Morning Star

Shayan Habibi Viewpoint About Manuscripts , Movie Review And Analysis Of Information Technology

Morning Star

Shayan Habibi Viewpoint About Manuscripts , Movie Review And Analysis Of Information Technology

۲۶ مطلب در مرداد ۱۳۹۳ ثبت شده است

شاید بهترین راه برای یادگیری یک زبان برنامه نویسی، نوشتن یک برنامه ابتدایی و ساده در محیط یک نرم افزار برای آشنایی با ساختار آن زبان باشد.

در آغاز عکسی از برنامه Borland C++ را نشان می دهم تا با محیط نرم افزار C++ آشنا شوید . هرچند نرم افزارهای دیگه هم در این خصوص وجود دارند مانند Visual C++ یا Turbo C++ .


برنامه ای را که در بالا می بینید سورس کد اولین برنامه ما و همچنین ابتدایی ترین ساختار برنامه C++ می باشد. قبل از هر چیز به بررسی سطحی و آشنایی اولیه با خطوط برنامه Hello world! می پردازیم :

// my first program in c++
#include <iostream.h>
int main()
{
  cout << "Hello world" ;
  return 0 ;
}

// my first program in c++

این یک خط Comment یا توضیحات می باشد. در برنامه نویسی، توضیحات خطوطی هستند که کامپایل نمی شوند و فقط برای خوانایی برنامه بکار برده می شوند. در برنامه های بزرگتر و با زیاد شدن خطوط برنامه، توضیحات به فهم راحتتر برنامه برای برنامه نویس و دیگر کسانی که کد را مورد بررسی قرار می دهند کمک شایانی می نماید.

برای بوجود آوردن توضیحات در برنامه C++ از دو الگو می توان استفاده نمود :

  • اگر بخواهیم توضیحات را در یک خط قرار دهیم از علامت // قبل از توضیحات استفاده می کنیم. در مثال قبل ما از این الگو بهره بردیم.
  • در صورت زیاد بودن توضیحات واشغال چند سطر از برنامه توسط آن از علامت /* */ استفاده کرده و توضیحات را در بین آن قرار می دهیم.
                                     /* my
                                      first program 
                                      in c++ */
                                     

در C++ خطوطی که با علامت # شروع شده و در بالای برنامه قرار می گیرند خطوط فرمان به پردازشگر می باشند که در اصطلاح فایل سرآیند نامیده می شوند.

#include <iostream.h>

از فایلهای سرآیند بعنوان کتابخانه های C++ یاد می کنند که از قبل نوشته شده اند و ما برای استفاده از برخی از توابع و روالها از آنها استفاده می کنیم . کامپایلر فقط کلمات کلیدی را می شناسد و همانطور که گفته شد برای استفاده از یک سری دستورات و توابع مانند دستورات ورودی و خروجی و ... باید از این فایلهای سرآیند استفاده نماییم و اگر استفاده نکنیم امکان برنامه نویسی بوجود نخواهد آمد که به تفصیل در آینده در مورد این فایلها و مورد استفادشان صحبت خواهیم کرد . این نکته را هم خاطر نشان می کنم که پسوند این فایلها h می باشد. در انتهای این فصل هم توضیحات تکمیلتری در این مورد آورده شده است .

int main()

این خط تعریفی برای تابع اصلی برنامه می باشد. در واقع برنامه با کامپایل از این نقطه شروع و پردازش می شود. هر برنامه C++ باید دارای تابع main() باشد. در این تابع است که بلوکها و خطوط برنامه نوشته میشود. باید گفته شود هرچند خطوطی بالاتر از تابع اصلی نوشته شده اما بخاطر داشته باشید که برنامه از این نقطه شروع خواهد شد. عبارت int به معنی integer یا اعداد یک کلمه کلیدی می باشد و برای تعریف متغیرهای از نوع صحیح بکار می رود که در ادامه آموزش برنامه نویسی بطور مفصل مورد بررسی قرار می گیرد. Main نامی برای تابع اصلی است که تغییر نمی کند و () علامتی است که در ادامه هر تابعی قرار می گیرد که توابع نیز مفصلا در ادامه مورد بحث قرار می گیرند و اطلاعات فوق جنبه آشنایی با آنها را دارد.

