کوتاه درباره سایه یک شک : باری دیگر با یکی از شاهکارهای هیچکاک روبرو هستیم و اینبار داستانی تلخ و سیاه البته با پایانی خوشایند .روند داستانی و تعلیق فیلم در ایجاد دلهره و وحشت در تماشاگر اینبار هم بی نقص و فوق العادست . شوخ طبعی هیچکاک در سکانسهای متعدد اغلب توسط پدر چارلی جوان با بازی بی نقص هنری تراورز و همچنین دوست پدر نقش مهمی در تشدید ترس ایفا می کنند . فیلم نوآر موثر این فیلم هم برای ایجاد احساس دلهره و تعلیق ، هم برای ترسیم تصویر دنیای اقوام شهرستانی چارلی جوان و افشای تنشهای عصبی او در زیر ظاهری خونسرد و مهربان ، فوق العاده است. به نظر شخصی من با یکی از بهترین آثار هیچکاک روبرو هستیم و با اینکه در میان آثار محبوب و به یاد ماندنی او کمتر از سایه یک شک نام برده می شود اما من به جرات این اثر را بعنوان یکی از پنج کار برتر هیچکاک انتخاب می کنم. جالب است بدانید خود هیچکاک نیز از سایه ی یک شک بعنوان بهترین اثر آمریکایی اش یاد می کند.

 

آغاز داستان : داستان با نمایی از اتاق دایی چارلی با بازی جوزف کاتن آغاز می شود . در حالی که او روی تخت دراز کشیده در حالی که از خستگی از کسانی که او را تعقیب می کنند و بودن در مکانی که دیگر امن نیست در چشمانش موج می زند. او قصد تغییر در زندگی و سفر می کند تا از شرایط فعلی رهایی پیدا کند. در مقابل دقایقی بعددر اولین سکانسی که با خواهر زاده چارلی با بازی ترسا رایت رو برو می شویم با میزانسنی مشابه رو برو می شویم . حالا نمایی از اتاق چارلی جوان که برروی تخت خوابش دراز کشیده. جالب اینجاست که او هم با نوعی خستگی روبروست . البته خستگی چارلی جوان از جنس دیگریست . او که اکنون فارغ التحصیل شده از روزمرگی خسته شده و نیاز به یک تغییر بزرگ دارد. ناگهان فکری به ذهنش خطور میکند اینکه حضور دایی اش ( که حالا شباهتهای شخصیتی آن دو به خوبی به ما معرفی شده ) می تواند باعث تحول وضعیت نا بسامان خانه ی آن ها باشد. ویژگی های دو چارلی ، علاقه زیاد آنها به یکدیگر و تصمیم هر دو برای کنار هم بودن خط مشی کلی آغاز داستان است و کم کم می رسیم به مهمترین سکانس فیلم .




 

سکانسهای برتر : مطمئناً سایه ی یک شک بیش از دو سکانس ماندگار دارد که در پارتهای بعد به آنها اشاره خواهم کرد. اما اینک به یاد آوری دو سکانس بسیار جال بسنده می کنم. سکانس اول مربوط به ورود دایی چارلی به سانتارزای کالیفرنیاست . هنگامی که خانواده نیوتن برای استقبال به ایستگاه قطار آمده اند. در نمایی قطار را می بینیم که در حال نزدیک شدن است. همزمان با نزدیک شدن قطار دود سیاهی صفحه را فرا می گیرد . قاب بندی به گونه ایست که در پایان نما نیمی از صفحه سیاه رنگ شده. این نمای سمبلیک به این شکل نه تنها در هیچکدام هیچکاک بلکه در هیچ فیلمی تا آن زمان دیده نشده و بعدها الگوی بسیار مهمی برای فیلمسازان شد . اکنون به سراغ سکانس بعد می روم جایی که دایی چارلی سر میز شام از زنان بیوه ای سخن می گوید که در شهرهای بزرگ با ارثی که پس از فوت شوهرشان بدست آورده اند مشغول خوش گذرانی و خوردن و آشامیدن هستند . جایی که دایی چارلی با اینکه شخصیت منفی فیلم است اما قصد دارد با تماشاگر ارتباط بر قرار کند، اما دیالوگ های سنگین حاصل از نفرت دایی چارلی از این زنان سرانجام به عصبانیت چارلی جوان ختم می شود و روح پاک او قادر به قبول چنین تفکری نیست.دیالوگ چارلی جوان در این سکانس با جمله ای مبنی براصل انسانیت ( اونا هم بلاخره انسانند ) به پایان می رسد.

