Morning Star

Shayan Habibi Viewpoint About Manuscripts , Movie Review And Analysis Of Information Technology

Morning Star

Shayan Habibi Viewpoint About Manuscripts , Movie Review And Analysis Of Information Technology

تحلیل فیلم The Man Who Shot Liberty Valance

شنبه, ۱۱ مرداد ۱۳۹۳، ۰۱:۲۸ ب.ظ

چه کسی لیبرتی والانس را کشت - The Man Who Shot Liberty Valance


" هرگاه افسانه به واقعیت پیوست ،  افسانه را چاپ کن "




عنوان فیلم : چه کسی لیبرتی والانس را کشت - The Man Who Shot Liberty Valance

محصول ۱۹۶۲ - کشور تولیدکننده :  آمریکا - کارگردان : جان فورد (John Ford ) - فیلمنامه‌نویسان  : جیمز وارنر بلا (James Warner Bellah ) و ویلیس گلدبک  (Willis Goldbeck )، برمبنای داستانی نوشته دوروتی م. جانسن (Dorothy M. Johnson)

فیلمبردار : ویلیام هـ. کلوتیر (William H. Clothier )  - آهنگساز : سیریل ماکریج (Cyril J. Mockridge ) و آلفرد نیومن (Alfred Newman ).

بازیگران : جیمز استوارت (James Stewart) ، جان وین (John Wayne)،  ورا مایلز (Vera Miles )، لی ماروین  (Lee Marvin )، ادموند اوبراین (Edmond O'Brien ) ، اندی دیواین (Andy Devine)، ، وودی استرود (Woody Strode) ، جان کوآلن (John Carradine )، لی وان کلیف (Lee Van Cleef )

نوع فیلم : سیاه و سفید، ۱۲۲ دقیقه.


 


داستان فیلم : سال ۱۹۱۰. "سناتور رنس استودارد" (استوارت) و همسرش، "هالی" (مایلز)، برای شرکت در مراسم به خاک‌سپاری "تام دانیفن" (وین) به شهر کوچک شین‌بون می‌آیند. او در پاسخ به سؤال خبرنگاری درباره علت این سفر تعریف می‌کند سال‌ها پیش که در این شهر به‌عنوان وکیل مشغول به کار بوده، با هفت‌تیرکش بدنامی به‌نام "لیبرتی والانس" (ماروین) درگیر شده است. تنها کسانی که در این شهر از "والانس" نمی‌ترسیده‌اند. سردبیر الکلی اما شجاع روزنامه محلی، "داتن پی‌بادی" (اوبراین) و "دانیفن"، گله د‌ار سرشناس و دل‌باخته "هالی"، پیشخدمت آن‌ روزها بوده‌آند. وقتی "رنس" به عضویت انجمن شهر انتخاب می شود، "والانس" او را به دوئل دعوت می‌کند. "هالی" که نمی‌داند "رنس" حتی بلد نیست اسلحه دست بگیرد، از "تام" می‌خواهد که از رنس مراقبت کند و هرچند "رنس" زخمی می‌شود، اما "والانس" می‌میرد و شواهد به گونه ایست که به نظر می آید  رنس او را کشته ( چون دانیفن در تاریکی و مخفیانه آن دو را زیر نظر داشت وکسی ندیده بود او والانس را بزند) در نتیجه  به "رنس" لقب "مردی که لیبرتی والانس را کشت" را می‌دهند و نامزد نمایندگی کنگره می‌شود او که از کشتن یک انسان دچار عذاب وجدان است، همچنین با مشکلاتی در انتخابات کنگره مواجه می شود چون همه او را قاتل می دانند؛ اما "تام" به او می‌گوید که در تاریکی شب، او بوده که "والانس" را کشته است. "رنس" دوران بسیار موفقی را در کنگره آغاز می‌کند، در حالی که "تام" در بی‌نوائی و غربت می‌میرد. خبرنگار تصمیم می‌گیرد این داستان واقعی را چاپ نکند، چون در غرب، افسانه‌ها به حقیقت تبدیل شده‌اند.


 

درباره فیلم : این فیلم آخرین فیلم سیاه و سفید فورد محسوب می شود . فورد در این فیلم با هنرمندی تمام به گونه ای داستان را روایت کرده است که با دیدن بسیاری از صحنه های فیلم و شنیدن دیالوگها؛ کلیاتی از حوادثی که در آینده رخ می دهد در ذهن بیننده شکل می گیرد.فیلم دارای سه ستون اصلی در بازی ست ، جیمز استوارت ، جان وین و لی ماروین . البته بازی بسیار خوب ورا مایلز نیز در کنار آنها به یاد ماندنی ست . اما شاید کلیدی ترین کاراکتر همان نقش جان وین یعنی تام دانیفن باشد ، و فراز و فرود های شخصیت اوست که با روح و روان تماشاگر بازی می کند و احساسات انسانی را بر می انگیزد . بی شک بازی فوق العاده جان وین در این اثر تا ابد در تاریخ سینما ماندگار خواهد بود .