}

آکولاد باز در واقع شروع یک بلوک از دستورات را تعریف می کند که در این برنامه بدنه تابع اصلی (main) را در بر می گیرد و با علامت

{

یا آکولاد بسته پایان بلوک را تعیین می کنیم.

cout << "Hello world" ;

تابع cout >> در تابع سرآیند iostream در زبان C++ قرار دارد و موجب ارسال اطلاعات به خروجی و چاپ و نمایش آن بر روی مانیتور کاربر می شود. با نوشتن این دستور عبارت Hello world! برروی صفحه نمایش پس از کامپایل بدون خطای برنامه به نمایش در می آید. از علامت " " برای متغیرهای رشته ای که در اصطلاح string گفته می شوند استفاده می شود. از علامت ; نیز در انتهای هر دستور در C++ استفاده می گردد تا بوسیله آن پایان آن دستور را به پردازشگر اعلام نمود.

return 0 ;

این عبارت مقدرا صفر را به تابع در برگیرنده خود که در این مثال تابع اصلی است برمی گرداند که این مورد در مبحث توابع و انواع بازگشتی آن توضیح داده خواهد شد.

namespace

باید بگم که فضاهای نام هم در ساختار C++ نقش اساسی دارند. این فضاها مجموعه دیگری از کتابخانه های C++ می باشند که در استفاده از بعضی عناصر مانند رشته ها و ... کمک شایانی به کاربران می کنند.

فضا های نام با استفاده از الگوی زیر قابل استفاده اند و بعد از فایلهای کتابخانه ای include در برنامه قرار می گیرند که در بخش انواع یک نمونه از اونا رو استفاده مکنیم.

// using namespace std
#include <iostream>
using namespace std;
int main()
{
   string st = "Hello world!" ;
   cout << st ;
   return 0 ;
}                                     

کد بالا را میشود به شکل دیگری هم نوشت که در اینصورت عبارت <iostream>به <iostream.h>تغییر می کنه و using حذف شده و بجاش از عبارت <string>استفاده می کنیم به صورت زیر :

// using namespace std
#include <iostream.h>
#include <string>
int main()
{
   string st = "Hello world!" ;
   cout << st ;
   return 0 ;
}                                     

آموزش ساختار و کلمات کلیدی و فایل های سرآیند در برنامه نویسی C++ ذکر این مطلب لازم است که متاسفانه فایل سرآیند string در محیط Borland C++ کار نمی کند .

برخی از ویژگیهای زبان C++ :

  • انعطاف پذیری و غنای بالا
  • زبان برنامه نویسی سیستم است و با آن می توان برنامه های سیستمی را نوشت، بدین معنی که مستقیما می تواند با سخت افزار و نرم افزار ارتباط برقرار نماید.
  • زبان شی گراست
  • Case sevsitive است ، یعنی نسبت به کوچکی و بزرگی حروف حساس بوده وبین این دو تمایز قائل است. توصیه می شود که برنامه ها را با حروف کوچک بنویسید. While برابر نیست با WHILE

برخی از ویژگیهای دستورات C++

  • هر دستور باید به ; ختم شود.
  • حداکثر طول یک دستور،255 کاراکتر است.
  • هر دستور می تواند در یک و یا چند سطر نوشته شود.
  • در هر سطر می توان چندین دستور را نوشت.( این کار توصیه نمی شود. )
  • توضیحات می توانند بین */ و /* در چندین سطر و یا بعد از // و در فقط یک سطر نوشته شوند.

کلمات کلیدی در C++

auto        double      int         struct
break       else        long        switch
case        enum        register    typedef
char        extern      return        union
const       float       short      unsigned
continue    for         signed          void
default     goto        sizeof     volatile
do          if          static         while

این کلمات، کلمات کلیدی هستند و کامپایلر فقط این کلمات را می شناسد و هرآنچه غیر از کلمات کلیدی در برنامه C++ نوشته شود باید برای کامپایلر درست تعریف شود. در این بین توابعی برای گرفتن اطلاعات و یا چاپ اطلاعات و چیزهای دیگری وجود دارد که برای استفاده از آنها باید از فایل سرآیند مربوطه استفاده نماییم که از قبل نوشته شده اند مثل توابع cin, cout که توابع ورودی خروجی هستند که در فایل سرآیند iostream وجودارند و همچنین تابع getch که برای زدن یک کلید از صفحه کلید است و در فایل سرآیند conio قرار دارد .



