Morning Star

Shayan Habibi Viewpoint About Manuscripts , Movie Review And Analysis Of Information Technology

Morning Star

Shayan Habibi Viewpoint About Manuscripts , Movie Review And Analysis Of Information Technology

"برایم به معجزه می‌مانست، کشف اولین فیلم تارکوفسکی. خود را ناگهان ایستاده در آستانه‌ی تالاری یافتم که تا آن زمان، هرگز کلیدش را به من نداده‌بودند. تالاری که همیشه آرزویم بود واردش شوم و او کاملاً آسوده و آزاد با جسارت در آن پرسه میزد. دلگرم شده‌بودم و به شوق آمده‌بودم زیرا آنچه را همیشه می‌خواستم بگویم ‌بی‌آنکه بدانم چه‌گونه،او داشت بیان می‌‌کرد.
تارکوفسکی برای من بزرگ‌ترین است، کسی‌که زبانی نو آفرید، هم‌خوان با طبیعت فیلم، آنگاه که زندگی را همراه بازتابی ازآن، چون رویایی به تصویر می‌کشد.
"                 

 اینگمار برگمان1





قسمت اول: مقدمه


 به مناسبت افتتاح نشریه‌ی کانون فرهنگی، با انتشار سِری مقاله‌های "...کارگردانی که از نو باید شناخت" امیدوارم اندکی از لحن سرد مقالات سینمایی رایج فاصله بگیرم، می‌خواهم از کارگردان‌هایی برایتان بگویم‌، که بیان رازآلود آثارشان پلی‌ست به قلب شما، قلبی که به آسانی مفهوم راز را درک می‌کند. پس پیشنهاد من این است که، اگر تا به امروز تنها با چشم‌هایتان به تماشای فیلم نشسته‌اید، این مقاله را کنار بگذارید. اگر اندکی در اینکه عاشق وفادار سینما هستید، شک دارید، هم‌اکنون این مقاله را رها کنید و سری به وب‌سایت آی‌ام‌دی‌بی2 بزنید. شاید آنچه برای چشمانتان مفید است‌، آنجا پیدا کنید.

اما اگر این مقاله را می‌خوانید، تنها دل به خالق اثر بسپارید، اینک با هم مسافر دنیای اعجاب انگیزی خواهیم بود، که مدت‌هاست در ضمیر خود اگاهمان آرزو داشتیم، واردش شویم و از اسرار آن آگاه شویم. عالمی با تفاوت‌های مرموز نسبت به دنیای واقعی، عالمی که تجلی‌گر رویاهای صادقانه‌ی بشر و دکلمه‌ای شاعرانه از معنویت است. عالمی که درآن باید خود را از یاد ببرید، آینه اینبار تصویر خودتان را منعکس نمی‌کند، در آینه‌ی تارکوفسکی بنگرید، چه می‌بینید ؟!


آری این دنیای شگفت‌انگیز و رازآلود، محصول نبوغ کارگردانی‌ست به‌نام آندری تارکوفسکی3، نبوغی از جنس شهود، شهودی از جنس عرفان، عرفان به‌ روایت تارکوفسکی.

فیلم‌های او گشت‌وگذار رویاگون و آرامی‌ست در پی ایمان و رستگاری، عجیب نیست بدانیم او در دوران خود در اتحاد جماهیر شوروی متهم به عرفان‌گرایی شد و هیچ وقت آثار او با معیارهای (رئالیستی‌سوسیالیستی)ای که حزب کمونیست مدافعش بود، سازگار نبود بلکه او به گونه‌ای عمل می‌کرد تا بتواند آرمان‌هایش را آزادانه پی‌گیری کند.


تارکوفسکی فیلم‌های عمیقی ساخت، که هرگز دارای پیچیدگی‌های روایی نباشند تا همگان از روایتش لذت برده و پیام معنوی او را دریافت کنند. به همین علت اغلب از تعبیر و تفسیر آثارش دوری می‌جست. مثلاً دوست نداشت هوای اغلب بارانی فیلم‌هایش را برای دیگران تفسیر کند، وقتی این باران در ذهن هر تماشاگر معنای خاص خود را یافته و درکنار دیگرعناصرِ طبیعتِ فیلم با روانِ روشنِ تماشاگر عجین شده. کریشتف کیشلوفسکی4 کارگردان مشهور لهستانی و سازنده‌ی سه گانه‌ی (آبی، سفید، قرمز)5 می‌گوید: (( اگر در فیلمی فندکی روشن نشود، معنی‌اش این است که کار نمی‌کند و نه هیچ‌چیز دیگر. اما در موقعیت‌هایی نادر، یک فیلم‌ساز می‌تواند معنایی دیگر از یک چیز بدیهی را به تماشاگر انتقال دهد، آن‌وقت است که به معجزه‌ای دست‌یافته‌است. در سال‌های اخیر تنها یک کارگردان توانسته به این معجزه دست‌یابد و او تارکوفسکی‌ست.))6


