Morning Star

Shayan Habibi Viewpoint About Manuscripts , Movie Review And Analysis Of Information Technology

Morning Star

Shayan Habibi Viewpoint About Manuscripts , Movie Review And Analysis Of Information Technology

۳ مطلب در مرداد ۱۳۹۵ ثبت شده است



(( توده حافظه‌ی تاریخی ندارد، حافظه‌ی دسته‌جمعی ندارد... هیچ گاه از تجربیات عینی اجتماعی‌اش چیزی نیاموخته و هیچگاه از آن بهره‌ای نگرفته‌است... در نتیجه هرجا کارد به استخوان او رسیده به پهلو غلتیده، از ابتذالی به ابتذالِ دیگر....   احمد شاملو )) 

(( هنر اساساً خاص است. هنرِ عوام اصلاً معنا ندارد. هنر عوام، هنر نیست، بلکه سرگرمی است و عیش‌وعشرتِ لحظه‌ی آدم را فراهم می‌کند، درحالی‌که هنر، جایگاهِ رفیعی دارد و فقط هم خودش است.  نه با سیاست می‌تواند عجین شود و نه‌سرگرمی....   عباس کیارستمی ))


کاش در گیرودارِ روزگارِ زنگارگرفته‌ی عصرمان، زمان‌هایی برای تفکر بگذاریم و از خود سوال کنیم! سوالاتی که در ابهامِ بی‌جوابیِ این ورطه، خود ذاتِ پاسخند بر افراط‌های ناموجّهمان... کاش دستِ کم بدانیم گاهی نبضِ افکارمان را به انقوزه‌های فریب‌کارانه و مذمومِ چه نرخِ روزشناسانِ نامجرّبی می‌سپاریم... ناگزیرم در این واکشیِ ذهنی از چهارچوبِ نقد کناره بگیرم، حال آنکه آشکارا پیش چشمانم، ساحتِ مقدسِ سینما دراین سرزمین، به منجلابی برای تناولِ حریصانه‌ی بی‌هنرانی بی‌اقناع مبدّل شده.

سوال کنیم ازخود چگونه رضا درمیشیان یک شبه بی‌سابقه‌‌ی سَرِه‌ای تبدیل شد به فیلمسازی صاحبِ‌فکر!!! وجهه‌ای که امثالِ کیارستمی، بیضایی و فرهادی با مدّتِ‌ مدیدی خانه‌نشینیِ تحمیلی و فیلمسازیِ صاحب‌هویت -با اعمالِ شاقّه- به آن نرسیده بودند!

سوال کنیم آیا در "عصبانی نیستم" او واقعاً دغدغه‌ی ملتِ در بحران و رنج‌دیده را به‌دوش می‌کشد یا تنها با روایتی مزوّرانه و ریاکارانه قصد داشته، عقایدِ دلواپس‌گونه‌اش را زیرِ نقابی شعار زده و مسموم، نهفته دارد... و بنگرید که چگونه جریانهای اصلی با پوشاندن آن در جامه‌ی جنجال، عطشی مضاعف در جانِ مردمِ در خفقان و تشنه‌ی اکتِ سیاسی، انداختند. چگونه است که بن‌بستِ پروانه‌ی‌ساخت در مقابل سوژه‌های آکنده از حواشیِ اسمشو نبرِ جامعه برای نام او، همیشه باز است!

اکنون که وی با سودای ‌بی‌سود و ناقصِ سوادِ سینمایی‌اش در سر ، دوباره با سوژه‌ی سراسر سوزانِ جامعه، همچون اسید پاشی به سینما بازگشته، توده‌ی بی‌تأمّل، رقص‌کنان در امیالِ فرصت‌طلبانه‌ی "لانتوری" ، ندیده در شوقِ فریفته شدن، در فرطِ مدامِ انفعالِ فکری، دست‌مایهی سوء استفاده‌ی این سمپاتِ کاذب در توهّمِ موفقیت می‌شود... چرا بیهوده بر چند اکتِ درلحظه ملتهب، بیانِ مستندوار و صحنه هایی اغلب منزجرکننده، تکیه می‌کنیم چنانچه لانتوری با نمایشی‌نابلد، نارسایی‌های فیلم‌سازان پرادّعای امروزمان را در فنِّ‌ بیسیکِ داستانگویی بر حدقه‌‌ی چشمانمان می‌کوبد و با سخیفترین و کلیشه‌ای‌ترین حقه‌ها و حربه‌ها، نیّتِ نگه‌داشتنِ نگاهِ گهگاه، نا ‌آگاهمان را در بطن مبتذلش می‌پروراند...  در دیالوگی باران در وصفِ پاشا می‌گوید: "بچه ها را دوست دارد چون خودش بچه است" ، گرچه همین توجیهِ تصنّعی در بیانِ عشقِ بچگانه و بیمارِ کارکتر نیز در سیرِ زایدِ زوالِ عقلِ او تا مرزِ جنونی بیجا به شکلی ناشیانه، بی تاثیر و تنها ویترینی‌ست ناهنجار و بی تعلّق به "عاشقانه‌ای‌شهری" که شعارِ سانتی‌مانتالِ فیلمهای آقای فیلمساز است.