منبع : bekaran.com

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ مرداد ۹۳ ، ۱۳:۵۶
shayan habibi
نوح بی خدا



عنوان فیلم : نوح Noah

محصول 2014 آمریکا ، کمپانی پارامونت – ژانر : درام ، حماسی ، فانتزی

کارگردان : دارن آرنوفسکی (Darren Aronofsky) -  فیلم نامه نویسان :  دارن آرنوفسکی (Darren Aronofsky )  و اری هندل (Ari Handel)

آهنگساز : کلینت منسل (Clint Mansell)  - مدیر فیلمبرداری: متیو لیباتیک (Matthew Libatique)

بازیگران : راسل کرو (Russell Crowe) جنیفر کانلی (Jennifer Connelly) ری وینستن (Ray Winstone) اما واتسون (Emma Watson) لوگان لرمن (Logan Lerman) و آنتونی هاپکینز (Anthony Hopkins)

 

نگاه کلی به فیلم : داستان « نوح » با یک فلشبک کوتاه به داستان آدم و هوا آغاز می شود و سپس به کابوس های نوح پیامبر ( با بازی راسل کرو ) می رسد. کابوس های شبانه ای که حکایت از یک طوفان عظیم دارد و نوح پیامبر نیز معتقد است که تمام آنها واقعی هست و بزودی جهان به زیر آب خواهد رفت. اما برای اطمینان، نوح پیامبر تصمیم میگیرد به سراغ پدرش میتوسلاح ( آنتونی هاپکینگز ) برود. میتوسلاح پس از بررسی های خاص خود درستی صحبت های نوح پیامبر را تائید می کند و حالا که نوح پیامبر از جانب پروردگار برگزیده شده ، باید کشتی بزرگی بسازد و تمام حیوانات را در آن قرار دهد تا از انقراض نسلشان جلوگیری شود اما در این میان توبال کین ( ری وینستون ) که حاکم هست، قصد دارد کشتی نوح پیامبر را با توسل به زور از او بگیرد اما...


سپردن صندلی کارگردانی « نوح » به دارن آرنوفسکی که از او به عنوان فیلمسازی با ذهنیت مستقل نام برده می شود، ریسک بسیار بزرگی بود که بسیاری از کارشاناسان درباره عواقب آن تردید داشتند. پروژه « نوح » قرار بود به واقع یک پروژه پر هزینه باشد و کمپانی پارامونت نیز حساب ویژه ای بر روی فروش فیلم باز کرده بود. با اینحال این موضوع باعث نشده تا « نوح » آرنوفسکی به اثری کاملاً استودیویی مبدل شود.

مخاطبین « نوح » مطمئناً پیش از این بارها داستان نوح پیامبر و کشتی بزرگش را شنیده اند اما آنچه که فیلم به مخاطب ارائه می کند تصویری دقیق از داستانهای مذهبی نیست بلکه برداشتی است که شخصِ آرنوفسکی از داستان نوح پیامبر داشته است. در « نوح » شاید تنها داستان کشتی بزرگ و جمع آوری حیوانات به منظور نجات نسلشان برگرفته از روایت های مذهبی باشد اما در موارد دیگر، شخصِ آرنوفسکی داستانهای فرعی به فیلمنامه اضافه کرده که پذیرش آنها ارتباط مستقیمی به نوع نگاه تماشاگر به فیلم دارد.

از جمله مواردی که احتمالا مخاطبین مذهبی فیلم را متعجب خواهد کرد، وجود صحنه های درگیری میان نگهبانان ماورایی نوح پیامبر و طغیانگران هست که شبیه به جنگ های کلاسیک اروپایی می باشد و کمتر کسی بخاطر می آورد که واقعا چیزی از این موضوع در روایات مذهبی شنیده باشد. این جنگ ها که به نظر می رسد بیشتر به جهت حماسی کردن داستان در فیلم گنجانده شده، کارگردانی مناسبی ندارند و کیفیت اجرایی آنها نیز از سطح نه چندان بالایی برخوردار هست که باعث دلزدگی مخاطب می شود. اما بهرحال این صحنه های نبرد بزرگ می توانند باعث بالا بردن ریتم تقریباً کند فیلم شوند که در لحظاتی واقعاً کندتر از آنچه که باید باشد، می شود.