همانطور که اشاره شد همه‌ی  مخاطب‌ها با تماشای آثار تارکوفسکی و ورود به جهان خلاقانه‌اش، حرف او را می‌فهمند و لایه‌ی سطحی فیلم ‌هایش را تماماً درک می‌کنند، اما رفتن به عمق این آثار و ادراک لایه‌های زیرین، مشروط بر داشتن آگاهی پیرامون عناصر طبیعی، ابزارهای سبکی، زندگی و ایدئولوژی‌های شخصی اوست. آنگاه تفکر و تعمق در فیلم‌هایش لذتی بی‌پایان برای ما به همراه خواهد داشت و همچنین درمی‌یابیم که او قدم‌هایی فراتر از یک فیلم‌ساز در تاریخ بشریت یرداشته‌است.


امید است در آینده ضمن اشارات اجمالی بر جنبه‌های اتوبیوگرافیک، ابزار‌های سبکی، روایی و همچنین عناصر کلیدی سینمای تارکوفسکی، از فجایع جبران ناپذیر جنگ در کودکی ایوان7 (1962) بگوییم، از ماورای فضا و کهکشان‌ها در سولاریس8 (1972)، از معجزه‌ی ایمان در استاکر9 (1979) و از غمِ غربت در نوستالژیا10 (1983). آنگاه تارکوفسکی را با بیان حدیثِ نفس‌گونه‌ی فیلم‌هایش، جاودانه‌تر می‌یابیم، بی‌دلیل نیست این گفته‌ی همیشه بدیعِ او:


((من اطمینان دارم که مرگ چیزی جز یک آغاز نیست، می‌دانم اکنون قادر به اثبات این نکته نیستم اما ادراکی غریزی هر لحظه در گوشم زمزمه می‌کند که ما جاودانه هستیم.))11


آری تارکوفسکی را از نو باید شناخت همچنین آثارش را.



نمایی از استاکر




قسمت دوم: فضا


قلم در دست گرفته ام، تا دراین شماره نیز قدم در مسیر شناخت یک کارگردان بگذارم، "ازنو شناختن آندری تارکوفسکی" .

همیشه دوری جُسته‌ام از تفسیر آثارش، پایبند بر عقیده ی خودِ او، همچنین بیزارم از اینکه فضایی درچهارچوب یک مقاله‎ی سینمایی ترسیم کنم که خارج از حصار حوصله مخاطب امروز و و تونل ریزبینی‎‌اش باشد. علاوه بر اینها، محدودیت صفحات نشریه، مجال تحلیل هرهفت اثر بلندش را از ما گرفته است. بنابراین در دوقسمت پیش رو با اشاراتی بر عناصرمعنایی و سبکی به مکاشفه‌ی محتوایی و بخصوص فضای این اسفار سبعه‌ مقدس در تاریخ سینما می پردازیم.


فضا در این آثار یک برش است، قاب‌بندی و چین‌دادن زمینه ای بصری‌ست که از دل جریان پر آشوب اشیای طبیعت و نگاه بشریت برمیخیزد، شخصیت ها به شکل پیش‌بینی‌ناپذیر و تفکربرانگیزی در این قاب حرکت میکنند و غیراز کارکترها، خود قاب نیز در حرکت است و دستخوش تغییر، ساختمانها همیشه نشانه‌هایی از ساختشان را با خود دارند و مهمتر از آن نشانه‌هایی از ویرانی تدریجی آنها کاملا برای مخاطب قابل لمس است. تارکوفسکی اغلب با ارتفاع دادن به دوربین موقعیت شخصیتها را نسبت به زمین تصور کرده، اما این کار فقط به این خاطر نیست که آنها در خاک ریشه بدوانند، بلکه میخواهد آنها را از آسمان نظاره کند.


