Morning Star

Shayan Habibi Viewpoint About Manuscripts , Movie Review And Analysis Of Information Technology

Morning Star

Shayan Habibi Viewpoint About Manuscripts , Movie Review And Analysis Of Information Technology

۱۰ مطلب با موضوع «پیرامون سینماو تئاتر :: (حول‌ بزرگان سینما و موسیقی جهان)» ثبت شده است

این گفت و گویی است با نابغه قرن کریستوفر نولان، سازنده برترین فیلمهای قرن بیست و یکم، آثاری که هم در گیشه و هم در نگاه منتقدان بسیار موفق بوده اند.


 

ممنتو، بی خوابی، 3 گانه شوالیه تاریکی ، پرستیژ و تلقین (اینسپشن) با ستایش فراوانی روبرو شدند و حالا نولان، درام علمی- تخیلی و پرخرج اما جذاب «بین ستاره ای» که همراه برادرش جاناتان نولان نوشته را روی پرده دارد.

 

ساخت فیلم بین ستاره ای 160 میلیون دلار هزینه داشته اما تاکنون بیش از 650 میلیون دلار در سراسر دنیا فروخته و در بین 10 فیلم پرفروش سال 2014، تنها اثری است که بازسازی، دنباله یا اقتباس نبوده و کاملا اوریجینال است.

 

نولان 44 ساله که در لندن به دنیا آمده، اگرچه برای نوشتن ممنتو (همراه برادرش) و تلقین نامزد اسکار بهترین فیلمنامه شده اما عجیب اینکه هیچ وقت نامزد اسکار بهترین کارگردان نبوده است. 

هالیوود ریپورتر گفت و گوی مفصلی با این کارگردان موفق انجام داده که بخش هایی از آن را می خوانید:

 

گفته ای که از دنیای فیلم های مستقل آمده ای. اولین فیلم بلندت چطور ساخته شد؟ و این فیلم بود که تو را به هالیوود کشاند؟

«تعقیب» را با فیلم 16 میلی متری سیاه و سفید و همراه چند تا از دوستانم ساختم. هر شنبه فیلمبرداری داشتیم. در طول هفته کار می کردم تا پول در بیاورم و هزینه ساخت فیلم را از جیب خودم بدهم؛ هر شنبه حدود 10 دقیقه می توانستیم فیلم بگیریم، و تعداد این شنبه ها مشخص و محدود بود و یک سال طول کشید. هر بار فقط یک یا دو برداشت داشتیم و در نهایت یک فیلم 70 دقیقه ای ساخته شد. پس ما یک سال برای ساختنش وقت گذاشتیم و خیلی زمان برد تا تمام شود ولی وقتی داشتم تدوینش را تمام می کردم، «اما» یک پیشنهاد شغلی از لس آنجلس دریافت کرد و به اینجا آمد. من هم تابعیت آمریکا داشتم، بنابراین به نظر ایده خیلی خوبی می آمد که به اینجا بیایم و ببینم می شود اولین فیلم مان را به یک جشنواره بفرستم یا نه؛ بنابراین به اینجا نقل مکان کردیم. من یک کار به عنوان بازبین فیلمنامه پیدا کردم و با هم شروع کردیم به فرستادن نوار فیلم به جشنواره ها. در نهایت جشنواره فیلم سن فرانسیسکو آن را قبول کرد و این یک جور شروع برای ما بود. فیلم را از سن فرانسیسکو به تورنتو و اسلمدنس بردیم و یک شرکت آن را پخش کرد. و همزمان فیلمنامه ممنتو را می نوشتم. زمان بندی اش فوق العاده بود چون اغلب اگر بتوانی در جشنواره ها یک کم جلب توجه کنی، یک کم موفق شوی، آدم های این کار می پرسند:«خب، بعدش می خواهی چه کار کنی؟ و مساله این است که اگر چیز مشخصی نداشته باشی، نمی توانی از این فرصت استفاده ببری. من آن موقع فیلمنامه را کامل داشتم، بنابراین در جواب شان می گفتم:«خب، می خواهم روی این کار کنم.

 

گاهی مردم یادشان می رود که وقتی ممنتو بیرون آمد، فقط 30 سالت بود

آره، حدود 2 سال کم کم شکل گرفت، اما به نظرم وقتی برای اولین بار اکران شد، 30 سالم بود.

 

فیلمسازی، فیلمسازی است؛ اما باید آن موقع حس متفاوتی می داشتی، چون برای اولین بار یک بودجه چند میلیون دلاری در اختیارت بود

خیلی متفاوت. مردم اغلب از من درباره بتمن و این چیزها می پرسند اما راستش بزرگ ترین پرش من در حرفه ام، از تعقیب به ممنتو بود؛ از کار با دوستانت و خرج کردن پول خودت و ریسک روی زمان و تلاش خودت، به خرج کردن میلیون ها دلار پول یک نفر دیگر و داشتن یک گروه درست و حسابی با کامیون ها و وانت ها و این قبیل چیزها که هست. و تازه با استانداردهای هالیوود فیلم خیلی کوچکی بود حدود 3 و نیم یا 4 میلیون دلار- اما برای من خیلی زیاد بود و فشار عظیمی روی من بود. فیلمبرداری خیلی سریع انجام شد. 25 روز و نیم، و این باعث شد اداره کار راحت تر شود چون فشار خیلی زیاد بود اما 5 هفته طول کشید و بعد توی اتاق تدوین بودم و با یک نوع فشار دیگر سر و کار داشتم و باید 5 هفته ای تمامش می کردیم شرایط دیوانه وار بود و فشار خیلی زیادی وارد می شد. ولی اما کنارم بود و جان هم آن دور و بر بود

 

 

در ادامه، بخش دوم گفت و گو با این کارگردان انگلیسی را می خوانید:

 

خیلی انتظار بتمن را کشیده بودی؟ چیز خاصی بود که می خواستی توی این فیلم نشان دهی؟

آره. پیشنهادش خیلی جالب پیش آمد؛ مدیر برنامه هایم، دن آلونی، زنگ زد و گفت:«بعید است که علاقه ای داشته باشی ولی برادران وارنر بدجوری دنبال این هستند که با بتمن یک کاری بکنند.» در آن زمان هیچکسی از بازسازی حرف نمی زد، چون اصلا چیزی وجود نداشت؛ بنابراین واقعا این سوال مطرح بود که «می خواهی با این فیلم چه کار کنی؟» در جوابش گفتم:«خب، راستش این چیزیه که بهش علاقه دارم»؛ چون یکی از فیلم های فوق العاده ای که تحت تاثیرش بودم، سوپرمن (1978) بود که تاثیر عظیمی روی من گذاشت. هنوز تبلیغ هایش را یادم هست، فیلم و همه این چیزها یادم مانده؛ برایم کاملا روشن بود که بتمن تیم برتون (1989) هر چقدر هم که درخشان بوده باشد و خیلی درخشان بود- و توی دنیا سر و صدا کرد، از جنس داستان اصلی نبود خیلی تیم برتونی بود، یک شاهکار گوتیک بود. اما این جای خالی باقی ماند؛ سوپرمن را در 1978 ساخته بودند اما هیچ وقت بتمن را آن جوری نساخته بودند، که بتوانی داستان اصلی را ببینی، جایی که دنیا همین دنیایی است که ما در آن زندگی می کنیم ولی این شخصیت خارق العاده هم هست؛ اتفاقی که در سوپرمن ساخته دیک دانر افتاد. بنابراین من به استودیو رفتم و گفتم:«خب، باهاش این کار رو می کنم.» حتی نمی دانم اولین بار چه کسی اصطلاح بازسازی یا این چیزها را راه انداخت، اما بعد از فیلم «بتمن آغاز می کند» بود؛ بنابراین هیچ مرجعی نداشتیم که یک چیزی را از نو بسازیم. یک جورهایی این شکلی بود: هیچکس تا حالا این داستان اصلی را این طوری نساخته، با آن مثل یک فیلم اکشن برخورد نکرده اند، یک جور اکشن مدرن بزرگ.

 

چطور درگیری «بین ستاره ای» شدی؟ و می خواستی چه بگویی؟

این پروژه در اصل توسط لیندا اوبست پرورده شد. او یک دوست منجم داشت و رویای شان این بود که یک فیلم علمی- تخیلی بسازند که در آن وجوه عجیب و غریبی را نشان بدهند که از علم فاصله داشته باشد. آنها در اصل در کمپانی پارامونت با استیون اسپیلبرگ روی این فیلم کار کردند و برادر من را هم برای نوشتن قصه و فیلمنامه استخدام کردند. من و او با هم درباره همه چیز حرف می زنیم، چه روی یک چیزی کار کنیم و چه کار نکنیم؛ بنابراین در 4 سالی که روی این داستان کار می کرد، راجع به آن شنیده بودم و واقعا حس می کردم فرصت خارق العاده ای است تا داستان خیلی ملموسی را درباره روابط انسانی و تضادش با اتفاقات در مقیاس کیهانی تعریف کنم. بنابراین وقتی فرصتش را پیدا کردم تا درگیر این فیلم شوم، می خواستم قاپش بزنم چون حس می کنم این جور فرصت ها خیلی کم هستند و بین شان خیلی فاصله است

 

چند تا از فیلم هایت تلقین، 3 گانه بتمن و بین ستاره ای- با عوامل فنی و ستاره های بزرگی ساخته شده اند؛ با بعضی از آنها هم مداوم کار کرده ای. نظرت راجع به کار کردن با بازیگرها چیست؟

عاشقش هستم و عاشق ایجاد رابطه با بازیگران هستم تا بتوانم بیش از یک بار با آنها کار کنم؛ کاری که من با بازیگران متعددی انجام داده ام؛ به خصوص مایکل (کین) و همین طور کریستین (بیل). فکر می کنم چیزی که یاد گرفتم، به ویژه در بی خوابی از آل پاچینو، این است که در کار بازیگران یک سطحی از رمز و راز هست. یک قابلیت مرموزی در کارشان هست که از تکنیک فنی بازیگری فراتر می روند و ورای آن عمل می کنند. فهمیدم که ارزش زیادی برای این کار قایل هستم اگرچه درکش نمی کنم، خودم نمی توانم انجامش بدهم، من بازیگر نیستم و زیاد راجع به بازیگری نمی دانم؛ اما به نظرم قابلیت زیادی دارم که از آن بهره برداری کنم، که شرایطی فراهم کنم تا این اتفاق بیفتد

 

واقعیت دارد که نه ای میل داری و نه تلفن همراه؟

درست است.