 

   

اشاره کوتاه به تحریف داستان : روایت آرنوفسکی از داستان نوح را می توان این گونه توصیف کرد ،انسان ها زمین را به فساد کشیده اند و اکنون خالق قصد دارد تا این آلودگی ها را از روی زمین پاک کند. حرف کلی فیلم این است که مردان و زنان حق نجات ندارند. به عقیده او تنها دلیل اینکه نوح و خانواده اش از این قاعده مستثنا شده اند این است که بتوانند نسل حیوانات را از انقراض حفظ کنند. گویا فیلم جنبه زیست محیطی به خود می گیرد. توجه چندانی در فیلم به مسئلۀ احیای مجدد نسل انسان نشده.

در اینجا نوح که برگزیده از سوی خداست بر خلاف کتابهای مقدس هیچ دعوتی انجام نمی دهد. شریعت و پیامبری در داستان نوح آرنوفسی به کلی نقض شده . وحی که از ویژگی های خاص پیامبران است در این فیلم دچار تحریفاتی مضحک شده است .

بر خلاف روایت قرآن وعهد عتیق نوح قصد نجات دادن انسان های خوب را ندارد بلکه از پایان نسل انسان سخن می گوید و عنوان می کند که خواست خداست که دیگر انسانی روی زمین نباشد . در جایی که نوح قصد کشتن نوه های خود را دارد داستان بشتر شبیه به زندگی حضرت ابراهیم می شود و باز هم تحریف بزرگی در داستان صورت گرفته.

به تدریج شخصیت نوح در داستان به شخصیتی منفی بدل می گردد و مدام به اشتباهات کوچک و بزرگ دست می زند و در پایان دختر خوانده اش با دیالوگ هایی دلیل اشتباهات نوح را خطای بزرگ نوح در دریافت پیام الهی عنوان می کند و عصمت پیامبران را هم به کلی نقض می کند.داستان فرزندان آدم و حوا  وحضور فرشته های نگهبان هم از بزرگترین تحریفهای داستان نوح آرنوفسکی ست .



تحلیل : به شخصه پس از انتظار بی صبرانه برای اکران فیلم نوح آرنوفسکی به هیچ وجه توقع تماشای چنین تحریف بزرگی را نداشتم .

پس از چند سال انتظاری که همه مردم جهان برای اکران فیلم نوح کشیدند اما از همان ابتدای اکران جهانی و حتی کمی قبل تر با انتشار تریلر های مختلف فیلم زمزمه هایی پیرامون تحریف داستان نوح آغاز شد. با اکران فیلم اولین فریاد اعتراض از سوی مصر و اکثر مسلمانان جهان مبنی بر فاجعه ی آرنوفسکی در ساخت فیلمی بر اساس زندگی نوح و تحریف پیش از حد وقایع سبب شد تا در بسیاری از کشورهای مسلمان و حتی غیر مسلمان اکران فیلم متوقف شود . پس از مصر ،قطر ،بحرین ،مالزی و ... طولی نکشید که مسیحیان و یهودیان نیز با مسلمانان جهان همصدا شدند.

در ابتدا مسیحیان کیپ تاون عدم انطباق فیلم با انجیل را متذکر شدند . کلیساهای آفریقای جنوبی فیلم را بیشتر یک تبلیغ ضد دینی و سوء استفاده از نام پیامبر الهی دانستند . سرانجام مسیحیان فرقه پروتستان و یهودیان هم به معترضان پیوسته و یادآور شدند داستان فیلم شباهتی با روایت کتاب مقدس مسیحیان (Bible) و عهد عتیق ندارد. اکران فیلم حتی در بعضی کشورهای اروپا و آمریکای جنوبی هم متوقف شد. دانشگاه کمبریج هم در بیانیه ای خارج از جنبه های مذهبی و از جنبه تاریخی ،  شکل وشمایل کشتی نوح را متفاوت از تصاویر به جا مانده اعلام کرد. البته پس از جنجال های فراوان اولیه  سرانجام عده ای از منتقدان فیلم را از لحاظ ساخت قابل قبول دانستند و بسیاری تلاش کردند تا با تبلیغات متعدد مردم را به سینما بکشانند تا فیلم تاریخی آرنوفسکی سرانجام با یک شکست تاریخی هم مواجه نشود .