پایان داستان : بعد از اینکه چارلی جوان دایی چارلی را ( که حالا روابطش با او نسبت به ابتدای فیلم فرسنگها تفاوت دارد ) مجبور به ترک خانواده اش می کند ، دایی چارلی که تمام تلاشهایش برای قتل خواهر زاده اش با در بسته روبرو شد قصد دارد آخرین زهرش را هم بریزد و ما شاهد سکانسی دیدنی در قطار هستیم که که سرانجام در اثر سانحه ای باعث قتل خود دایی چارلی می شود . چارلی جوان برای حفظ آبروی خانوادگی از جنایت‌های دایی‌ چیزی به کسی نمی‌گوید و کشیش در مراسم تشییع جنازه از او به‌عنوان انسانی درست‌کار و محبوب یاد می‌کند و فیلم با نمایی که چارلی در کنار نامزدش جک گراهام (کاراگاه پرونده قتل)  که نوعی امنیت خاطر را به تماشاگر منتقل می کند به پایان میرسد.


خواهشمندم به منظور استفاده از مطالب این وبلاگ، نام نویسنده را در پایان ذکر کنید. باتشکر شایان حبیبی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ مرداد ۹۳ ، ۲۳:۵۲
shayan habibi

چه کسی لیبرتی والانس را کشت - The Man Who Shot Liberty Valance


" هرگاه افسانه به واقعیت پیوست ،  افسانه را چاپ کن "




عنوان فیلم : چه کسی لیبرتی والانس را کشت - The Man Who Shot Liberty Valance

محصول ۱۹۶۲ - کشور تولیدکننده :  آمریکا - کارگردان : جان فورد (John Ford ) - فیلمنامه‌نویسان  : جیمز وارنر بلا (James Warner Bellah ) و ویلیس گلدبک  (Willis Goldbeck )، برمبنای داستانی نوشته دوروتی م. جانسن (Dorothy M. Johnson)

فیلمبردار : ویلیام هـ. کلوتیر (William H. Clothier )  - آهنگساز : سیریل ماکریج (Cyril J. Mockridge ) و آلفرد نیومن (Alfred Newman ).

بازیگران : جیمز استوارت (James Stewart) ، جان وین (John Wayne)،  ورا مایلز (Vera Miles )، لی ماروین  (Lee Marvin )، ادموند اوبراین (Edmond O'Brien ) ، اندی دیواین (Andy Devine)، ، وودی استرود (Woody Strode) ، جان کوآلن (John Carradine )، لی وان کلیف (Lee Van Cleef )

نوع فیلم : سیاه و سفید، ۱۲۲ دقیقه.


 


داستان فیلم : سال ۱۹۱۰. "سناتور رنس استودارد" (استوارت) و همسرش، "هالی" (مایلز)، برای شرکت در مراسم به خاک‌سپاری "تام دانیفن" (وین) به شهر کوچک شین‌بون می‌آیند. او در پاسخ به سؤال خبرنگاری درباره علت این سفر تعریف می‌کند سال‌ها پیش که در این شهر به‌عنوان وکیل مشغول به کار بوده، با هفت‌تیرکش بدنامی به‌نام "لیبرتی والانس" (ماروین) درگیر شده است. تنها کسانی که در این شهر از "والانس" نمی‌ترسیده‌اند. سردبیر الکلی اما شجاع روزنامه محلی، "داتن پی‌بادی" (اوبراین) و "دانیفن"، گله د‌ار سرشناس و دل‌باخته "هالی"، پیشخدمت آن‌ روزها بوده‌آند. وقتی "رنس" به عضویت انجمن شهر انتخاب می شود، "والانس" او را به دوئل دعوت می‌کند. "هالی" که نمی‌داند "رنس" حتی بلد نیست اسلحه دست بگیرد، از "تام" می‌خواهد که از رنس مراقبت کند و هرچند "رنس" زخمی می‌شود، اما "والانس" می‌میرد و شواهد به گونه ایست که به نظر می آید  رنس او را کشته ( چون دانیفن در تاریکی و مخفیانه آن دو را زیر نظر داشت وکسی ندیده بود او والانس را بزند) در نتیجه  به "رنس" لقب "مردی که لیبرتی والانس را کشت" را می‌دهند و نامزد نمایندگی کنگره می‌شود او که از کشتن یک انسان دچار عذاب وجدان است، همچنین با مشکلاتی در انتخابات کنگره مواجه می شود چون همه او را قاتل می دانند؛ اما "تام" به او می‌گوید که در تاریکی شب، او بوده که "والانس" را کشته است. "رنس" دوران بسیار موفقی را در کنگره آغاز می‌کند، در حالی که "تام" در بی‌نوائی و غربت می‌میرد. خبرنگار تصمیم می‌گیرد این داستان واقعی را چاپ نکند، چون در غرب، افسانه‌ها به حقیقت تبدیل شده‌اند.