 

چطور امکان دارد؟ آدمی که می تواند از نظر فنی چنین کارهای شگفت انگیزی انجام دهد، وسایل اولیه را نداشته باشد

خب، هیچ وقت از ای میل استفاده نکرده ام چون به کاری که انجام می دهم هیچ کمکی نمی کند در مورد تلفن همراه هم مثل این ضرب المثل است که «توی نیویورک هیچ وقت یک متر از موش ها دور نیستی»؛ من هم هیچ وقت یک متر از تلفن همراه دور نیستم. منظورم این است که 10 نفر دور و بر من هستند و همه شان هم تلفن دارند، بنابراین وقتی به من احتیاج است، دسترسی به من خیلی راحت است. وقتی این کار را شروع کردم، کسانی که تلفن همراه داشتند زیاد نبودند، من هم نداشتم، هیچ وقت هم لازم ندیدم یکی داشته باشم، خیلی خوش شانس بوده ام که مداوم کار کرده ام و بنابراین همیشه یکی بوده که روی شانه ام بزند و اگر لازم باشد، تلفن را دستم بدهد. راستش زیاد دوست ندارم داشته باشم چون به من فرصت فکر کردن می دهد. وقتی تلفن هوشمند داشته باشی و 10 دقیقه وقت آزاد هم داشته باشی، شروع می کنی به نگاه کردن و کار با آن.

 

فیلم محبوب ات در سال 2014 که بین ستاره ای هم نباشد کدام است؟

(می خندد) خب، نمی دانم باید به این جواب بدهم یا نه، چون همه فیلم ها را ندیده ام. وقتی کار می کنم نمی توانم درست فیلم ببینم. تازه کارم را تمام کرده ام بنابراین همه را ندیده ام. می گویم پسرانگی  (boyhood)؛ فیلم لینکلیتر خارق العاده است، منظورم این است که شکی در آن نیست.

 

مترجم : اشکان نعمت پور

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ اسفند ۹۳ ، ۱۴:۱۸
shayan habibi

راسل کرو ( Russell Crowe )



زندگی‌نامه مختصرراسل ایرا کرو، بازیگر، تهیه کننده و خواننده نیوزلندی-آمریکایی است. وی پس از بازی در فیلم "گلادیاتور" در سال 2000 به شهرتی جهانی دست پیدا کرد، فیلمی که جوایز بسیاری از جمله اسکار بهترین فیلم را دریافت کرد. کرو در سال 1999 در فیلم "نفوذی" به کارگردانی "مایکل مان" در نقش خبرچین در یک شرکت تنباکو ظاهر شد، نقشی که برای وی 5 جایزه به عنوان بهترین بازیگر مرد و 7 نامزدی دیگر را به ارمغان آورد. در سال 2001، نقش‌آفرینی کرو به عنوان ریاضی‌دان و برنده جایزه نوبل "جان اف. نش" در فیلم زندگینامه‌ای "یک ذهن زیبا" برایش جوایز بسیاری از جمله بفتا، گلدن گلاب و انجمن بازیگران (SAG) به عنوان بهترین بازیگر مرد را در پی داشت.

دیگر فیلم‌های کرو عبارتند از "محرمانه لس‌آنجلس"، "استاد و فرمانده: دورترین نقطه جهان"، "مرد سیندرلایی"، "قطار 3:10 به یوما"، "گنگستر آمریکایی"، "مجموعه دروغ‌ها" و "رابین هود". نقش‌آفرینی‌های کرو موفقیت‌های بسیاری را برای وی به همراه داشته‌ است، مانند ستاره در پیاده رو مشاهیر، سه نامزدی پشت سر هم در اسکار بین سال‌های 1999 تا 2001 و برنده شدن یکی از آنها، گلدن گلاب، بفتا و جایزه انجمن بازیگران سینما. به دلیل موفقیت‌ها و همچنین تنوع نقش‌هایش، برخی منتقدین به وی لقب "هنرمند خوش قریحه" داده‌اند.

کرو در سال‌های اخیر در نقش کارگاه ژاور در فیلم موزیکال "بینوایان" بازی کرده است، فیلم بعدی وی "مرد پولادین" است که در آن "جور-ال" پدر سوپرمن را بازی کرده است.   

کودکی و نوجوانی

راسل در 7 آوریل 1964 در ولینگتون نیوزلند به دنیا آمد. مادرش، ژاکلین ایوون و پدرش، الکساندر کرو، به عنوان تدارکاتچی سینما فعالیت می‌کردند، به علاوه پدرش اداره هتلی را نیز بر عهده داشت. پدربزرگ مادری کرو "استن ومیس" فیلمبرداری بود که به دلیل فعالیتش در جنگ جهانی دوم توسط پادشاه انگلستان لقب شوالیه را دریافت کرد.

زمانی که راسل کودکی 4 ساله بود خانواده آنها به سیدنی استرالیا مهاجرت کردند، جایی که والدینش تدارکات فیلم را به طور حرفه‌ای دنبال کردند.

پدرخوانده مادر راسل تهیه‌کننده برنامه ای تلویزیونی بود، بنابراین وی در 5 سالگی برای گفتن یک خط دیالوگ در یکی از قسمت‌های برنامه استخدام شد. وی همچنین حضور کوتاهی در سریال "پزشکان جوان" داشت. زمانی که راسل 14 سال داشت خانواده وی به نیوزلند بازگشتند، جایی که وی و برادرش "تری" به همراه پسرعموهایشان به یک مدرسه می‌رفتند. کرو در 16 سالگی تحصیلات خود را رها کرد تا به دنبال رؤیای کودکی‌اش که بازیگری بود برود. وی در اوایل دهه 80 به استرالیا بازگشت تا حرفه‌اش را به عنوان بازیگر دنبال کند. کرو در سال 2006 پس از اینکه سال‌های زیادی از عمرش را در استرالیا زندگی کرده بود، توانست شهروندی استرالیا را دریافت کند.

 

بازیگری در استرالیا

کرو حرفه خود را به عنوان خواننده در اوایل دهه 80 آغاز کرد. مشوق وی در این کار دوست صمیمی‌اش "تام شارپلین" بود. وی در این دوران در سبک "راک‌ اند رول" و تحت نام "راس لا روگ" فعالیت می‌کرد. اولین تک آهنگ وی "می‌خواهم شبیه مارلون براندو باشم" نام داشت که در نیوزلند پخش شد. در میانه دهه 80، وی مدیریت فروشگاه موسیقی به نام "آغاز" را بر عهده داشت. راسل زمانی که 18 سال داشت، در موزیک ویدیوی تبلیغاتی برای مدرسه دینی "آویندال" در شهر "نیوساوث ولز" شرکت داشت.

کرو در 21 سالگی و به منظور تحصیل در مدرسه ملی هنر‌های دراماتیک به استرالیا برگشت، ولی پس از ملاقات با یکی از کارکنان مدرسه از این کار پشیمان شد. وی به کرو گفته بود که تحصیل در این مدرسه به جز یاد گرفتن عادت‌های بد، دستاورد دیگری برای وی نخواهد داشت و راسل از قبل هرچیزی که آنجا تدریس می‌کنند را از بر است.

از سال 1996 تا 1998 وی فرصت حضور در برنامه تلویزیونی "The Rocky Horro Show" به کارگردانی "دانیل آبینری" را پیدا کرد. وی نقش "ادی/دکتر اسکات" را ایفا می‌کرد که اولین نقش‌آفرینی حرفه‌ای وی محسوب می‌شد، بعدها وی این نقش را در نسخه استرالیایی برنامه تکرار کرد. در 1987 کرو شش ماه به نمایش خیابانی مشغول بود، زیرا در این مدت هیچ کاری پیدا نکرده بود. در سال 1988 کرو در فیلمی با نام "برادران خونی" بازی کرد. وی همچنین دوباره در نمایشی موزیکال به کارگردانی آبینری تحت عنوان "جانی بده و پیامبران نابودی" ایفاگر نقش جانی بود.

بعد از بازی در چند سریال مانند "همسایه‌ها" و "زندگی با قانون"، کرو در سال 1990 توسط "فیث مارتین" برای اولین نقش سینمایی‌اش انتخاب شد. این فیلم "دو راهی" نام داشت و داستان یک مثلث عاشقانه در شهری کوچک را به تصویر می‌کشید. در 1992 کرو در اولین قسمت فصل 2 سریال "پلیس نجات" ظاهر شد، در همین سال وی در فیلم "پایکوبی پر سر و صدا" بازی کرد، فیلمی که در مورد تشکیل و انحلال گروهی نژادپرست افراطی در ملبورن بود و توسط "جفری رایت" ساخته شد. کرو برای این نقش برنده جایزه بهترین بازیگر مرد از انجمن فیلم استرالیا شد که به دنبال جایزه بهترین بازیگر مکمل مردی بود که در سال گذشته برای فیلم "اثبات" دریافت کرده بود.

بازیگری در ایالات متحده

 

پس از موفقیت نسبی کرو در استرالیا، وی به بازی در فیلم­های آمریکایی روی آورد. وی در فیلم "Virtuosity" با "دنزل واشنگتن" و در فیلم "چاپک‌دست و مرده" با "شارون استون" هم­بازی بود. پس از این بود که کرو به بازیگری تبدیل شد که سه نامزدی پشت سر هم برای بهترین بازیگر مرد در

اسکار را به دست آورد که از این میان برای فیلم گلادیاتور برنده آن شد. کرو در سال 2001 به مناسبت 100 سالگی ایالت استرالیا، مدال یادبودی را به دلیل خدماتش به جامعه استرالیا و صنعت فیلم‌سازی آن دریافت نمود.