در نهایت نوح با 350 میلیون فروش توانست بودجه ی 130 میلیونی اش جبران نماید ، در حالی که آرنوفسکی با کمی دقت و مراجعه به کتاب های مقدس ادیان می توانست دل تمامی مردم جهان را بدست آورد و با یک استقبال با شکوه به فروش میلیاردی مورد انتظارش دست پیدا کند . البته او همچنان در پاسخ به اعتراضات اعلام کرد که اساساً دیدگاه و تصور شخصی اش را درباره زندگی نوح تحت الشعاع قرار داده . باید به این نکته هم توجه داشت که فیلم در ژانر درام تاریخی -  فانتزی  ساخته شده و شاید از ابتدا نباید توقع ساخت فیلمی تاریخی حماسی مذهبی بر اساس کتاب های مقدس ادیان را پیش بینی می کردیم.

از نظر فنی هم  فیلم آن چنان قوی و بزرگ نیست و از فیلم های هم عصر خود یک سر و گردن پایین تر است . بسیاری از سکانسها طولانی و خسته کننده و تهی از جذابییتهای بصری ست . شباهت عجیب بعضی از صحنه های نبرد فیلم نوح با جنگ های حماسی ارباب حلقه ها تا جایی پیش می رود که آزار دهنده می شود. جلوه های ویژه اگرچه در بعضی بخش ها مانند وقوع طوفان وسیل عظیم یا در زمان حرکت دسته جمعی مخلوقات به داخل کشتی تماشایی و قوی ست اما نباید فراموش کرد در سکانسهایی بسیار ضعیف جلوه می کند . برای مثال حرکات ضعیف فرشته های نگهبان ( که طراحی آنها نیز آن چنان تعریفی ندارد) و اغلب صحنه های جنگ با حضور آنها بسیار مصنوعی و غیر قابل قیاس با فیلمهای روز دنیا از آب درآمده. ابه غیر از جلوه های ویژه، طراحی لباسها بسیار ضعیف و مضحک است به خصوص در مورد خود کاراکتر نوح ، از واکنشها به گریم او که بگذریم طراحی لباسش بسیار بد انجام شده و با کارهای قبلی دارن آرنوفسکی که اغلب طراحی لباس فوق العاده ای داشتند همچون قوی سیاه  قابل قیاس نیست .



اما شاید مهم ترین نقطه ی قوت فیلم بازیگران آن باشند . باز ی قوی و چشمگیر راسل کرو در نقش نوح فوق العاده تماشایی ست و بی شک بزرگترین نقطه ی قوت فیلم است . مطمئنم بسیاری از مخالفان فیلم هم تحت تاثیربازی بی رقیب کرو قرار گرفتند و افسوس بهتر بودن فیلم و داستانش را خورده اند .بعد از راسل کرو بازی جنیفر کانلی ، ری وینستن و آنتونی هاپکینز نیز بسیار تماشایی ست .

البته این نقطه قوت و تفاوت در بازیها درباره اما واتسون و لوگان لرمن صادق نیست . شاید بازی بسیار متفاوتی از واتسون نسبت به هری پاتر و لوگان لرمن قطار 3:10 به یوما انتظار داشتیم  اما آنها بازیهایی معمولی وچه بسا مشابه قبل از خود نشان دادند ، البته این چیزی از ارزشهای این دو بازیگر توانا کم نخواهد کرد. در پایان قول انتشار یک نقد جامع پیرامون نوح آرنوفسکی را به شما می دهم . نقد بعدی با محوریت داستان فیلم و با استناد به بخشهایی از قرآن و عهد عتیق بزودی منتشر خواهد شد.