هر نما عریانیِ فرمیکِ خود را فریاد میزند و شکافی بر نمای قبل چون باتلاقی سراسر ابتذال... دوربین روی دستِ آکنده از تکان، ریتمِ تدوینِ ‌تندگونه‌ و تقطیعِ تصویریِ مکرّر، بازی‌های پریشان و پر تشنّج، دیالوگ‌های به ظاهر قشنگِ در سطح‌ماندنی، همگی در رویه‌ی روایتی در تخریب ساختار‌های دراماتورژی پیش می‌رود و تکرار در وقوع هرآنچه از پیش دانسته، بی‌دلیل ،مدام و معناگریز، بی هیچ ظرافتِ هنری، بی‌هیچ بدعتی در بیان، تنها ماکتی گزافه‌گو در جهتِ همان تصویرسازیِ فریب‌کارانه است، حال‌آنکه سوژه‌ی فیلم که یک معظلِ اجتماعی‌ست دست‌مایه‌ی تحمیل است، شعارگراییِ مفرطِ بی‌ثمر با التهابی در عینیّت بخشیدن که حربه‌های سیاسیِ نهفته‌اش بی تردید توهین به مخاطب صاحب فکر و سینماشناس است...

به گمانم پس از چند سالی که عاشقانه به تماشای سینما نشسته‌ام و عاشقانه‌تر برای اطرافیان بازگو کرده‌ام وَ در راهِ رویاگون‌و بی‌بدیلش دردمندانه دویده‌ام، باید به ناچارجمله‌ی خام‌گونه‌ی دیروزم را پس بگیرم، که "فیلم بد وجود ندارد" ، امروزه فیلم‌های بد و بی‌هویّتِ زیادی به چشمِمان می‌خورند که با بالِ جنجالهای تنیده درپَسِ پرده،‌ در وهمِ پرواز در آسمانِ تابناکِ هنر جولان می‌دهند... غافل ازآنکه به بالِ تزویر اطمینانی نیست و با گذرِ زمان توسط خودِ هنر و صحن سینما پس زده‌ می‌شوند....

آری... فیلم بد وجود دارد و کمتر فیلمی به بدیِ لانتوری!

 

شایان حبیبی
چهارشنبه20 مرداد

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ مرداد ۹۵ ، ۱۱:۱۸
shayan habibi


همه جا روز و شبم در پیِ او میگردم

من به دنبال خودم در پیِ او میگردم

 

طاقتم تاب شده، روی زمین افتادم

تا که باشد نفسم در پیِ او میگردم

 

کمرم کوه شکن، چوب تری در چشمم

کورم و در کوهِ عدم در پی او میگردم!

 

جای دعا پشت سرم، زخم زبان بر جگرم

گوش به آوای حرم، در پیِ او میگردم

 

آمده بانگ اذان تا که بسویش بپرم

با پر و بال دلم در پیِ او میگردم

 

سایه ها دور و برم، وهمِ شبح در قمرم

اندرین وهم و تبم در پیِ او میگردم

 

فکر فنا در سرِ من، تا که نماند اثرم

در پی افکار خودم، در پیِ او می گردم

 

آتش از فرق سرم بر تنِ گندم زارم

شعله در جان و تنم، در پیِ او می گردم

 

او خدایی در روانم که ازو بی خبرم

من به دنبال خودم در پیِ او میگردم

 

شایان حبیبی

اردیبهشت 95

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ مرداد ۹۵ ، ۱۷:۱۴
shayan habibi


امشب،

اسیرِ عادتِ اخیر، با کمی تاخیر در موسمِ تعلیق و خوابِ تب‌وتابِ کامیابیِ کَـن، نیَّتِ یادآوری در سر.

گرچه در یادِ دریادِلان، هویداست، شبی که نه رویدادی در ورزش یا سیاست بلکه دست‌مایه‌ی یک همدلیِ هنری، رخسارِ سرشار از سرورِ ملتی را در حصار بی‌حوصلگی‌هایشان دربر داشت.

حال‌آنکه آرزوی دیرینه‌ی #روزگار_جوانی فرهادی را نیز به حقیقتی بی‌بدیل، بدل ساخت و بر رویِ زردسیمای سینمای این مرزوبوم نقشی مطلوب برانگیخت.

 

اکنون تنها حدود یک ماه مانده و ما بی‌اکراه به انتظارِ اکران

به انتظار تثبیتِ دوباره‌ی مولفه‌های تماتیک، نوگرایی‌های روایی

وَ دوامِ مضامین نامختوم دراماتیکِ سینمای فرهادی

 

در انتظارِ دیدارِ عماد و رعنا...

مردمانی با چمدان‌های نیمه بسته، اسیرِ ردِّ پاهای مانده در #گذشته

نه #درباره‌_الی وَ نه فراقِ نادر و سیمین، بلکه قصه‌ای درباره‌ی من و تو

در هراسِ رفتن‌‌های بی مقصدِ سفر، پلاسِ پیاده‌روهای بی‌مَسنَدِ شهر

شرحِ حیرتِ بی‌پایان و بحران... در چشمانِ بی‌قرار

وَ قصّه‌ی #رقصِ بی‌فرجامِ بشر در #غبار

 

درانتظار، تا پریشان‌حالی هر شـبه و زاری، آشفته‌تر از تشویشِ #چهارشنبه_سوری

تا آهِ تنهاییِ در جمع، جلوه‌گاهِ #جداییِ از تن

 

یک ماه... تا نگاهِ خیره درون قابِ گزیده‌ی #فروشنده

و ادامه‌ی آن بیرونِ قاب، در زندگی... این دایره‌ی خروشنده

 

 

شایان حبیبی

تیرماه 1395

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ مرداد ۹۵ ، ۱۷:۰۰
shayan habibi