کرو تا کنون سه بار نامزد اسکار برای فیلم‌های "نفوذی"، "گلادیاتور" و "یک ذهن زیبا" شده است. علاوه بر جوایزی که برای فیلم "گلادیاتور" برده است، برای نقش‌آفرینی‌اش در "یک ذهن زیبا" برنده جوایز بفتا، گلدن گلاب و انجمن بازیگران شده است، با این حال وی در کسب اسکار ناکام ماند و جایزه را به "دنزل واشنگتن" واگذار کرد. در رسانه‌ها اشاره شده بود که حملات لفظی کرو به تهیه‌کننده بفتا بابت کوتاه کردن سخنرانی‌اش باعث شد که وی آرایش را در اسکاراز دست بدهد.

هر سه این فیلم‌ها برای بهترین فیلم سال نیز نامزد شده بودند که "گلادیاتور" و "یک ذهن زیبا" برنده آن شده‌اند. وی در یک دوران 6 ساله از 1997 تا 2003 در 2 فیلم دیگر نیز بازی کرد که نامزد بهترین فیلم سال شده بودند، این فیلم‌ها عبارتند از "محرمانه لس‌آنجلس" و "استاد و فرمانده: دورترین نقطه جهان". در سال 2005 و در همکاری مجدد با "ران هاوارد" کارگردان "یک ذهن زیبا" در فیلم تحسین شده "مرد سیندرلایی" حضور یافت. در 2006 وی در دو فیلم پیاپی به کارگردانی "ریدلی اسکات" شرکت داشت، این فیلم‌ها عبارتند از "یک سال خوب" که فیلمی کمدی-رمانتیک بود و "گنگستر آمریکایی" که "دنزل واشنگتن" نیز در آن ایفای نقش کرده بود. با اینکه از فیلم "یک سال خوب" به خوبی استقبال نشد، ولی به نظر می‌رسد که کرو از فیلم راضی است. وی در یک مصاحبه گفته بود که فکر می‌کند این فیلم توسط علاقه‌مندان دیگر آثارش به خوبی پذیرفته خواهد شد. در سال‌های اخیر فروش فیلم‌های کرو در سراسر جهان به طرز چشمگیری کاهش یافته است.

راسل کرو در فیلم "رابین هود" که اقتباسی از افسانه مشهور راهزنی با همین نام است در نقش اصلی بازی کرد، فیلمی که "ریدلی اسکات" کارگردان آن بود و در 14 می 2010 اکران شد این پنجمین همکاری کرو و اسکات در طول ده سال فعالیت هنری آنها به حساب می آید.  در 2010 وی در فیلم "سه روز آتی" به کارگردانی "پاول هاگیس" نقش‌آفرینی کرد، این فیلم اقتباسی از فیلم فرانسوی "Pour Elle" در سال 2008 بود.

پس از یک سال کناره‌گیری از بازیگری، وی در فیلم "مردی با مشت‌های آهنین" در کنار لوسی لیو و دیو باتیستا نقش‌آفرینی کرد. پس از آن کرو در نقش "بازرس ژاور" در موزیکال "بینوایان" به کارگردانی "تام هوپر" ایفای نقش کرد. کرو همچنین به عنوان بازیگر نقش "نوح" در فیلمی با همین نام از "دارن آرنوفسکی" بازی کرد، فیلمی که در مارچ 2014  اکران و با جنجالهای زیادی روبرو شد.

 

موسیقی

در دهه 80 کرو با اسم مستعار "راس لا روگ" ترانه‌ای ساخت با نام "می‌خواهم شبیه مارلون براندو باشم". در همان دهه وی و دوستش "بیلی دین کوچران" گروهی را تشکیل دادند تحت عنوان "عتیقه‌های رومی" که بعدها گسترش پیدا کرد و به گروه راک اند رول معروف استرالیایی تبدیل شد. کرو در این گروه که در سال 1992 تشکیل شد، به عنوان خواننده اصلی و نوازنده گیتار فعالیت می‌کرد، گروه با همکاری یکدیگر 4 آلبوم نیز منتشر کردند. آنها در طی سال 2000 در شهرهای لندن، لس‌آنجلس و آستین در ایالت تگزاس اجرا داشتند که همین اجرای آخر آنها بسیار معروف شد و در سال 2001 در قالب DVD باز پخش شد. در اوایل سال 2005 این گروه منحل شد، زیرا کرو احساس می‌کرد باید در موسیقی‌ خود، شیوه جدیدی را وارد کند. وی شروع به همکاری با "آلان دویل" نمود و گروهی دیگر با نام "The Ordinary Fear of God" تشکیل داد که تعدادی از اعضای گروه قبلی نیز در آن حضور داشتند. کرو با همکاری دویل 4 آلبوم منتشر کرد که یکی از آنها آلبوم دیجیتالی بود. در سال 2012 کرو برای ایفای نقش بازرس ژاور در "بینوایان"، خواندن در فیلم را نیز تجربه کرد.

 

 

بشردوستی

در زمان فیلمبرداری پروژه "مرد سیندرلایی"، کرو مبلغی را به کتابخانه یک مدرسه ابتدایی یهودی در مونترئال اهدا نمود. این کتابخانه‌ خسارت شدیدی بابت آتش‌سوزی عمدی دیده بود؛ از این جهت عمدی که یک یادداشت ضد یهودی در محل حادثه پیدا شده بود. کرو مسئولین مدرسه را خبر کرد و مراتب تأسف خود را به آنها اعلام نمود و خواستار این شد که این مطلب را به دانش‌آموزان مدرسه اعلام کنند. بودجه بازسازی بنای کتابخانه از محل اعانه‌های مردمی از سراسر کانادا و همچنین مبلغ اهدایی کرو که هرگز فاش نشد، تأمین گشت.

در یک مورد دیگر، کرو مبلغ 200 هزار دلار به یک دبستان بحران زده در نزدیکی محل زندگی‌اش در استرالیا اهدا کرد. کرو در سال 2001 و پس از غرق شدن یک دانش‌آموز در بندر "کافز"، با اشاره به اینکه استخر بهتر می‌تواند باعث پیشرفت شناگران شود، اقدام به ساخت آن کرد. در مراسم افتتاحیه این استخر و بلافاصله پس از بریدن روبان، کرو با تمامی لباس‌هایش به درون استخر شیرجه رفت.

 

زندگی شخصی

کرو در سال 1989 یک رابطه پیچیده را با "دانیل اسپنسر" خواننده استرالیایی آغاز نمود، این دو در فیلم "تقاطع" با یکدیگر آشنا شدند. در سال 2001 کرو و اسپنسر راضی شدند تا به رابطه خود فرصتی دوباره دهند، نتیجه این بود که در سال 2003 و در 39 سالگی کرو با یکدیگر ازدواج کردند. حاصل این ازدواج دو پسر با نام‌های چارلز اسپنسر کرو (متولد 21 دسامبر 2003) و تنیسون اسپنسر کرو (متولد 7 جولای 2007) است. در اکتبر سال 2012 اعلام شد که کرو و اسپنسر متارکه کرده‌اند.

در سال 2000 کرو و "مگ رایان"، همبازیش در فیلم "نشانه زندگی"، درگیر روابط عاشقانه با یکدیگر شدند، این در حالی بود که رایان هنوز همسر "دنیس کوید" محسوب می‌شد.

 

محل زندگی

کرو بیشتر ایام سال را در استرالیا می‌گذراند. وی صاحب یک آپارتمان در سیدنی و یک خانه روستایی در بندر "کافز" است. در سال 2011 کرو و خانواده‌اش به یک خانه‌باغ در سیدنی نقل مکان کردند.

 

تهدیدها القاعده

کرو در سال 2005 اعلام کرد که پیش از هفتاد و سومین مراسم اسکار در سال 2001، ماموران FBI در تماسی به وی اطلاع دادند که القاعده تصمیم به ربودن وی گرفته است. کرو گفت این اولین باری بود که چیزی به نام گروه القاعده شنیده است. پس از آن وی به مدت چندین ماه توسط سرویس مأمورین مخفی دولت آمریکا تحت محافظت شدید قرار گرفت، هم زمانی که مشغول فیلمبرداری بود و هم زمانی که در مراسم‌ها و جشنواره‌ها شرکت می‌کرد. اداره پلیس لندن نیز در مدت حضور وی در لندن و برای فرش قرمز فیلم "نشانه زندگی"، محافظت از وی را بر عهده داشت.

 

تمبر افسانه‌ها استرالیایی سینما

در آغاز سال 2009 کرو بر روی یک سری ویژه از تمبرهای پستی با نام "افسانه‌های سینما" ظاهر شد. بر روی تمبرها فقط تصویر بازیگران استرالیایی بود؛ تصویر کرو، جفری راش، کیت بلانشت و نیکول کیدمن هر کدام دو بار بر روی این تمبرها چاپ شده بود، یک بار به عنوان خودشان و یک بار به عنوان نقشی که برای آن

اسکار گرفتند.


برترین فیلمهای کرو

L.A. Confidential

The Insider

Gladiator

A Beautiful Mind

Master and Commander: The Far Side of the World

Cinderella Man

A Good Year

3:10 to Yuma

American Gangster

Robin Hood

Body of Lies

Les Misérables

Man of Steel

Noah



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ مرداد ۹۳ ، ۱۵:۰۶
shayan habibi

ماریان کوتیار (marion cotillard)



ماریان کوتیار متولد ۳۰ سپتامبر ۱۹۷۵ پاریس و بزرگ شده منطقه اورلئان و لوآر همین شهر است.  

پدرش ژان کلود ‏کوتیار بازیگر، معلم و پانتومیم کار و مادرش نیسیما تیلو بازیگر و استاد رشته نمایش است. ماریون دو برادر دو قلوی ‏نیز دارد که یکی از آنها کوئینتین مجسمه ساز و نقاش و دومی گیوم نویسنده است. ‏ 

ماریان کوتیار بازیگری را از کودکی آغاز کرد. در کنار پدرش به روی صحنه رفت و درنوزده سالگی جایزه اول کنسرواتوار ‏هنرهای نمایشی اورلئان را به دست می آورد. 