خواهشمندم به منظور استفاده از مطالب این وبلاگ، نام نویسنده را در پایان ذکر کنید. باتشکر شایان حبیبی

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ مرداد ۹۳ ، ۱۵:۵۹
shayan habibi

راسل کرو ( Russell Crowe )



زندگی‌نامه مختصرراسل ایرا کرو، بازیگر، تهیه کننده و خواننده نیوزلندی-آمریکایی است. وی پس از بازی در فیلم "گلادیاتور" در سال 2000 به شهرتی جهانی دست پیدا کرد، فیلمی که جوایز بسیاری از جمله اسکار بهترین فیلم را دریافت کرد. کرو در سال 1999 در فیلم "نفوذی" به کارگردانی "مایکل مان" در نقش خبرچین در یک شرکت تنباکو ظاهر شد، نقشی که برای وی 5 جایزه به عنوان بهترین بازیگر مرد و 7 نامزدی دیگر را به ارمغان آورد. در سال 2001، نقش‌آفرینی کرو به عنوان ریاضی‌دان و برنده جایزه نوبل "جان اف. نش" در فیلم زندگینامه‌ای "یک ذهن زیبا" برایش جوایز بسیاری از جمله بفتا، گلدن گلاب و انجمن بازیگران (SAG) به عنوان بهترین بازیگر مرد را در پی داشت.

دیگر فیلم‌های کرو عبارتند از "محرمانه لس‌آنجلس"، "استاد و فرمانده: دورترین نقطه جهان"، "مرد سیندرلایی"، "قطار 3:10 به یوما"، "گنگستر آمریکایی"، "مجموعه دروغ‌ها" و "رابین هود". نقش‌آفرینی‌های کرو موفقیت‌های بسیاری را برای وی به همراه داشته‌ است، مانند ستاره در پیاده رو مشاهیر، سه نامزدی پشت سر هم در اسکار بین سال‌های 1999 تا 2001 و برنده شدن یکی از آنها، گلدن گلاب، بفتا و جایزه انجمن بازیگران سینما. به دلیل موفقیت‌ها و همچنین تنوع نقش‌هایش، برخی منتقدین به وی لقب "هنرمند خوش قریحه" داده‌اند.

کرو در سال‌های اخیر در نقش کارگاه ژاور در فیلم موزیکال "بینوایان" بازی کرده است، فیلم بعدی وی "مرد پولادین" است که در آن "جور-ال" پدر سوپرمن را بازی کرده است.   

کودکی و نوجوانی

راسل در 7 آوریل 1964 در ولینگتون نیوزلند به دنیا آمد. مادرش، ژاکلین ایوون و پدرش، الکساندر کرو، به عنوان تدارکاتچی سینما فعالیت می‌کردند، به علاوه پدرش اداره هتلی را نیز بر عهده داشت. پدربزرگ مادری کرو "استن ومیس" فیلمبرداری بود که به دلیل فعالیتش در جنگ جهانی دوم توسط پادشاه انگلستان لقب شوالیه را دریافت کرد.

زمانی که راسل کودکی 4 ساله بود خانواده آنها به سیدنی استرالیا مهاجرت کردند، جایی که والدینش تدارکات فیلم را به طور حرفه‌ای دنبال کردند.

پدرخوانده مادر راسل تهیه‌کننده برنامه ای تلویزیونی بود، بنابراین وی در 5 سالگی برای گفتن یک خط دیالوگ در یکی از قسمت‌های برنامه استخدام شد. وی همچنین حضور کوتاهی در سریال "پزشکان جوان" داشت. زمانی که راسل 14 سال داشت خانواده وی به نیوزلند بازگشتند، جایی که وی و برادرش "تری" به همراه پسرعموهایشان به یک مدرسه می‌رفتند. کرو در 16 سالگی تحصیلات خود را رها کرد تا به دنبال رؤیای کودکی‌اش که بازیگری بود برود. وی در اوایل دهه 80 به استرالیا بازگشت تا حرفه‌اش را به عنوان بازیگر دنبال کند. کرو در سال 2006 پس از اینکه سال‌های زیادی از عمرش را در استرالیا زندگی کرده بود، توانست شهروندی استرالیا را دریافت کند.

 

بازیگری در استرالیا

کرو حرفه خود را به عنوان خواننده در اوایل دهه 80 آغاز کرد. مشوق وی در این کار دوست صمیمی‌اش "تام شارپلین" بود. وی در این دوران در سبک "راک‌ اند رول" و تحت نام "راس لا روگ" فعالیت می‌کرد. اولین تک آهنگ وی "می‌خواهم شبیه مارلون براندو باشم" نام داشت که در نیوزلند پخش شد. در میانه دهه 80، وی مدیریت فروشگاه موسیقی به نام "آغاز" را بر عهده داشت. راسل زمانی که 18 سال داشت، در موزیک ویدیوی تبلیغاتی برای مدرسه دینی "آویندال" در شهر "نیوساوث ولز" شرکت داشت.