 

درباره فیلم : این فیلم آخرین فیلم سیاه و سفید فورد محسوب می شود . فورد در این فیلم با هنرمندی تمام به گونه ای داستان را روایت کرده است که با دیدن بسیاری از صحنه های فیلم و شنیدن دیالوگها؛ کلیاتی از حوادثی که در آینده رخ می دهد در ذهن بیننده شکل می گیرد.فیلم دارای سه ستون اصلی در بازی ست ، جیمز استوارت ، جان وین و لی ماروین . البته بازی بسیار خوب ورا مایلز نیز در کنار آنها به یاد ماندنی ست . اما شاید کلیدی ترین کاراکتر همان نقش جان وین یعنی تام دانیفن باشد ، و فراز و فرود های شخصیت اوست که با روح و روان تماشاگر بازی می کند و احساسات انسانی را بر می انگیزد . بی شک بازی فوق العاده جان وین در این اثر تا ابد در تاریخ سینما ماندگار خواهد بود .



   جان وین ، جان فورد و جیمز استوارت


فیلم در واقع داستان دو مرد را بازگو می کند ، داستانی که منجر به سرانجامی تلخ برای تام و سرانجامی شیرین برای رنس می شود . یک وکیل امروزی و یک گاودار سنتی و طرز فکری متفاوت درباره مجازات مجرم ، یکی راه مقابله را قانون و زندان می داند و دیگری راه مقابله را زور و اسلحه می داند.  ، اما به تقابل این دو شخصیت پیش از این اشاره شد و در ادامه نیز اشاره خواهیم کرد. تقابل مهم دیگری هم در فیلم وجود دارد که میان تام و والانس وجود دارد. دو شخصیت با شباهت های زیاد ، یکی خوب و دیگری بد. شباهتهای آنها تاحدیست که مکمل یکدیگرند و زمانی که والانس کشته می شود ، شخصیت تام نیز تغییر می کند و همان طور که درابتدای فیلم هم اشاره می شود ، تام حتی سالها دیگر اسلحه حمل نکرده و این نشان از همان شباهت دو گاوچران سنتی اصلی داستان دارد.

 

آغاز فیلم : فیلم با حضور زن و شوهردر شهر کوچک شین بون آغاز می شود . سناتور رنس استودارد و هالی همسرش که برای برگزاری مراسم تدفین تام دانیفن شخصی که به تازگی مرده است آمده اند. از نکات مهم آغاز فیلم این است که اغلب مردم شهر از جمله خبرنگاران تام را نمی شناسند و در مقابل همگی سناتور رنس را می شناسند و مشتاق مصاحبه با او هستند. پس از اینکه خبر نگاران از دلیل سفر رنس مطلع می شوند کنجکاوانه خواستار توضیح درباره ارتباط تام با او هستند و رنس تصمیم می گیرد داستان را برای آنها بازگو کند .

فیلم با یک فلش بک آغاز می شود و یکی از شاخصترین سکانسها در ابتدای فیلم حادثه سرقت از دلیجان است..

در این سکانس رئیس سازمان که همان والانس است در حالی که صورتش را پوشانده بعد از پیاده کردن وکیل و زن مسن که مسافران دلیجان هستند سعی می کند که جواهرات زن مسن را با زور از او بگیرد که در همین لحظه وکیل در صدد دفاع از زن مسن بر می آید و والانس بشدت با او برخورد می کند و وکیل در حالی که بر روی زمین افتاده است می گوید:

"شما چطور آدمهایی هستید من یه وکیلم و بعداً تلاش خواهم کرد که شما به زندان بیفتین"

در لحظاتی بعد والانس بعد از پاره کردن یکی از کتابهای وکیل که درباره حقوق نوشته شده است در حالی که شلاقی با دسته نقره ای در دست دارد (که فورد با استفاده از همین دسته نقره ای شلاق موجبات شناسایی والامس را فراهم می کند) خطاب به وکیل می گوید:

"وکیلی هان، الان قانون رو بهت درس میدم، قانون غرب رو"

و بعد شروع به زدن وکیل می کند. همین اتفاقات و دیالوگها این مطلب را در ذهن بیننده بوجود می آورد که احتمالاً در ادامه فیلم وکیل از روشهای قانونی در صدد انتقام از والانس بر می آید ولی موفق نمی شود که این احتمال با گفتگوی وکیل و تام در خانه های به یقین تبدیل می شود.