از نیمه دهه ۱۹۹۰ در فیلم ها ظاهر شد و بعد از چند نقش کوچک با ‏ایفای نقش لیلی برتینو در فیلم تاکسی[۱۹۹۸] به شهرت رسید. موفقیت فیلم باعث شد تا در ‏دو دنباله دیگر آن نیز ظاهر شود. بازی در قسمت اول او را به نامزدی جایزه سزار رساند وحضور در قسمت دوم ‏جایزه بهترین بازیگر تازه کار جشنواره شربورگ را نصیبش کرد. اما منتقدان با فیلم چیزهای کوچک[۲۰۰۱، ژیل پاکه ‏برنر] که نامزدی دومین سزار را برای وی به ارمغان آورد، زبان به تحسین بازی وی گشودند. کوتیار کوشید تا در کنار ‏بازی در محصولات فرانسوی به تولیدات بین المللی نیز راه یابد. نقش کوچکی در ماهی بزرگ تیم برتون به سال ‏‏۲۰۰۳ او را به تماشاگران انگلیسی زبان نیز معرفی کرد. ‏

 

نقش سوفی کوالسکی در فیلم اگر جرئت داری دوستم داشته باش[۲۰۰۴، ایان ساموئل] محلی مناسب برای دیدن قابلیت ‏های او در زمینه بازیگری بود و نقش تینا لومباردی در نامزدی بسیار طولانی[۲۰۰۴، ژان پی پیر ژونه] در همین ‏سال، سرانجام اولین جایزه سزار را برای بهترین بازیگر زن نقش مکمل در دستان وی قرار داد. 

 

دومین تجربه او در فیلمی آمریکایی در خانه جدیدش-لس آنجلس که از مدتی پیش در آنجا زندگی می کند- بازی در کنار ‏راسل کرو در سال خوب به کارگردانی ریدلی اسکات بود که با برخورد گرمی ازسوی تماشاگران روبرو شد. اما شاه ‏نقشی که باعث شد کوتیار یک شبه ره صد ساله را بپیماید، بازی در نقش بزرگ بانوی آواز فرانسه-ادیت پیاف- بود. ‏


 

الیویه داها کارگردان فیلم گنجشک کوچولو که پیش از ملاقات با کوتیار او را برای بازی در نقش پیاف انتخاب کرده ‏بود، می گوید “در چشمان او چیزی را دیدم که در چشم های پیاف نیز مشاهده کرده بودم.” این انتخاب هوشمندانه باعث ‏شد تا در دهم فوریه امسال نام ماریان کوتیار به عنوان اولین بازیگر فرانسوی برنده اسکار [سیمون سینیوره و ژولیت ‏بینوش این جایزه را برای بازی در فیلم های انگلیسی زبان دریافت کرده بودند] در تاریخ سینما ثبت شود. بازی در دو فیلم متوالی کریستوفر نولان یعنی سرآغاز – 2010 و شوالیه تاریکی بر میخیزد – 2012 ، بازی در فیلم دشمنان ملت – 2009 ساخته ی مایکل مان و ماهی بزرگ -2003 ساخته تیم برتون سبب شده تا کوتیار با برترین کارگردانان عصر حاضر همکاری کرده باشد . او اینک ‏مشهورترین بازیگر زن سینمای فرانسه است و در ابتدای راهی طولانی که می تواند وی را به قله های تازه ای در این هنر ‏برساند. ‏

ماریون کوتیار در کنار بازیگری از طرفداران سرسخت حفظ محیط زیست نیز هست و جدا از کمک های مالی اش به ‏این نهضت، مدتی نیز سخنگوی جنبش صلح سبز بوده است.‏

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ مرداد ۹۳ ، ۱۴:۳۶
shayan habibi

خواکین فینیکس - ( Joaquin Phoenix )



خواکین فینیکس متولد 28 اکتبر 1974 است که به او leaf phoniex (برگ فینیکس) نیز می‌گفتند.

او بازیگری آمریکایی، کارگردان موزیک ویدئو، تهیه‌کننده و فعال اجتماعی است. فینیکس بازیگری را از دوران کودکی شروع کرد و پس از ایفای نقش در فیلم تاریخی گلادیاتور در نقش کومودوس تهیه شده در سال 2000 مورد توجه همگان قرار گرفت. این فیلم به کارگردانی ریدلی اسکات، نامزدی اسکار را برای او به ارمغان آورد و در جشنواره‌های متعددی مانند بفتا و گلدن گلوب نیز نامرد دریافت جایزه‌ی بهترین بازیگر نقش مکمل مرد شد. بعد از آن، او با باری در فیلم Walk the Line در سال 2005، بازی زیبایی در نقش جانی کش، خواننده‌ی آمریکایی، را به نمایش گذاشت. این نقش باعث شد خواکین در جشنواره‌های بسیاری مورد تحسین و تمجید قرار گرفته و برنده جایزه‌ی بهترین بازیگر مرد گلدن گلوب و نامزد جایزه‌ی بهترین بازیگر مرد اسکار گردد. فینیکس سومین نامزدی اسکار خود را در سال 2012 برای بازی در فیلم The Master به‌دست آورد که از جانب منتقدان بسیار تحسین شد.

خواکین فینیکس به جز کار بازیگری به کارگردانی موزیک ویدئو و تهیه‌کنندگی فیلم‌ها و برنامه‌های تلوزیونی نیز علاقه دارد. او یک آلبوم نیز منتشرکرده که آهنگ Walk the Line آن برنده جوایزی شده است.

 

کودکی :


خواکین فینیکس با نام شناسنامه‌ای خواکین رافایل باتم در ریوپیدراس در ناحیه‌ای از شهر سن خوان پورتوریکو متولد شد .او تا شش سالگی در ریو پیدراس زندگی می‌کرد .او سومین فرزند از 5 فرزند خانواده‌ است. ریور و رین، برادر و خواهر بزرگ‌ترش، متولد 1970 و 1972 هستند. لیبتری و سامر، خواهر و برادر دیگرش نیز در سال‌های 1976 و 1978 به دنیا آمده‌اند. آن‌ها یک خواهر ناتنی از رابطه قبلی پدرشان نیز دارند. پدر فینیکس، جان لی باتم، برده‌ای کاتولیک از فونتانا کالیفرنیا و مادرش، آرلین نی دونتز، متولد برانکس نیویورک بوده که والدینش از یهودیان مهاجر از روسیه و مجارستان به شمار می‌آمده‌اند. در سال 1968، آرلین خانواده را ترک گفت و به سمت کالیفرنیا حرکت کرد و بعدها با پدر فونیکس در کابین حمل وسایل قطار رو به رو شده و این برخورد به ازدواج در سال 1969 ختم گردید. سپس آن دو به فرقه‌ی بچه‌های خدا گرویدند و شروع به سفر در سراسر آمریکای جنوبی کردند .جان و آرلین، والدین فینیکس، در نهایت از فرقه بچه های خدا دلسرد شده و درسال 1978 تصمیم به خروج از فرقه و بازگشت به ایالات متحده آمریکا گرفتند. آن‌ها برای شروعی دوباره، نام خانوادگی خود را به فینیکس تغییر دادند .خواکین نام لیف (برگ) را در این دوران برای خود گذاشته بود و دلیل این نام گذاری، تمایل وی به نامی مرتبط با طیبعت هم‌چون برادر و خواهرانش بود و ازجمع‌آوری برگ‌هایی که به همراه پدر در اوقات فراقت انجام می‌داد الهام گرفته بود .او تا 15 سالگی از نام leaf برای بازیگری استفاده می‌کرد ولی دوباره نام خود را به خواکین تغییر داد .همه برای حمایت مالی و تامین غذای خانواده، در خیابان‌ها به ارائه‌ی استعداد خود در خوانندگی و استفاده از آلات موسیقی می‌پرداختند. آرلین در لس انجلس منشی NBA شده بود و جان شغلی در محوطه‌سازی برعهده گرفته‌بود .در نهایت فینیکس و برادر و خواهرانش توسط آیریس برتون کشف شدند و آیریس هر 5 فرزند را با دنیای بازیگری آشنا کرد. آیریس برتون یکی از مدیران برجسته هالیوود در مورد کشف استعداد کودکان بود و عمدتا بچه‌ها را برای بازی در تبلیغات و سریال‌های تلوزیونی استفاده می‌کرد. فینیکس در شرایطی غم‌انگیز برادر، ریور، را در سال 1993 از دست دارد. ریور به خاطر مصرف بیش از حد مواد مخدر در خارج از هالیوود در کلوپ شبانه‌ای به نام وایپر، که در آن زمان متعلق به جانی دپ بود، درگذشت .نفوذ بیش از حد رسانه ها در زندگی خواکین، باعث شده بود بار دیگر خواکین از دید مردم خارج شود ولی یک سال بعد با اصرار دوستانش دوباره با اکراه به دنیای بازیگری بازگشت

 

بازیگری :

فینیکس اولین بازی های خود را به عنوان بازیگر مهمان در دو سریال هفت عروس برای هفت برادر (1982) و معمای خواندن و نوشتن (1984) به همراه برادرش ریور به نمایش گذاشت و سپس به همراه خواهرش سامر در یکی از اپیزودهای فصل اول سریال Murder, She Wrote بازی کرد .او در سال 1985 با جو بث ویلیامز برای بازی در فیلم تلویزیونی شبکه CBS به نام کودکان چیزی نمی‌گویند به توافق رسید. اولین ایفای نقش خیره کننده‌ی او نیز بازی در نقش مکس در فیلم اردوگاه فضایی ساخته شده در سال 1986 بود. فینیکس در همان سال در سریال آلفرد هیچکاک تقدیم می‌کند در اپیزود پایان خوش حضور داست. وی اولین بار در فیلم Russkies در 1987 کاراکتر اصلی را بازی کرد و بعد از آن با ران هاوارد در فیلم Parenthood در سال 1989 همکاری کرد. او پس از برگشت دوباره بازیگری، اسم خود را به خواکین برگرداند و در نقش‌هایی متضاد با شخصیتش بازی می‌کرد و شخصیت‌های متزلزل با جنبه‌های تاریک را می‌پذیرفت .او نقدهای مثبتی را برای چندین فیلم که در ادمه ذکر خواهد شد به‌دست آورد.

