Morning Star

Shayan Habibi Viewpoint About Manuscripts , Movie Review And Analysis Of Information Technology

Morning Star

Shayan Habibi Viewpoint About Manuscripts , Movie Review And Analysis Of Information Technology

من درمیان نیستی، من در مقابل نیستی!

شنبه, ۷ شهریور ۱۳۹۴، ۰۱:۵۳ ب.ظ


به کدام سو رهسپارم، سیاهی اندر سیاهی...  چشم به راه چه کسی این‌چنین غم‌زده‌ام !

ایستاده‌ام، می‌نشینم. نشسته‌ام، می‌خوابم. خوابیده‌ام می‌میرم...

چشم‌های تیره‌ی کسی اندر سیاهی رویت نشود، من اکنون تیره‌ترین چشم جهانم، امیدم به نگاه چه کسی‌ست؟

شیرینی مغزم سبب حمله‌ی مورها شده است و راه تفکر بسته است

ای کاش در این تنهایی و بی‌خبری، بگذرد ازین حوالی قاصد خوش‌خبری،

ای کفتر روشنایی بیاور از سوی آشنای دل خبری را، تا شاید بال‌های فکر در خود بیابد خروشی را

که از یاد رفته است، که بر باد رفته است...

 

مـوج غـول‌آسای دریای عـدم، می‌کشد در خود خـروش بـال من

پرده‌های گوش من رعدةکنان (لرزش کنان)، از غریوِ رعدِ سعدِ آسمان

 

نور دیده، بی فروغ و منتظر ظهور نورانی کسی در این سیاهی مطلق، در این تاریکی بی وصف...

من کجا هستم؟ من در میان نیستی، من در مقابل نیستی.

هستی من در نیستی گم شده‌است، باور من دچار سستی شده‌است

و لب‌ها آن چنان سنگین، توان ذکر اعجاب است بسی فریاد نابود است

همچنان افتاده‌ام، نفسی نمی‌رود تا برون آید،

چشمانم خیره به هیچ، دل از هر ضربی خالی، نه گرمایی نه سرمایی،نه محتاج نفس‌هایی که بر پیکر دهد جانی

نه صدایی از برون، نه فغانی از درون، عدم غالب و قالب سخت معدوم است

چه زجری و چه وزنی، چه آب آتش‌اندازی و خبری نیست از بی‌نیازی

محتاج محتاجم و تشنه، در طلب قطره نوری که از این ظلمت بی‌پایان خلاصی‌ام دهد

باید ادا کنم نام تابان و زلالش را ولی حال و روز لب‌ها ناگفتنی‌ست

تارهای صوتی‌ام، بی صورت پاره است و صدایم در نیستی عمیقاً بی صداست

 

چاره‌ام فکر است، لحظه‌ای بی‌زمان و بی‌مکان نام او را فکر کردم من

فکـر من شد، ذکـر من، چون شعله‌ای در جــان من

گوش فرا‌می‌دهم، صدای آرام‌بخش قدم‌هایی که می‌آید بسوی من

او کیست؟ لطف حق شامل حالم شده‌است و او کسی را بسوی من برای رهایی من فرستاده‌است،

ظاهرش انسان است، آشنای آشناست،

نزدیک‌تر آمد، چهره‌‌ی پر نور او برمن که همچون وزنه‌ای افتاده‌ام، آشکار و بی‌توهم می‌شود...

او منم !  صورتش رخ زیبا شده‌ی زشت من است.

او مرا می‌گیرد، او و من با هم شدیم،

شکر ازین رحمت طوفانی، ازین حادثه‌ی روحانی واندرین آگاهی، همچنان فاصله‌ی من با خدا طولانی‌ست.

بعد از این آزادی، نیستیِ نیستِ من، نیست شد و هستیِ من آغاز شد...


شایان حبیبی شهریور 1394



گم‌شدن در گم‌شدن دین منست         نیستی در هـست آیین منست

تا پیـاده می‌روم درکـوی دوسـت        سبز خنگ چرخ در زین منست       (حضرت مولانا)

 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۰۶/۰۷
shayan habibi

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">