فورد در این فیلم به مخاطب خود پیامهای جالبی هم می دهد که به طور اجمالی می توانیم به دو مورد آن اشاره کنیم:

 

پیام اول آنکه قانون به تنهایی نمی تواند موجبات گسترش عدالت را در جامعه فراهم کند چرا که اجرای قوانین نیازمند مجریانی قدرتمند و با نفوذ است و ما در بسیاری از اوقات عکس این مطلب را مشاهده می کنیم. در این فیلم ما شاهدیم که وکیل و کلانتر شهر از قدرت و نفوذ کافی برای اجرای قوانین برخوردار نیستند و شهر برای برقراری نظم نیاز به تام دارد (که در فیلم بعنوان گله داری با نفوذ و تیراندازی ماهر معرفی می شود)و بدون او والانس جنایتکار تمام شهر را زیر سلطه خود خواهد گرفت.

البته این پیام را می توانیم یکی ار روشهای متداول در ساخت یک قهرمان و ابر مرد در داستانها و فیلمها دانست چرا که اگر مردان قانون با کمک یکدیگر بتوانند قوانین را به نحو احسن در جامعه اجرا کنند و اکثر شهروندان از قانون تبعیت کنند جایی برای ابرمردهایی همچون تام که قرار است به تنهایی جامعه را از بی عدالتی و ظلم نجات دهند نمی ماند و اما پیام دوم که بسیار نکته حایز اهمیتی می باشد فرهنگ بی تفاوتی است. فیلم به این مطلب اشاره دارد که یکی از مهمترین دلایل گسترش ظلم و فساد در جامعه بی تفاوتی اکثر مردم نسبت به حوادثی است که برای انسانها رخ می دهد و فقط عده ای خاص که به تعداد انگشتان دست هم نمی رسد به این حوادث واکنش جدی نشان می دهند و این فرهنگ «که باید گفت متاسفانه در دنیای امروزما هم مشتری زیادی دارد» می تواند تا آنجایی پیش برود که کلانتر شهر که نماد برخورد با فاسد و بی عدالتی است خود دچار چنان بی تفاوتی می شود که در یکی از سکانسهای آغازین فیلم می گوید:

"کارهایی که والانس در جاده ها انجام می دهد به من هیچ ارتباطی ندارد گویی در شهر شین بون همه به فکر خودشان هستند"

البته این مطلب را هم نباید فراموش کرد که یکی دیگر از روشها در بوجود آوردن یک قهرمان و ابرمرد در فیلم ها بی تفاوتی مردم نسبت به اتفاقات پیرامون آن و توجه قهرمان فیلم نسبت به حوادث و دلسوزی وی برای حادثه دیدگان است. تام قهرمان و ابرمرد این فیلم کسی است که بدن مجروح و نیمه جان وکیل را برای مداوا به شهر می رساند ، بارها از وکیل در مقابل والانس دفاع می کند و در آخر به گونه ای والانس را می کشد که مردم تصور می کنند رنس بوده است که والانس را کشته و قهرمان نجات بخش مردم شین بون از ظلمهای لیبرتی والانس جنایتکار و بی رحم بوده است، تام حتی از علاقه خود نسبت به هالی و ازدواج با او صرف نظر می کند زیرا که می بیند هالی به رنس علاقه مند شده است.

 


سکانسهای ماندگار : طبق عادت معمول به دو سکانس برتر فیلم اشاره خواهم داشت اگر چه سکانسهای ماندگار فیلم بسیارند اما به نظر من این دو، از مهم ترین سکانسهای موجود در فیلم هستند.

سکانس اول مربوط به زمانیست که تام از علاقه هال به رنس مطلع می شود . در آن لحظه به سمت خانه ای که مدت ها در حال تلاش برای آماده کردن آن بود تا با هالی در آنجا زندگی کنند را به آتش می کشد و خود نیز در داخل خانه می نشیند تا به همراه وسایل خانه در آتش بسوزد ، اینجاست که غم بی حد و اندازه تام در تماشاگر تاثیر بی نظیری می گذارد . در پایان پامپی خدمتکار تام ، او را نجات می دهد و یکی ماندگارترین سکانسهای تاریخ سینما همین جا تمام می سود.