فینیکس نقش جوانی پردردسر را در فیلمی به نام to die for ( 1995) به کارگردانی گاس ون سنت در کنار نیکول کیدمن بود ایفا کرد .در فیلم اولیور استون به نام U TURN نیز نقش جوانی دردسرساز در شهری کوچک را بازی می‌کرد . هم‌چنین سه سال بعد در نقش کومودوس، امپراطور بی‌رحم روم، در فیلم گلادیاتور به کارگردانی ریدلی اسکات بازی کرد. در همان سال نقش کشیشی ناسازگار را هم در فیلم quills برعهده گرفت و در سال 2002 در فیلم نمادها به کارگردانی ام نایت شامالان، نقش بازیکن افسرده بیس‌بال را ایفا کرد و یک سال بعد در نقش شوهر مردد یک ستاره اسکیت باز در فیلم همه چیز درباره‌ی عشق ظاهر شد. در Village به کارگردانی ام نایت شامالان نقش کشاورزی عاشق پیشه، در فیلم هتل رواندا به کارگردانی تری جرج، نقش تصویربرداری سرخورده و در فیلم نردبان 49، نقش آتش‌نشانی شجاع را بر عهده داشت.

فونیکس ، نقش جانی کش را در فیلم زندگی نامه او، قدم زدن روی خط، به کارگردانی جیمز منگولد بازی کرد. ریس ویتراسپون نیز در این فیلم در نقش جون کارتر‌کش ظاهر شده و برای آن برنده جایزه‌ی اسکار بهترین بازیگر زن شد. باید بدانید تمام آهنگ‌های کش و کارتر در فیلم و موسیقی متن فیلم با نوازندگی و خوانندگی فینیکس و ویتراسپون اجرا شده است. فینیکس برای این فیلم، نامزد جایزه‌ی بهترین بازیگر مرد اسکار شده بود اما فیلیپ سیمور هافمن اسکار را برد و او تنها برنده‌ی جایزه‌ی بهترین بازیگر مرد گلدن گلوب آن سال شد .

در سال 2006، فینیکس به آکادمی علوم و تصاویر متحرک دعوت شد .فیلم بعدی فونیکس به نام من هنوز این‌جا هستم، اولین بار در جشنواره‌ی ونیز و تورنتو به نمایش درآمد .او پس از استراحتی خود خواسته با فیلم The Master به کارگردانی پل تامس اندرسون به دنیای بازیگری برگشت. او در این فیلم با فیلیپ سیمور هافمن همکاری می‌کرد. این فیلم برای اولین بار در جشنواره‌ی ونیز به نمایش درآمد که فونیکس در آن برنده‌ی جایزه‌ی بهترین بازیگر مرد شد .او سومین نامزدی اسکارش را نیز برای این فیلم به‌دست آورد .

 

کارگردانی :

او برای چندین گروه موسیقی، موزیک ویدئوهایی را کارگردانی کرده است .چند گروه موسیقی که می‌توان به آن‌ها اشاره کرد عبارتند ازshe wents revenge ، people in planes ، ringside و... که اکثرا گروه موسیقی راک‌اند .

 

تهیه کنندگی :

فینیکس برنامه‌ای تلوزیونی به نام برای واقعیت را تهیه‌کنندگی می‌کند که در این برنامه نیم ساعته، مهمانان مشهوری را دعوت کرده و آن‌ها را با رهبران جوان که در حال تغییر اقتصاد و اجتماع هستند، آشنا می‌سازد. او تهیه‌کنندگی فیلم سینمایی We Own The Night را نیز در پرونده شغلی خود دارد .

 

زندگی شخصی :

خواکین در دهه 90، به مدت سه سال با لیو تایلر، بازیگر زن آمریکایی، در ارتباط بود. او در سال 2005 برای ترک اعتیاد به الکل، به مرکز بارپروری رفت .در 26 ژانویه 2006، در حال رانندگی در یکی از خیابان‌های هالیوود، کنترل ماشین را از دست داده و تصادف سختی کرد .گزارشات، علت تصادف را قطع ترمز اعلام کردند .در این زمان خواکین مبهوت و سرگشته داخل ماشین است و صدایی از طرف پنجره می‌شنود که به او خاطر نشان می‌کند که آرامش خود را حفظ کند ولی خواکین قادر به دیدن آن فرد نیست. او نیز تکرار می‌کند که "من خوبم" ولی آن مرد مصرانه به او می‌گوید که آرامشش را حفظ کند و از روشن کردن سیگار در ماشین خودداری نماید .آن مرد، خواکین را از پنجره عقب ماشین خارج می‌کند. او، کارگردان مشهور آلمانی، ورنر هرزوگ بود .خواکین برای تشکر به سوی هرزوگ می‌رود ولی هرزوگ خاضعانه و فروتنانه به سمت منزلش که در آن نزدیکی بود، حرکت می‌کند .فینیکس، در تصمیمی غیرمنتظره در اواخر سال 2008 بازنشستگی خود را از بازیگری به خاطر ادامه کارش به عنوان یک رپر را اعلام می‌کند و می‌گوید فیلم دو عاشق می‌تواند آخرین فیلم او باشد .در فوریه 2009، فینیکس برای معرفی فیلم دو عاشق به برنامه دیوید لترمن دعوت شد. او آن شب به سوال‌های دیوید لترمن درباره‌ی برنامه‌های آینده‌اش، بسیار گنگ و بی‌توجه جواب می‌داد .در اکتبر 2012، فینیکس نسبت به آکادمی اسکار مواضعی سخت گرفت و اعلام کرد اسکار مزخرفی بیش نیست! ولی بعدها در مصاحبه‌ای حرفهایش را اصلاح و اعلام کرد که اسکار می‌تواند پایه‌ای محکم برای فیلم سازان شایسته باشد .

 

فعالیت های اجتماعی :

فینیکس مدت مدیدی است که فعال اجتماعی است و وام های مالی او به چندین سازمان خیریه و بشر دوستانه و به خصوص سازمان عفو بین‌الملل تعلق می‌گیرد. او در انجمن‌های سازمان ملل مانند هنربهشت، اتحاد صلح و... نیز عضو است .او عضو هیئت مدیره‌ی گروه The Lunchbox Fund است که این صندوق غیرانتفاعی، تهیه‌ی غذا برای دانش آموزان آفریقای جنوبی را بر عهده دارد .وی هم‌چنین عضو گروه دفاع از حیوانات و رفتار اخلاقی مردم نسبت به حیوانات نیز می‌باشد . فینیکس در سال 2013 در فیلم کوتاهی برای peta بازی کرد، که در آن مردم را به گیاه‌خواری تشویق می‌نمود. در آن فیلم فینیکس روایت‌گر این بود که انسان در آب می‌میرد و ماهی در خشکی؛ و اینکه باید خود را در جای یک‌دیگر قرار دهیم .شبکه ABC، براساس ماهیت بحث‌برانگیز فیلم از پخش این فیلم کوتاه در طول پخش آکادمی اسکارخودداری کرد .فینیکس در سال 2005 تحقیقاتی انجام داد و براساس آن فیلمی درباره سوء استفاده از حیوانات در مزارع و حیوانات خانگی ساخت که آن فیلم جایزه انسان دوستی جشنواره‌ی سن دییگو را برای او به همراه داشت .لازم به ذکر است که خواکین فینیکس یک گیاه‌خوار است.



      filmography

1984

Backwards: The Riddle of Dyslexia

2002

Signs

1985

Kids Don't Tell

2003

Brother Bear

1986

SpaceCamp

2003

It's All About Love

1987

Russkies

2004

Ladder 49

1989

Parenthood

2004

The Village

1995

To Die For

2004

Hotel Rwanda

1997

U Turn

2005

Walk the Line

1997

Inventing the Abbotts

2007

We Own the Night

1998

8mm

2007

Reservation Road

1998

Clay Pigeons

2008

Two Lovers

1998

Return to Paradise

2010

I'm Still Here

2000

The Yards

2012

The Master

2000

Quills

2013

The Immigrant

2000

Gladiator

2013

Her

2001

Buffalo Soldiers

2014

Inherent Vice


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ مرداد ۹۳ ، ۱۴:۳۹
shayan habibi

گریس کلی - Grace Kelly




گریس پاتریشیا کلی در دوازدهم نوامبر سال ۱۹۲۹ میلادی در «فیلادلفیای پنسیلوانیا» به‌دنیا آمد. پدرش «جان کلی» قهرمان المپیک و فرزند مهاجری ایرلندی و میلیونری خودساخته بود و مادرش «مارگریت کاترین» دختر مهاجری آلمانی و زنی منضبط بود.

گریس از کودکی به بازیگری علاقه داشت و در دوازده سالگی در یکی از نقش‌های اصلی نمایش‌نامه‌ای ظاهر شد. او تحصیلات خود را در نهایت در آموزشگاه هنرهای دراماتیک نیویورک به پایان رساند و مدتی به‌عنوان مدل مشغول کار شد.

 

او به‌خاطر زیبایی و روابط خوبی که در دنیای نمایش داشت از دوستان و هم سن و سالانش موفقیت بیش‌تری نیز داشت. تابستان‌ها در تاتر بازی می‌کرد و در سال ۱۹۴۷ به «برادوی» راه یافت و در نقش دختری در نمایش «پدر» به روی صحنه رفت و پس از آن  در نمایش‌های دیگری به ایفای نقش پرداخت و در چند نمایش تلویزیونی که تازه رواج پیدا کرده‌ بود فعال شد و به «نیویورک» رفت.

موفقیتهایش درنمایشهای تلویزیونی سبب شد تادرسال۱۹۵۱در اولین فیلمش با نام «چهارده ساعت» ظاهر شود. سال بعددر فیلم وسترن «نیم‌روز» در کنار «گری کوپر» حضوری برجسته یافت و به بازیگری محبوب تبدیل شد. و با بازی در فیلم‌های «موگامبو» و «برای گرفتن دزد» بر شهرت و محبوبیت خودش افزود. هم‌چنین گریس با بازی در فیلم «دختر روستایی» جایزه اسکار را برای خود به ارمغان آورد.