   جان وین ، جان فورد و جیمز استوارت


فیلم در واقع داستان دو مرد را بازگو می کند ، داستانی که منجر به سرانجامی تلخ برای تام و سرانجامی شیرین برای رنس می شود . یک وکیل امروزی و یک گاودار سنتی و طرز فکری متفاوت درباره مجازات مجرم ، یکی راه مقابله را قانون و زندان می داند و دیگری راه مقابله را زور و اسلحه می داند.  ، اما به تقابل این دو شخصیت پیش از این اشاره شد و در ادامه نیز اشاره خواهیم کرد. تقابل مهم دیگری هم در فیلم وجود دارد که میان تام و والانس وجود دارد. دو شخصیت با شباهت های زیاد ، یکی خوب و دیگری بد. شباهتهای آنها تاحدیست که مکمل یکدیگرند و زمانی که والانس کشته می شود ، شخصیت تام نیز تغییر می کند و همان طور که درابتدای فیلم هم اشاره می شود ، تام حتی سالها دیگر اسلحه حمل نکرده و این نشان از همان شباهت دو گاوچران سنتی اصلی داستان دارد.

 

آغاز فیلم : فیلم با حضور زن و شوهردر شهر کوچک شین بون آغاز می شود . سناتور رنس استودارد و هالی همسرش که برای برگزاری مراسم تدفین تام دانیفن شخصی که به تازگی مرده است آمده اند. از نکات مهم آغاز فیلم این است که اغلب مردم شهر از جمله خبرنگاران تام را نمی شناسند و در مقابل همگی سناتور رنس را می شناسند و مشتاق مصاحبه با او هستند. پس از اینکه خبر نگاران از دلیل سفر رنس مطلع می شوند کنجکاوانه خواستار توضیح درباره ارتباط تام با او هستند و رنس تصمیم می گیرد داستان را برای آنها بازگو کند .

فیلم با یک فلش بک آغاز می شود و یکی از شاخصترین سکانسها در ابتدای فیلم حادثه سرقت از دلیجان است..

در این سکانس رئیس سازمان که همان والانس است در حالی که صورتش را پوشانده بعد از پیاده کردن وکیل و زن مسن که مسافران دلیجان هستند سعی می کند که جواهرات زن مسن را با زور از او بگیرد که در همین لحظه وکیل در صدد دفاع از زن مسن بر می آید و والانس بشدت با او برخورد می کند و وکیل در حالی که بر روی زمین افتاده است می گوید:

"شما چطور آدمهایی هستید من یه وکیلم و بعداً تلاش خواهم کرد که شما به زندان بیفتین"

در لحظاتی بعد والانس بعد از پاره کردن یکی از کتابهای وکیل که درباره حقوق نوشته شده است در حالی که شلاقی با دسته نقره ای در دست دارد (که فورد با استفاده از همین دسته نقره ای شلاق موجبات شناسایی والامس را فراهم می کند) خطاب به وکیل می گوید:

"وکیلی هان، الان قانون رو بهت درس میدم، قانون غرب رو"

و بعد شروع به زدن وکیل می کند. همین اتفاقات و دیالوگها این مطلب را در ذهن بیننده بوجود می آورد که احتمالاً در ادامه فیلم وکیل از روشهای قانونی در صدد انتقام از والانس بر می آید ولی موفق نمی شود که این احتمال با گفتگوی وکیل و تام در خانه های به یقین تبدیل می شود.

فورد در این فیلم به مخاطب خود پیامهای جالبی هم می دهد که به طور اجمالی می توانیم به دو مورد آن اشاره کنیم:

 

پیام اول آنکه قانون به تنهایی نمی تواند موجبات گسترش عدالت را در جامعه فراهم کند چرا که اجرای قوانین نیازمند مجریانی قدرتمند و با نفوذ است و ما در بسیاری از اوقات عکس این مطلب را مشاهده می کنیم. در این فیلم ما شاهدیم که وکیل و کلانتر شهر از قدرت و نفوذ کافی برای اجرای قوانین برخوردار نیستند و شهر برای برقراری نظم نیاز به تام دارد (که در فیلم بعنوان گله داری با نفوذ و تیراندازی ماهر معرفی می شود)و بدون او والانس جنایتکار تمام شهر را زیر سلطه خود خواهد گرفت.