سکانس بعدی زمانیست که رنس از محل برگزاری انتخابات کنگره و در حالت عصبانی بیرون می آید. حالا علاوه عذاب وجدانش به خاطر کشتن لیبرتی والانس در انتخابات نیز از به عنوان قاتل یاد می کنند. تام پیش او می رود تا همه چیز را برایش روشن کند و ما همان صحنه دوئل رنس و والانس این بار از زاویه ای دیگر تماشا می کنیم . و قضیه نه تنها برای رنس بلکه برای ما روشن می شود .

 

حرف پایانی : در کل فیلم چه کسی لیبرتی والانس را کشت نه تنها یک فیلم سرگرم کننده و جذاب بلکه فیلم از نظر سیاسی – تاریخی نیز بسیار مهم است . اکثر دیالوگ های رودررو میان تام و رنس از نظر تاریخی بسیار مهم و تقابل دو طرز فکر مختلف سیاسی را نشان می دهند .

سکانس پایانی فیلم هم بی نظیر است در جایی که هالی کاکتوس خاطره انگیز تام را روی تابوتش می گذارد و وقتی رنس از او سوال می کند چه کسی آن را روی تابوت گذاشته، انکار می کند. در پایان باید اشاره کنم این فیلم داستان قهرمانیست که لیبرتی والانس را کشت و در اوج زوال و تنهایی به دیدار مرگ رفت ، مردی که نماد آیین در یک فیلم جان فوردی ماندگار است .


خواهشمندم به منظور استفاده از مطالب این وبلاگ، نام نویسنده را در پایان ذکر کنید. باتشکر شایان حبیبی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ مرداد ۹۳ ، ۱۳:۲۸
shayan habibi

می رسیم به نقطه اوج داستان ، جایی که هنگام مرگ پیر مرد است و به نوعی روی ریل دراز می کشد تا خود کشی کند. پس از مرگ اثر از جنازه نیست . با اینکه کادر تصویر کوچک تر شده اما حتی هنگامی که پیرزن جارو را بر میدارد تا  روی ریل را تمیز کند تنها صدای فنجان شکسته مرد (که آن هم نمادی از طول عمر اوست) به گوش میرسد و خبری از جسم او نیست . و در اینجا باز به تحلیل خود درباره ناپدید شدن باز می گردم گویی پیر مرد پس ازمرگ کاملا ناپدید شده و این نشانه رابطه مستقیم بین نابودی و ناپدید شدن است. چه بسا هر چه به لحظه مرگ پیرمرد نزدیک تر  میشدیم میزان ناپدید شدنهایش طولانی تر میشد.

اما حضور گربه ای سیاه رنگ در طول داستان که در این انیمیشن نماد افسردگی است و از شکل و شمایل خانه بی رنگ بودن چهره زن و مرد می توان به این افسردگی پی برد . این خانه برای زن مرد حکم زندانی پیدا کرده و انها حبس در خانه مجبورند که یا مشکلات مقابله کند.

گویی حتی این مشکلات تنها چیزیست که به زندگی آنها معنا داده و خودشان نیز نا خود آگاه به این مشکلات به نوعی به شکل چاشنی زندگی نگاه می کنند ( قطار قرمز رنگ )



از دیگر نکات مهم کیسه ایست که هر گاه پیرمرد به خانه می آید در دست دارد و حاوی تنها دارایی آنها بقایایی که مرد به سختی از رود خانه بدست می آید و تنها دلیل امید واری آنان به زندگی ست . اما روزی مسافران قطار به همراه نگهبان استفاده از رودخانه را برای پیرمرد منع می کنند و این هم نشانه همان واکنش معکوسیست که پیش از این نیز به آن اشاره شد . نکهبان نیز میتواند نماد سیاست مداران بزرگتر جامعه باشد که با دخالت بی جا در امور مردم عرصه زندگی را برایشان تنگتر می کنند.



در پایا ن پس از مرگ مرد ، زن نیز که تمام انگیزه های زندگی اش را از دست داده تصمیم میگیرد به نابودی تن در دهد. و با ز در سکانسی بسیار تماشایی آخرین باری سعت زمان آمدن قطار را نشان می دهد به جای پرنده یا هر چیزی شبیه به آن همان گربه سیاه رنگ که نماد افسردگی در طول داستان بود در ابعادی کوچکتر از ساعت بیرون می آید .