آلفرد هیچکاک برترین کارگردان سینمای کلاسیک هم با گریس کلی سه فیلم پیاپی کارگردانی کرد: "ام را به نشانه قتل بگیر"، "پنجره رو به حیاط" و "دستگیری یک دزد". به ویژه در فیلم "پنجره رو به حیاط" (پنجره عقبی – محصول ۱۹۵۴) که هیچکاک آن را "سینمایی‌ترین" کار خود دانسته، زیبایی و ظرافت گریس کلی به بخشی درونی و جدایی‌ناپذیر از سبک فیلم بدل شد.

 

«راینر سوم» شاهزاده موناکو درملاقاتی که با گریس داشت به او علاقه‌مند شد وچهارماه بعددرهجدهم آوریل۱۹۵۶ آن دو با هم ازدواج کردند و روز بعد از آن، آن‌دو در مراسم مذهبی کاتولیکی که ۱۶۰۰ خبرنگار پوشش خبری آن‌را به‌عنوان مهم‌ترین روی‌داد اجتماعی آن دهه به‌عهده داشتند به‌طور رسمی زن و شوهر شدند.

ازدواج شاهانه‌ی گریس که بعد از ازدواج لقب «شاه‌زاده گریس» را گرفت، نشانه‌ی رسمی پایان سال‌های حضور او در هالیوود بود. دوران مادری او هم از همین‌جا شروع شد او در زمانی که چهار سال از ازدواجش می‌گذشت صاحب سه فرزند شد.

گریس در دورانی که ملکه بود همیشه دلش برای بازی در فیلم تنگ می‌شد. در سال ۱۹۶۲ بازی در نقش اول فیلم «مارنی» اثر آلفرد هیچکاک را پذیرفت اما شاه‌زاده و شهروندان موناکو به بازی ملکه در فیلم رضایت نداده بودند.

اما او از علایقش دست نکشید ودر سال ۱۹۷۴ در نیویورک در مراسم تجلیل از «آلفرد هیچکاک» شرکت کرد ودوسال بعد عضوهیئت مدیره‌کمپانی «فوکس قرن بیستم» شد. اودر دور و اطراف جهان در جلسات شعرخوانی شرکت کرد و در فیلم مستندی به‌نام «از نو منظم شده» در سال ۱۹۷۹ ظاهر شد. در سال ۱۹۸۲ او هنوز امید داشت که شاید اجازه بیابد یک‌بار دیگر در یک فیلم سینمایی واقعی بازی کند.

اما مرگ این فرصت را به او نداد و گریس کلی در سیزدهم  سپتامبر ۱۹۸۲ در حادثه اتومبیل به‌شدت مجروح شد و یک‌روز بعد در سن ۵۲ سالگی در بیمارستانی که بعدها نام بیمارستان مرکزی «پرنسس گریس کلی» را بر آن نهادند، درگذشت. عمر سینمایی گریس کلی، مثل زندگی او کوتاه بود: او تنها پنج سال در اختیار هالیوود بود و در یازده فیلم ماندگار هنرنمایی کرد و تا امروز یکی از درخشان‌ترین ستاره‌های سینما باقی مانده است.

گفته شده که انجمن فیلم آمریکا وی را از جمله بزرگ‌ترین بازیگران زن تمامی دوران‌ها می‌داند.


  

FILMOGRAPHY

1951     Fourteen Hours

1952     High Noon

1953     Mogambo

1954     Dial M for Murder

     1954Rear Window

     1954The Country Girl

     1954Green Fire

     1954The Bridges at Toko-Ri

1955     To Catch a Thief

1956     The Swan

     1956High Society

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ مرداد ۹۳ ، ۱۳:۵۶
shayan habibi

جان وین - John Wayne 




ماریون روبرت موریسون با نام هنری جان وین (John Wayne) در سال 1907 در شهر وینترست در ایالت آیووا آمریکا به دنیا آمد

 

وی در کالیفرنیا بزرگ شد و با کسب بورس ورزشی به دانشگاه کالیفرنیای جنوبی رفت. در تعطیلات تابستان کارگر استودیوی فوکس شد و خیلی زود توانست رابطه‌ای صمیمی با جان فورد که نقشی تعیین کننده در آینده جان وین به عنوان فوق ستاره داشت، برقرار کند.

 

جان وین که در ابتدای فعالیت بازیگری از نام دوک موریسن استفاده می‌کرد، از جمله هنرپیشه‌های مشهور سینمای وسترن آمریکا به شمار می‌آید.

 

جان وین با بازی در فیلم‌های حماسی جان فورد مانند قلعه آپاچی، ریو گرانده، در جست‌وجوی خواهر، دختری با روبان زرد، آخرین فرمان، مردی که لیبرتی والانس را کشت و سواره نظام شهرت زیادی کسب کرد و در آمریکا به یک اسطوره تبدیل شد.

 

وی در سال ۱۹۲۶ یعنی در زمان سینمای صامت وارد عرصه بازیگری شد و در 1928 نقش‌های کوتاهی در فیلم‌های فورد و دیگر کارگردان‌ها ایفا کرد. در ابتدای فعالیت بازیگری از نام دوک موریسن استفاده می‌کرد.

 

در 1930 فورد او را به رائول والش برای مسیر بزرگ سفارش کرد. این بازیگر بلند قد، قوی هیکل و آرام پس از مسیر بزرگ در وسترن‌های کم هزینه، سریال‌ها و فیلم‌های فراموش شده ظاهر شد و نتوانست تماشاگران را مجذوب کند.

 

جان وین در طول 8 سال در 80 فیلم نقش قهرمان را بازی کرد اما در سال 1939 جان فورد با انتخاب او برای نقش رینگوکید در وسترن کلاسیک دلیجان افق دیگر را پیش روی وی گشود. بازی در این فیلم نقطه عطف دوران کاری وین بود به طوری که او را به یک اسطوره تبدیل کرد.

 

جان وین در ادامه فعالیت‌های سینمایی‌اش، دو فیلم نیز کارگردانی کرد؛ وسترنی به نام آلامو (۱۹۵۹) و فیلم جنگی کلاه سبزها (۱۹۶۸).

 

انجمن فیلم انگلیس (BFI) در نظرسنجی از اهالی سینما و منتقدین فیلم، فهرست 10 هنرپیشه بزرگ فیلم‌های وسترن قدیمی را منتشر کرد که جان وین بازیگر نامدار هالیوود در رتبه اول دیده می‌شود.

 

رتبه دوم متعلق به کلینت ایست‌وود، بازیگر فیلم‌های معروفی چون «یک مشت دلار»، «نابخشوده» و «خوب، بد، زشت» است.

 

وی در دوران بازیگری خود در 170 فیلم نقش‌آفرینی کرد و در سال 1969 با فیلم «سنگریزه واقعی » موفق به دریافت جایزه اسکار بهترین بازیگر مرد شد.

جان وین در سال 1972 و در سن 72 سالگی بر اثر سرطان در لس‌آنجلس درگذشت.


 

 

 

FILMOGRAPHY

1976 The Shootist

1975 Rooster Cogburn

1975 Brannigan

1974 McQ

1973 Cahill U.S. Marshal

1973 The Train Robbers

1972 The Cowboys

1971 Big Jake

1970 Rio Lobo

1970 Chisum

1969 The Undefeated

1969 True Grit

1968 Hellfighters

1968 The Green Berets

1967 The War Wagon

1966 El Dorado

1966 Cast a Giant Shadow

1965 The Sons of Katie Elder جان وین

1965 In Harm's Way

1965 The Greatest Story Ever Told

1963 McLintock!

1963 Donovan's Reef

1962 How the West Was Won

1962 The Man Who Shot Liberty Valance

1961 The Comancheros

1960 North to Alaska1960 The Alamo

1959 The Horse Soldiers

1959 Rio Bravo

1958 The Barbarian and the Geisha

1958 I Married a Woman

1957 Legend of the Lost

1957 Jet Pilot

1957 The Wings of Eagles

1956 The Searchers

1956 The Conqueror

1955 Screen Directors Playhouse (TV series)

1955 Blood Alley

1955 The Sea Chase

1954 The High and the Mighty

1953 Hondo

1953 Island in the Sky

1953 Trouble Along the Way

1953 Three Lives (short)

1952 Big Jim McLain

1952 The Quiet Man

1952 Miracle in Motion (short)

1951 Flying Leathernecks

1951 Operation Pacific

1950 Rio Grande

1949 Sands of Iwo Jima

1949 She Wore a Yellow Ribbon

1949 The Fighting Kentuckian

1948 Wake of the Red Witch

1948 3 Godfathers

1948 Red River

1948 Fort Apache

1947 Tycoon

1947 Angel and the Badman

1946 Without Reservations

1945 They Were Expendable

1945 Dakota

1945 Back to Bataan

1945 Flame of Barbary Coast

1944 Tall in the Saddle

1944 The Fighting Seabees

1943 In Old Oklahoma

1943 A Lady Takes a Chance

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ مرداد ۹۳ ، ۱۳:۴۳
shayan habibi


آکیرا کوروساوا - Akira Kurosawa



آکیرا کوروساوا در مارس سال ۱۹۱۰ در خانواده ای سامورایی و پر اولاد، در توکیو به دنیا آمد

پدر او مدیر یک مدرسه نظامی و سخت پایبند به نظم و مقررات بود با این حال به هنر جدید سینما علاقه خاصی داشت.

 

وی آکیرا و برادر بزرگتر او را با خود به تماشای فیلم‌های صامت می‌برد و آکیرای نوجوان برخلاف بسیاری از هم نسلان ژاپنی‌اش، فرصتی داشت تا با سینمای روز دنیا آشنا شود.

 

کوروساوا در ۱۷ سالگی به انگیزه نقاش شدن خانه پدری را ترک کرد. مدتی هم چپگرا و کمونیست شد.