البته این پیام را می توانیم یکی ار روشهای متداول در ساخت یک قهرمان و ابر مرد در داستانها و فیلمها دانست چرا که اگر مردان قانون با کمک یکدیگر بتوانند قوانین را به نحو احسن در جامعه اجرا کنند و اکثر شهروندان از قانون تبعیت کنند جایی برای ابرمردهایی همچون تام که قرار است به تنهایی جامعه را از بی عدالتی و ظلم نجات دهند نمی ماند و اما پیام دوم که بسیار نکته حایز اهمیتی می باشد فرهنگ بی تفاوتی است. فیلم به این مطلب اشاره دارد که یکی از مهمترین دلایل گسترش ظلم و فساد در جامعه بی تفاوتی اکثر مردم نسبت به حوادثی است که برای انسانها رخ می دهد و فقط عده ای خاص که به تعداد انگشتان دست هم نمی رسد به این حوادث واکنش جدی نشان می دهند و این فرهنگ «که باید گفت متاسفانه در دنیای امروزما هم مشتری زیادی دارد» می تواند تا آنجایی پیش برود که کلانتر شهر که نماد برخورد با فاسد و بی عدالتی است خود دچار چنان بی تفاوتی می شود که در یکی از سکانسهای آغازین فیلم می گوید:

"کارهایی که والانس در جاده ها انجام می دهد به من هیچ ارتباطی ندارد گویی در شهر شین بون همه به فکر خودشان هستند"

البته این مطلب را هم نباید فراموش کرد که یکی دیگر از روشها در بوجود آوردن یک قهرمان و ابرمرد در فیلم ها بی تفاوتی مردم نسبت به اتفاقات پیرامون آن و توجه قهرمان فیلم نسبت به حوادث و دلسوزی وی برای حادثه دیدگان است. تام قهرمان و ابرمرد این فیلم کسی است که بدن مجروح و نیمه جان وکیل را برای مداوا به شهر می رساند ، بارها از وکیل در مقابل والانس دفاع می کند و در آخر به گونه ای والانس را می کشد که مردم تصور می کنند رنس بوده است که والانس را کشته و قهرمان نجات بخش مردم شین بون از ظلمهای لیبرتی والانس جنایتکار و بی رحم بوده است، تام حتی از علاقه خود نسبت به هالی و ازدواج با او صرف نظر می کند زیرا که می بیند هالی به رنس علاقه مند شده است.

 


سکانسهای ماندگار : طبق عادت معمول به دو سکانس برتر فیلم اشاره خواهم داشت اگر چه سکانسهای ماندگار فیلم بسیارند اما به نظر من این دو، از مهم ترین سکانسهای موجود در فیلم هستند.

سکانس اول مربوط به زمانیست که تام از علاقه هال به رنس مطلع می شود . در آن لحظه به سمت خانه ای که مدت ها در حال تلاش برای آماده کردن آن بود تا با هالی در آنجا زندگی کنند را به آتش می کشد و خود نیز در داخل خانه می نشیند تا به همراه وسایل خانه در آتش بسوزد ، اینجاست که غم بی حد و اندازه تام در تماشاگر تاثیر بی نظیری می گذارد . در پایان پامپی خدمتکار تام ، او را نجات می دهد و یکی ماندگارترین سکانسهای تاریخ سینما همین جا تمام می سود.

سکانس بعدی زمانیست که رنس از محل برگزاری انتخابات کنگره و در حالت عصبانی بیرون می آید. حالا علاوه عذاب وجدانش به خاطر کشتن لیبرتی والانس در انتخابات نیز از به عنوان قاتل یاد می کنند. تام پیش او می رود تا همه چیز را برایش روشن کند و ما همان صحنه دوئل رنس و والانس این بار از زاویه ای دیگر تماشا می کنیم . و قضیه نه تنها برای رنس بلکه برای ما روشن می شود .

 

حرف پایانی : در کل فیلم چه کسی لیبرتی والانس را کشت نه تنها یک فیلم سرگرم کننده و جذاب بلکه فیلم از نظر سیاسی – تاریخی نیز بسیار مهم است . اکثر دیالوگ های رودررو میان تام و رنس از نظر تاریخی بسیار مهم و تقابل دو طرز فکر مختلف سیاسی را نشان می دهند .

سکانس پایانی فیلم هم بی نظیر است در جایی که هالی کاکتوس خاطره انگیز تام را روی تابوتش می گذارد و وقتی رنس از او سوال می کند چه کسی آن را روی تابوت گذاشته، انکار می کند. در پایان باید اشاره کنم این فیلم داستان قهرمانیست که لیبرتی والانس را کشت و در اوج زوال و تنهایی به دیدار مرگ رفت ، مردی که نماد آیین در یک فیلم جان فوردی ماندگار است .


خواهشمندم به منظور استفاده از مطالب این وبلاگ، نام نویسنده را در پایان ذکر کنید. باتشکر شایان حبیبی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">