Morning Star

Shayan Habibi Viewpoint About Manuscripts , Movie Review And Analysis Of Information Technology

Morning Star

Shayan Habibi Viewpoint About Manuscripts , Movie Review And Analysis Of Information Technology

۸ مطلب با موضوع «پیرامون ادبیات، فلسفه و عرفان :: (فلسفه‌وعرفان) Philosophy,mysticism» ثبت شده است


ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده‌ایم
از بد حادثه این جا به پناه آمده‌ایم.


ره رو منزل عشقیم و ز سرحد عدم
تا به اقلیم وجود این همه راه آمده‌ایم .


سبزه خط تو دیدیم و ز بستان بهشت
به طلبکاری این مهرگیاه آمده‌ایم .


با چنین گنج که شد خازن او روح امین
به گدایی به در خانه شاه آمده‌ایم .


لنگر حلم تو ای کشتی توفیق کجاست
که در این بحر کرم غرق گناه آمده‌ایم .


آبرو می‌رود ای ابر خطاپوش ببار
که به دیوان عمل نامه سیاه آمده‌ایم .


حافظ این خرقه پشمینه مینداز که ما
از پی قافله با آتش آه آمده‌ایم .

 

حضرت حافظ

 





۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ تیر ۹۴ ، ۲۱:۵۲
shayan habibi




خوش آنکه وصال تو میسر شده باشد
چشمم به جمال تو منور شده باشد

ریزم ز مژه اشک دمادم که بشویم
گر غیر جمال تو مصور شده باشد

 

حضرت سعدی

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ تیر ۹۴ ، ۲۱:۵۰
shayan habibi



رزق حق حکمت بود در مرتبت

کان گلوگیرت نباشد عاقبت


این دهان بستی دهانی باز شد

کو خورندة‌ لقمه‌های راز شد


غم خور و نان غم‌افزایان مخور

زانک عاقل غم خورد کودک شکر


قند شادی میوة‌ باغ غمست

این فرح زخمست وآن غم مرهمست


غم چو بینی در کنارش کش به عشق

از سر ربوه نظر کن در دمشق


بهر روز مرگ این دم مرده باش

تا شوی با عشق سرمد خواجه‌تاش

 


حضرت مولانا

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ تیر ۹۴ ، ۲۱:۴۸
shayan habibi



قومی متفکرند اندر ره دین
قومی به گمان فتاده درراه یقین

میترسم از آن که بانگ آید روزی
کای بیخبران راه نه آنست و نه این

 

حضرت خیام

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ تیر ۹۴ ، ۲۱:۴۶
shayan habibi



همای اوج سعادت به دام ما افتد 


اگر تو را گذری بر مقام ما افتد 


حباب وار بر اندازم از نشاط کلاه


اگر ز روی تو عکسی به جام ما افتد


شبی که ماه مراد از افق طلوع کند


بُود که پرتو نوری به بام ما افتد

 

حضرت حافظ

 


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ تیر ۹۴ ، ۲۱:۴۴
shayan habibi



این سخن را من از امروز نه‌ گفتم، نه‌ نوشتم
بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم.
حقیقت نه به رنگ است و نه بو،
نه به های است و نه هو،
نه به این است و نه او،
نه به جام است و سبو...
گر به این نقطه رسیدی به تو سر بسته و در پرده بگویم
تا کسی نشنود آن راز گهربار جهان را
آنچه گفتند و سرودند تو آنی
خود تو جان جهانی، گر نهانی و عیانی
تو همانی که همه عمر به دنبال خودت نعره زنانی
تو ندانی ...
که خود آن نقطه عشقی
که تو اسرار نهانی...

 

مولانا یا علی حیدری !

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ تیر ۹۴ ، ۲۱:۴۱
shayan habibi




بعد از سماع گویی کان شورها کجا شد
یا خود نبود چیزی یا بود و آن فنا شد

منکر مباش بنگر اندر عصای موسی
یک لحظه آن عصا بد یک لحظه اژدها شد

چون اژدهاست قالب لب را نهاده بر لب
کو خورد عالمی را وانگه همان عصا شد

یک گوهری چون بیضه جوشید و گشت دریا
کف کرد و کف زمین شد وز دود او سما شد

الحق نهان سپاهی پوشیده پادشاهی
هر لحظه حمله آرد وانگه به اصل واشد

گر چه ز ما نهان شد در عالمی روان شد
تا نیستش نخوانی گر از نظر جدا شد

 

حضرت مولانا (کلیات شمس)

 



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ تیر ۹۴ ، ۲۱:۳۹
shayan habibi



در دل من چیزی است،
مثل یک بیشه نور،
مثل خواب دم صبح
و چنان بی‌تابم، که دلم می‌خواهد
بدوم تا ته دشت، بروم تا سر کوه.
دورها آوایی است، که مرا می‌خواند


سهراب سپهری

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ تیر ۹۴ ، ۲۱:۳۷
shayan habibi