 

پس از مدتی با برادر بزرگترش در محله‌ای از توکیو همخانه شد. برادرش برای امرار معاش، در سالن‌های سینما، بنشی (نقال) بود.

 

وی در کنار پرده سینما می‌ایستاد و رو به تماشاگران آنچه را در فیلم‌های صامت غربی اتفاق می‌افتاد به زبانی شیوا و همراه با موسیقی فیلم برای آنها توضیح می‌داد. اما با رونق گرفتن سینمای ناطق، کار و بار او کساد شد و از فرط نومیدی خودکشی کرد.

 

پس از مرگ برادر، کوروساوا نقاشی را رها کرد و به عنوان دستیار کاجیرو یاماموتوی کارگردان مشغول کار شد و همزمان به نوشتن فیلمنامه هم روی آورد.

 

کوروساوا در طول سال‌های جنگ دوم جهانی همواره فعال بود و از درامی به نام Sanshiro Sugata (محصول ۱۹۴۳) به عنوان اولین فیلم بلند او نام برده شده است. فیلمی که او را به عنوان کارگردانی بااستعداد در سینمای ژاپن مطرح کرد.

 

منتقدان، فیلم‌های او را به دودسته ی اصلی"جیدای گکی" یا فیلم‌هایی که حوادث آنها در دورانی خاص از تاریخ کهن ژاپن روی می‌دهد و اسطوره‌های سامورایی را هم در بر می‌گیرد و دیگری "گندای گکی" یا فیلم‌هایی با مضامین اجتماعی در دوران معاصر.

 

گرچه فیلم‌های او در هر دو ژانر بسیار زیبا بوده‌اند، ولی این فیلم‌های سامورایی او بودند که شهرتی عالمگیر را برایش به ارمغان آوردند.

 

روابط آکیرا و توشیرو میفونه

این دو نفر، از دوستان نزدیک یکدیگر بودند، به طوریکه توشیرو میفونه در 16 فیلم از ساخته‌های آکیرا بازی کرده بود.

ولی به دلایلی نامعلوم روابط بین آن دو نفر تیره شد و بعد از ساخت فیلم "ریش قرمز" دیگر در هیچ کدام از فیلم‌‌های او بازی نکرد.

 

آکیرا کوروساوا بالاخره در سال 1975 با ساخت فیلم "Dersu Uzala " موفق به دریافت جایزه اسکار شد.

 در سال 1998 دار فانی را وداع گفت.


جهت مشاهده فیلمشناسی کامل آکیرا کوروساوا  اینجا  کلیلک کنید

 

شبح جنگجو 1980


   برخی از فیلم‌های اکیرا کوروساوا:


    از جوانی گله‌ای نداریم ۱۹۴۶

    فرشتۀ مست ۱۹۴۸

    سگ ولگرد ۱۹۴۹

    راشومون ۱۹۵۰

    ابله ۱۹۵۱ (بر پایه رمان داستایفسکی)

    زیستن ۱۹۵۲

    هفت سامورایی ۱۹۵۴

    سریر خونین ۱۹۵۷ (بر پایه مکبث از شکسپیر)

    در اعماق ۱۹۵۷ (بر پایه نمایشنامه ماکسیم گورکی)

    یوجیمبو ۱۹۶۱

    ریش قرمز ۱۹۶۵

    شبح جنگجو ۱۹۸۰

    ران ۱۹۸۵ (بر پایه تراژدی "شاه لیر" از شکسپیر)

    رویاها ۱۹۹۰ (با بازی مارتین اسکورسیزی در نقشی کوتاه )

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ مرداد ۹۳ ، ۱۳:۳۱
shayan habibi

 
استنلی کوبریک - Stanley Kubrick



استنلی کوبریک در سال 1928 در منطقه منهتن نیویورک به دنیا آمد و در خانواده‌ای مهاجر (اتریشی) یهودی‌تبار بزرگ شد

 

وی عاشق سینما بود و در کودکی یک دوربین هدیه گرفت و بیشتر اوقاتش را با دوربین به عکاسی مشغول بود.

 

استنلی‌ کوبریک‌ تحصیل‌کرده‌ دانشگاه‌ نیویورک بود‌ و پس‌ از تحصیل‌ مدت‌ 4 سال ‌برای‌ نشریه‌ لوک‌عکاسی کرد. با پشتکاری که در عکاسی داشت در 17 سالگی در مجله لوک به عنوان عکاس استخدام شد.

 

دو سال بعد اولین فیلم کوتاهش با نام روز مبارزه را ساخت که داستان زندگی یک مشتزن بود. در سال 1951 فیلم پدر روحانی پرنده و در 1953 ترس و هوس را با مضمونی تلخ و ضد جنگ ساخت که با زمان 68 دقیقه‌ای‌اش به نوعی اولین فیلم بلند کوبریک محسوب می‌شود اما به هر حال این فیلم نیز آماتوری ساخته شده بود.

 

کوبریک فیلم بوسه قاتل را در سال 1955 ساخت که این فیلم را سرآغاز فیلمهای بلند او می‌نامند. وی در سال 1956 قتل را با موضوع یک سرقت ساخت و در 1957 دوباره به سراغ یکی از مضامین مورد علاقه‌اش رفت و فیلمی ضد جنگی با عنوان راههای افتخار ساخت.

 

وی در فاصله‌ سال‌های‌ 1957 تا 1959 با اینکه تحت‌ قرارداد کمپانی فیلمسازی مترو گلدوین‌مه‌یر بود، هیچ‌ فیلمی‌ نساخت‌. او در 1960 به‌جای آنتونی‌ مان‌ فیلم اسپارتاکوس‌ را کارگردانی‌ کرد؛ فیلمی‌ درباره‌ بردگان در روم باستان‌، که‌ به‌رغم‌ نظر کوبریک‌ از فیلم‌های‌ خوب‌ او محسوب‌ می‌شود.

 

اسپارتاکوس‌ حاصل کار دو کارگردان‌، دو سال‌ کار و بیش‌ از دوازده‌ میلیون‌ دلار هزینه‌ است‌. کرک‌ داگلاس‌، که‌ بازیگر اصلی‌ و مدیر تولید فیلم‌ بود، مسئولیت اخراج کارگردان اول فیلم‌ (آنتونی‌ مان‌) را به‌عهده‌ داشت‌.

 

آنتونی‌ مان‌ صحنه‌های‌ افتتاحیه‌ فیلم‌ را، که‌ در لیبی‌ و مدرسه‌ گلادیاتوری‌ می‌گذشت‌، کارگردانی‌ کرده‌ بود. با اخراج او استنلی‌ کوبریک‌ برای‌ ادامه‌ کارفراخوانده‌ شد. کوبریک‌ و داگلاس‌ 3 سال‌ پیش‌ از این‌ در راه‌های‌ افتخار با هم‌ کار کرده‌ بودند.

 

کوبریک‌ در سال 1962 فیلم لولیتا را ساخت‌. او برای‌ ساخت این‌ فیلم‌ به‌ انگلستان‌ رفت‌ و پس‌ از آن‌ برای‌ همیشه‌ در آن‌جا اقامت‌ گزید.سینما

 

وی، لولیتا را براساس‌ داستانی‌ از نویسنده‌ معروف‌ ولادیمیر نابوکوف) ساخت‌، اما در طرح داستان‌ آن‌ تغییرهای‌ اساسی‌ داد.

 

کوبریک‌ با مهارت‌ جزییات داستان‌را به‌تصویر درآورد و موفق ‌شد متن پیچیده‌ داستان نابوکوف‌ را به‌ فیلم سینمایی قابل‌ قبولی‌ تبدیل‌ کند. پیتر سلرز، جیمز میسون‌ و سو لاین‌ بازی‌های‌ درخشانی‌ در این‌ فیلم‌ ارایه‌ دادند.

 

در سال 1968 کوبریک فیلم 2001: یک اودیسه فضایی را و در 1971 پرتقال کوکی را ساخت که راجع به خشونت، شرارت و در عین حال قدرت و اراده و اجازه انتخاب انسان است.

 

آخرین فیلم کوبریک چشمان باز بسته نام دارد که در سال 1999 ساخته شد. فیلمی پیچیده و توصیف روابط بین زن و مرد و مسئله وفاداری و خیانت.

 

استنلی کوبریک در هفتم مارس سال 1999 بر اثر حمله قلبی درگذشت. وی از جمله بهترین کارگردان‌های بزرگ تاریخ سینماست که جایزه اسکار به آنها تعلق نگرفته است.


FILMOGRAPHY

Fear and Desire -1953

Killer's Kiss -1955

The Killing -1956

Paths of Glory -1957

Uncredited work on One-Eyed Jacks -1961

Spartacus -1960

Lolita -1962

Dr. Strangelove -1964

I                                                                       2001 A Space Odyssey -1968

A Clockwork Orange -1971

Barry Lyndon -1975

The Shining -1980

Full Metal Jacket -1987

Eyes Wide Shut -1999

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ مرداد ۹۳ ، ۱۳:۱۴
shayan habibi

اینگرید برگمن - Ingrid Bergman




اینگرید برگمن (Ingrid Bergman) در سال 1915 از پدری سوئدی و مادری آلمانی در استکهلم به دنیا آمد

 

برگمن وقتی 3 ساله بود مادرش را از دست داد و در 13 سالگی نیز پدرش فوت کرد و پس از آن بستگانش از وی مراقبت می‌‏کردند. وی به زبان‌های سوئدی، آلمانی، فرانسوی، انگلیسی و ایتالیایی تسلط داشت.

 

اینگرید برگمن در تئاتر دراماتیک رویال در استکهلم تحصیل کرد و نخستین بازی سینمایی‌‏اش نقش کوچکی در فیلم کنت شهر قدیمی در سال 1935 بود.

 

برگمان پس از بازی در چند فیلم سوئدی و آلمانی که چهره یک زن از جمله آنها بود در سال 1939 با دیوید اسلزنیک؛ تهیه کننده آلمانی قرار داد بست تا در فیلم انگلیسی زبان میان پرده بازی کند.