در تماشای فضای رازآمیز آثار، مخاطب آگاه با ذهنیت منحصر به فردش، آشکار تفسیر شخصی می‌کند، آزاد هدف می‌یابد و من در این مقاله تنها قصد دارم از بینشی که خود باحضور در عالم این هفت‌گانه‌ی بی‌تکرار، بدان رسیده ام و اصواتی که ازاین دکلمه‌های شاعرانه‌ی بی‌انتها سمع کرده‌ام، پرده بردارم... قطعا در ادامه اظهارات تکمیل‌کننده‌ی اهل فن، تحکیم‌کننده‌ی قدم‌هایم در مسیر بی‌نهایت عقلانیت در آثار سینمایی‌ و راه سفری آگاهانه به دنیای کاملا معقول تارکوفسکی‌ خواهد بود.



شخصا عقیده دارم جهانی که تارکوفسکی خلق می کند و ریشه آفرینش آن را شهود عقلانی خودش می داند دارای مراحلی بنیادین است که در تک تک آثارش پابرجاست و من تا زمانی که در حین تماشای آثار از خود بیخود نشده و در یک جدایی خیال انگیز خود را غرق در این مراحل نظاره نکرده بودم، قادر به شناخت مراحل و تفکر در برگیرنده آنها نبودم ، گویی عقل من از محیطی ورای عالم ماده بدین اتصال ازلی میان سرِّ عرفانی آثار و قلبی که قدرت ادراک این اسرار را دارد، آگاه شده، حال تفکیک می‌کنم:


خواب و خیال یکی از همان مراحل است، آغاز فیلمهای تارکوفسکی شروع همان مسیر رویاگونی است که در قسمت قبل ازآن گفتم، گویی او شما را به خواب آگاهانه‌ای می برد که خیال به کمال رساننده آن است. برای انتقال ساده ی منظور خود اشاره می‌نمایم به سکانس آغازین اولین ساخته بلند او " کودکی ایوان7 " و داستان کودکی که رابطه ای بی گسست با تارکوفسکی دارد و دغدغه های آشنایی که در دل هر کودک اینچنین داغ دیده‌ای معنای عمیقی دارد.


سکانس آغازین در فضای پررنگ و شاد عالمی‌ست که در ارتباط با کره خاکی دارای تناقضی مشهود است، کودکی که پر خروش در کنار مادرش می دود و چه آگاهی سنگینی در چهره ایوان موج می زند این مرحله در فضاسازی دیگر آثار او به گونه‌ا‌ی که به همین فیلم بی‌شباهت نیست، پابرجاست و خیال اساس شروع پراوج فیلم‌های اوست. خیالی که در " استاکر9 "، صدای  سوت قطار در صحنه‌های آغازین بر آن دامن می‌زند.


در مرحله بعد که من نام نزول را مناسب آن میدانم، روایت آغاز می شود. گاه به تسریع وگاه به تدریج، از فضای خیال انگیز داستان قدم در جهان مادی و مشغله های آن می گذاریم و این دستخوش یک سقوط یا نزول از اوج پیشین است، جایی که در "کودکی ایوان"  باور مخاطب از باغ پررنگ به عنوان جهانی حقیقی با پریدن ایوان از خواب، رنگ می بازد و نقطه آغاز مرحله نزول همینجاست. سقوط به دنیای تاریک، پر اتفاق و پر استرسی که نقش کلیدی در تکامل ایوان دارد و او کودکی با صلابت و آماده‌ی مبارزه در جهان مادیست اما اگر او از عالم خیال انگیز خوابهایش غافل بود ایا همین شهامت در دلش موج می زد؟!


ادامه دارد...

 

شایان حبیبی مهرماه 1394

تارکوفسکی کارگردانی که از نو باید شناخت – قسمت اول و دوم
چاپ شده در شماره اول و سوم نشریه مراعات‌بی‌نظیر



-------------------------------------------------------------

1. Ernst Ingmar Bergman (1918–2007)                      2.IMdb.com                3. Andrei Tarkovsky (1932–1986)

4. Krzysztof Kieslowski (1941–1996)                             5. Three Colors: Blue, Red, White

6. کیشلوفسکی به‌روایت کیشلوفسکی، دانوسیا اشتوک (ویراستار)، انتشارات فیبر اند فیبر، 1993

 

7. Ivan's Childhood (1962)               8. Solaris (1972)                 9. Stalker (1979)                 10. Nostalgia(1983)

11. پیکره‌سازی در زمان، آندری تارکوفسکی (مولف)، انتشارات دانشگاه تگزاس، 1989






«در زمین مرگ نیست، جاودانه‌اند همه چیز»

شعری از پدر تارکوفسکی (آرسنی تارکوفسکی) که در فیلم آینه خوانده می‌شود

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۵/۰۳/۱۲
shayan habibi

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">