کرو در 21 سالگی و به منظور تحصیل در مدرسه ملی هنر‌های دراماتیک به استرالیا برگشت، ولی پس از ملاقات با یکی از کارکنان مدرسه از این کار پشیمان شد. وی به کرو گفته بود که تحصیل در این مدرسه به جز یاد گرفتن عادت‌های بد، دستاورد دیگری برای وی نخواهد داشت و راسل از قبل هرچیزی که آنجا تدریس می‌کنند را از بر است.

از سال 1996 تا 1998 وی فرصت حضور در برنامه تلویزیونی "The Rocky Horro Show" به کارگردانی "دانیل آبینری" را پیدا کرد. وی نقش "ادی/دکتر اسکات" را ایفا می‌کرد که اولین نقش‌آفرینی حرفه‌ای وی محسوب می‌شد، بعدها وی این نقش را در نسخه استرالیایی برنامه تکرار کرد. در 1987 کرو شش ماه به نمایش خیابانی مشغول بود، زیرا در این مدت هیچ کاری پیدا نکرده بود. در سال 1988 کرو در فیلمی با نام "برادران خونی" بازی کرد. وی همچنین دوباره در نمایشی موزیکال به کارگردانی آبینری تحت عنوان "جانی بده و پیامبران نابودی" ایفاگر نقش جانی بود.

بعد از بازی در چند سریال مانند "همسایه‌ها" و "زندگی با قانون"، کرو در سال 1990 توسط "فیث مارتین" برای اولین نقش سینمایی‌اش انتخاب شد. این فیلم "دو راهی" نام داشت و داستان یک مثلث عاشقانه در شهری کوچک را به تصویر می‌کشید. در 1992 کرو در اولین قسمت فصل 2 سریال "پلیس نجات" ظاهر شد، در همین سال وی در فیلم "پایکوبی پر سر و صدا" بازی کرد، فیلمی که در مورد تشکیل و انحلال گروهی نژادپرست افراطی در ملبورن بود و توسط "جفری رایت" ساخته شد. کرو برای این نقش برنده جایزه بهترین بازیگر مرد از انجمن فیلم استرالیا شد که به دنبال جایزه بهترین بازیگر مکمل مردی بود که در سال گذشته برای فیلم "اثبات" دریافت کرده بود.

بازیگری در ایالات متحده

 

پس از موفقیت نسبی کرو در استرالیا، وی به بازی در فیلم­های آمریکایی روی آورد. وی در فیلم "Virtuosity" با "دنزل واشنگتن" و در فیلم "چاپک‌دست و مرده" با "شارون استون" هم­بازی بود. پس از این بود که کرو به بازیگری تبدیل شد که سه نامزدی پشت سر هم برای بهترین بازیگر مرد در

اسکار را به دست آورد که از این میان برای فیلم گلادیاتور برنده آن شد. کرو در سال 2001 به مناسبت 100 سالگی ایالت استرالیا، مدال یادبودی را به دلیل خدماتش به جامعه استرالیا و صنعت فیلم‌سازی آن دریافت نمود.

کرو تا کنون سه بار نامزد اسکار برای فیلم‌های "نفوذی"، "گلادیاتور" و "یک ذهن زیبا" شده است. علاوه بر جوایزی که برای فیلم "گلادیاتور" برده است، برای نقش‌آفرینی‌اش در "یک ذهن زیبا" برنده جوایز بفتا، گلدن گلاب و انجمن بازیگران شده است، با این حال وی در کسب اسکار ناکام ماند و جایزه را به "دنزل واشنگتن" واگذار کرد. در رسانه‌ها اشاره شده بود که حملات لفظی کرو به تهیه‌کننده بفتا بابت کوتاه کردن سخنرانی‌اش باعث شد که وی آرایش را در اسکاراز دست بدهد.