حالا دیگر هیچ امیدی نمانده و افسردگی هم زندگی زن را فرا گرفته . پس از بر خورد قطار به خانه و انفجار و نابودی ، در سکانس پایانی میبینیم که خانه به پرواز در می آید که این میتواند نماد زندگی پس از مرگ باشد. نور داخل خانه حالا روشن تر شده و از پشت پنجره آفتاب نمایان میشود و این می تواند یکی از امید بخش ترین سکانس ها در طول این انیمیشن تلخ باشد.



خواهشمندم به منظور استفاده از مطالب این وبلاگ، نام نویسنده را در پایان ذکر کنید. باتشکر شایان حبیبی


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ تیر ۹۳ ، ۱۳:۳۶
shayan habibi
مفتخرم به عنوان اولین ایرانی در دنیای مجازی به بررسی و تحلیل آثار برجسته paul driessen کارگردان انگلیسی و صاحب سبک انیمیشن های کوتاه اما سرشار از مضامین و مفاهیم عمیق معنایی ، بپردازم . اولین نقد را اختصاص می دهم به انیمیشن Home On The Rails . اثری بی شک ماندگار در تاریخ انیمیشن و بسیار مهم برای هنر جویان این رشته.

paul driessen  director of Home On The Rail


   Home on the rails  اثر paul driessen  کارگردان انگلیسی تبار مطرح دنیا که در سال 1981 با بودجه بسیار پایین و باورنکردنی و محتوایی عمیق و سرشار از مضامین سورئالیسم ساخته شد و توانست نظر منتقدان را نیز به خود جلب کند.

البته home on the rails  بعنوان دهمین اثر این کارگردان خوش ذوق فروغ کمتری نسبت انیمیشن چهار سال قبل او یعنی The Killing of an Egg داشت اما این موضوع چیزی از ارزشهای paul driessen   انگیلیسی کم نمی کند.

هنوز که هنوزه paul driessen   با 74 سال سن بعنوان یک انیمیشن ساز (animator) صاحب سبک به حساب می آید و با سه بار نامزدی خود در مراسم اسکار کارنامه قابل قبولی را از خو د به جا گذاشته است .

در هنگام آغاز انیمیشن ما خانه ای را می بینیم که بر روی ریل راه آهن ساخته شده ( در نگاه نمادین خانه نماد زندگی روزمره انسانها و ریل نماد مسیر پر از مشکلات و قطار نماد خود مشکلات است که به سوی زندگی ما فرود می آید. )

کمی جلو تر برویم ، در داخل خانه ما شاهد زندگی زن و مردی سالمند هستیم در اینجا کمی شیوه داستان سرایی دریسن معقولانه تر به نظر می رسد.

داستان بدون هیچ دیالوگ و گفتگویی پیش می رود و بیشتر پیرو موسیقی  فیلم و اوج گرفتن های به موقع و پر معنایش پیش میرود .

می توان گفت روال کلی داستان داخل خانه بسیار گیرا و عاطفی ست . روابط واحساسات میا ن زن و شوهر به خوبی به تصویر کشیده شده است .



کمی جلوتر با ناپدید شدن زن هنگام راه رفتن در خانه و حرکت شبح وار او و شوهرش مثالی نقض می شود بر کل سبک رئالیسم حاکم بر انیمیشن تا اینجای کار.بعضی نشان دادن چنین سکانسهای ناپدید شدن این دو شخصیت را روح بودن آنها و سرگردانیشان در خانه توصیف می کننند . و برخی از جمله خود من ناپدید شدن را نشانه نابودی تدریحی زندگی این زن و شوهر تحلیل می کنم. چه بسا هرچه در روال انیمیشن خانه ای روی ریل به سمت پایان پیش میرویم میزان ناپدید شدن ها افزوره می شود و این نشانه ی نزدیک شدن به نابودی ست. نابودی انسان های بی آزاری  که مورد آزار مردمی که در قطار هستند قرار می گیرند . با تمام لطفی که مسافران دارند و هر چند ساعت یک بار درب ها را باز کرده و خانه را محییای عبور قطار می کنند اما شاهد واکنشی معکوس از جانب آنها و اعتراضشان به خانه ی روی ریل هستند.


ادامه دارد ...

خواهشمندم به منظور استفاده از مطالب این وبلاگ، نام نویسنده را در پایان ذکر کنید. باتشکر شایان حبیبی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ تیر ۹۳ ، ۱۳:۲۸
shayan habibi