 

این فیلم در واقع بازسازی فیلم سوئدی زبانی بود که او در سال 1936 بازی کرده بود. این فیلم موفق، برگمن را به یک ستاره تبدیل کرد و از همان جا همه او را به عنوان هدیه ارزشمند سوئد به هالیوود توصیف کردند.

 

برگمن پس ازپایان آخرین فیلمش در سوئد و حضور در 3 فیلم نسبتا موفق آمریکایی در سال 1942 برای بازی در فیلم کلاسیک کازابلانکا به همفری بوگارت پیوست.

 

وی در همان سال برای نخستین بار نامزد اسکار شد اما در سال 1943 به افتخار کسب این جایزه برای بازی در فیلم زنگ‌ها برای که به صدا درمی‌آیند نائل آمد.

 

این بازیگر سال بعد نیز برای بازی در چراغ گازی برنده اسکار بهترین بازیگر نقش اول زن شد. در سال 1945 هم برای سومین سال متوالی برای ایفای نقش یک راهبه در فیلم ناقوس کلیسای سنت مربی نامزد اسکار شد و بالاخره در سال 1948 نیز برای بازی در فیلم ژاندارک برای چهارمین‌بار نامزد اسکار شد. اینگرید برگمن

 

برگمن همچنین در 3 فیلم از آلفرد هیچکاک؛ طلسم شده (1945)، بدنام (1946) و تحت صورت فلکی جدی (1949) بازی کرد. وی در بین فعالیت سینمایی در تئاتر هم بازی می‌‏کرد از جمله کارهای مهم وی در صحنه تئاتر نمایش ژاندارک بود.

 

وی در سال 1949 با روبرتو روسلینی، کارگردان ایتالیایی، دیدار کرد و به خاطر او همسر و تنها دخترش را ترک کرد و با روسلینی ازدواج کرد. حاصل این ازدواج 3 فرزند بود یک پسر و 2 دختر که دوقلو بودند.

 

برگمن بعد از ازدواج با روسلینی در چندین فیلم او بازی کرد و سرانجام در سال 1957 از او نیز جدا شد.

 

برگمن در سال 1956 به همراه یول برینر در فیلم آناستازیا بازی کرد و این فیلم بازگشت فاتحانه‌‏ای به هالیوود برای او به حساب آمد. چون برای دومین بار برنده اسکار بهترین بازیگر نقش اول زن شد.

 

وی سومین جایزه اسکار (اولین جایزه در بخش بازیگر نقش مکمل) را برای بازی در قتل در قطار سریع السیر شرق در سال 1975 به دست آورد.

 

وی در سال 1987 در فیلم سونات پاییزی به کارگردانی اینگمار برگمان بازی کرد. این فیلم که آخرین حضور برگمان روی پرده سینما به حساب می‌آید، هفتمین نامزدی اسکار را برایش به ارمغان آورد.

 

این بازیگر سوئدی در طول حیات حرفه‌‏ای‌‏اش 3 بار برنده جایزه اسکار و 3 بار نامزد دریافت این جایزه شده بود. اینگرید برگمان که نام فامیلی‌‏اش در زبان سوئدی برجمن تلفظ می‌‏شود، در سال 1982 در سن 67 سالگی و درست در روز تولدش به علت بیماری سرطان در لندن درگذشت و جسدش را در سوئد سوزاندند.

 

پس از مرگ برگمن، جایزه امی سال 1982 برای بازی در مجموعه تلویزیونی زنی به گلدا به او تعلق گرفت.

 

برگمن یکی از چهره‌های فرهنگی در آمریکا و کشور خودش به شمار می‌‏رود. در بلوار واک آونیم هالیوود هم ستاره‌‏ای به وی اختصاص داده شده است. در میدان تایمز نیویورک نیز تندیسی 8 طبقه‌ای و با حفاظ پلاستیکی از وی وجود دارد که بخشی از فیلم ژاندارک 1948 است و 75 هزار دلار هزینه ساخت آن شد.

 

برخی از افتخارات هنری اینگرید برگمن:

 

    نامزد دریافت جایزه اسکار بهتربن بازیگر زن برای فیلم زنگ‌ها برای که به صدا درمی‌آیند - 1943

 

    برنده جایزه اسکار بهتربن بازیگر زن برای فیلم چراغ گازی - 1944

 

    برنده جایزه گلدن گلوب بهترین بازیگر نقش اول برای بازی در چراغ گازی - اینگرید برگمن 1945

 

    نامزد دریافت جایزه اسکار برای فیلم ناقوس کلیسای سنت مربی - 1945

 

    برنده جایزه گلدن گلوب بهترین بازیگر نقش اول برای بازی در ناقوس‌‏های کلیسای سنت مری - 1946

 

    نامزد دریافت جایزه اسکار برای فیلم ژاندارک - 1948

 

    برنده جایزه اسکار بهتربن بازیگر زن برای فیلم آناستازیا - 1956

 

    برنده جایزه گلدن گلوب بهترین بازیگر نقش اول برای بازی در آناستازیا - 1957

 

    برنده جایزه گلدن گلوب بهترین بازیگر نقش اول برای بازی در گل کاکتوس - 1970

 

    برنده جایزه اسکار بهتربن بازیگر نقش مکمل زن برای فیلم قطار سریع‌السیر شرق - 1975

 


FILMOGRAPHY

1932   Landskamp               

1935   Munkbrogreven       

1935   Bränningar   

1935   Swedenhielms           

1935   Valborgsmässoafton

1936   På solsidan    

1936   Intermezzo                

1938   Dollar   

1938   En kvinnas ansikte

1938   Die Vier Gesellen      

1939   En enda natt

1939   Intermezzo: A Love Story               

1940   Juninatten     

1941   Adam Had Four Sons                      

1941   Rage in Heaven                    

1941   Dr. Jekyll and Mr. Hyde        

1942   Casablanca               

1943   For Whom the Bell Tolls        

1943   Swedes in America

1944   Gaslight                     

1945   Saratoga Trunk                    

1945   Spellbound                

1945   The Bells of St. Mary's           

1946   American Creed   

1946   Notorious                  

1948   Arch of Triumph        

1948   Joan of Arc               

1949   Under Capricorn        

1950   Stromboli         

1952   Europa '51    

1953   Siamo donne

1954   Giovanna d'Arco al rogo     

1954   Viaggio in Italia        

1954   La Paura       

1956   Anastasia                   

1956   Elena et les hommes

1958   Indiscreet                  

1958   The Inn of the Sixth Happiness                  

1961   Aimez-Vous Brahms

1961   Auguste

1964   The Visit                    

1964   The Yellow Rolls-Royce                  

1967   Stimulantia

1969   Cactus Flower             

1970   Henri Langlois -documentary       

1970   A Walk in the Spring Rain              

1973    Basil E. Frankweiler      

1974   Murder on the Orient Express                    

1976   A Matter of Time                 

1978   Höstsonaten

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ مرداد ۹۳ ، ۱۲:۵۴
shayan habibi


وس اندرسون - Wes Anderson



وس اندرسون کارگردان صاحب سبک آمریکایی ،یکی از استعداد‌هایی که در دهه اخیر در سینما به تثبیت رسیده و آثارش توامان هم موردتوجه منتقدان و هم مورد اقبال تماشاگران قرار گرفته است.

 

اندرسون که در سال 1969 در هیوستون تگزاس در آمریکا بدنیا آمده، تا قبل از ساخت "تنن بامهای باشکوه" در سال 2001 که برایش نامزدی اسکار بهترین فیلمنامه را در برداشت، تنها دو فیلم ساخته بود: موشک شیشه ای محصول 1996 و راشمور(عجول) محصول 1998.

 

اما لحن و داستان هر دوی این آثار نشان از تفاوت وس اندرسون با دیگر همنسلانش در آن زمان داشت. با اینهمه با ساخت تنن بامهای باشکوه بود که او در 31 سالگی نشان داد در درام اجتماعی و ساختن کمدی‌های اینچنینی می‌تواند یکی از بزرگان این سبک باشد.

 

"زندگی در آّب با استیو زیسو" و "دارجیلینک با مسئولیت محدود" به ترتیب محصول سالهای 2004 و 2007 اگرچه نشانی از پیشرفت در کار وس اندرسون نداشت اما حاکی از تمرکز او در کمدی درام‌های خانوادگی بود.

 

در 2009 ؛ وس اندرسون با یک تنوع کاری؛ دست به ساختن انیمیشن "آقای فاکس شگفت" انگیز زد. کاری که البته با استقبال مواجه شد اما در محدوده سلایق اصلی این فیلمساز جوان قرار نمی‌گرفت.

 

در 2012 اما با ساخت درام اجتماعی سورئال "قلمرو طلوع ماه" وس اندرسون به راستی جایگاه خود را به عنوان یک کارگردان ششدانگ در این سبک تثبیت کرد.فیلمی که نامزد اسکار 2012 برای بهترین فیلم سال نیز شد و همچینن در کن 65 در بخش رقابتی حضور داشت.

 

در ادامه در سال 2014 "هتل بزرگ بوداپست" از وی به اکران رسید.کاری متفاوت از قلمرو طلوع ماه به لحاظ ساختار اما به نوعی در ادامه لحن همان فیلم بود.

 

وس اندرسون در آثارش کلیت خانواده و تاثیرات والدین و همچنین محیط بر فرزندان را بسیار با وسواس به تصویر می کشد.برخی آثار او مانند تتن بام های باشکوه حتی لحن انتقادی صریح هم نسبت به جامعه آمریکایی بروز و ظهور می‌دهند و برخی مثل قلمرو طلوع ماه و هتل بزرگ بوداپست با کنایه‌های خاص و زیبا این موارد را به چالش می‌کشند.



Filmography

    Bottle Rocket     1996 

1998     Rushmore          

2001     The Royal Tenenbaums                

2004     The Life Aquatic with Steve Zissou

2007     The Darjeeling Limited  

2009     Fantastic Mr. Fox            

2012     Moonrise Kingdom

2014     The Grand Budapest Hotel         

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ مرداد ۹۳ ، ۱۲:۲۹
shayan habibi