هر سه این فیلم‌ها برای بهترین فیلم سال نیز نامزد شده بودند که "گلادیاتور" و "یک ذهن زیبا" برنده آن شده‌اند. وی در یک دوران 6 ساله از 1997 تا 2003 در 2 فیلم دیگر نیز بازی کرد که نامزد بهترین فیلم سال شده بودند، این فیلم‌ها عبارتند از "محرمانه لس‌آنجلس" و "استاد و فرمانده: دورترین نقطه جهان". در سال 2005 و در همکاری مجدد با "ران هاوارد" کارگردان "یک ذهن زیبا" در فیلم تحسین شده "مرد سیندرلایی" حضور یافت. در 2006 وی در دو فیلم پیاپی به کارگردانی "ریدلی اسکات" شرکت داشت، این فیلم‌ها عبارتند از "یک سال خوب" که فیلمی کمدی-رمانتیک بود و "گنگستر آمریکایی" که "دنزل واشنگتن" نیز در آن ایفای نقش کرده بود. با اینکه از فیلم "یک سال خوب" به خوبی استقبال نشد، ولی به نظر می‌رسد که کرو از فیلم راضی است. وی در یک مصاحبه گفته بود که فکر می‌کند این فیلم توسط علاقه‌مندان دیگر آثارش به خوبی پذیرفته خواهد شد. در سال‌های اخیر فروش فیلم‌های کرو در سراسر جهان به طرز چشمگیری کاهش یافته است.

راسل کرو در فیلم "رابین هود" که اقتباسی از افسانه مشهور راهزنی با همین نام است در نقش اصلی بازی کرد، فیلمی که "ریدلی اسکات" کارگردان آن بود و در 14 می 2010 اکران شد این پنجمین همکاری کرو و اسکات در طول ده سال فعالیت هنری آنها به حساب می آید.  در 2010 وی در فیلم "سه روز آتی" به کارگردانی "پاول هاگیس" نقش‌آفرینی کرد، این فیلم اقتباسی از فیلم فرانسوی "Pour Elle" در سال 2008 بود.

پس از یک سال کناره‌گیری از بازیگری، وی در فیلم "مردی با مشت‌های آهنین" در کنار لوسی لیو و دیو باتیستا نقش‌آفرینی کرد. پس از آن کرو در نقش "بازرس ژاور" در موزیکال "بینوایان" به کارگردانی "تام هوپر" ایفای نقش کرد. کرو همچنین به عنوان بازیگر نقش "نوح" در فیلمی با همین نام از "دارن آرنوفسکی" بازی کرد، فیلمی که در مارچ 2014  اکران و با جنجالهای زیادی روبرو شد.

 

موسیقی

در دهه 80 کرو با اسم مستعار "راس لا روگ" ترانه‌ای ساخت با نام "می‌خواهم شبیه مارلون براندو باشم". در همان دهه وی و دوستش "بیلی دین کوچران" گروهی را تشکیل دادند تحت عنوان "عتیقه‌های رومی" که بعدها گسترش پیدا کرد و به گروه راک اند رول معروف استرالیایی تبدیل شد. کرو در این گروه که در سال 1992 تشکیل شد، به عنوان خواننده اصلی و نوازنده گیتار فعالیت می‌کرد، گروه با همکاری یکدیگر 4 آلبوم نیز منتشر کردند. آنها در طی سال 2000 در شهرهای لندن، لس‌آنجلس و آستین در ایالت تگزاس اجرا داشتند که همین اجرای آخر آنها بسیار معروف شد و در سال 2001 در قالب DVD باز پخش شد. در اوایل سال 2005 این گروه منحل شد، زیرا کرو احساس می‌کرد باید در موسیقی‌ خود، شیوه جدیدی را وارد کند. وی شروع به همکاری با "آلان دویل" نمود و گروهی دیگر با نام "The Ordinary Fear of God" تشکیل داد که تعدادی از اعضای گروه قبلی نیز در آن حضور داشتند. کرو با همکاری دویل 4 آلبوم منتشر کرد که یکی از آنها آلبوم دیجیتالی بود. در سال 2012 کرو برای ایفای نقش بازرس ژاور در "بینوایان"، خواندن در فیلم را نیز تجربه کرد.

 

 

بشردوستی

در زمان فیلمبرداری پروژه "مرد سیندرلایی"، کرو مبلغی را به کتابخانه یک مدرسه ابتدایی یهودی در مونترئال اهدا نمود. این کتابخانه‌ خسارت شدیدی بابت آتش‌سوزی عمدی دیده بود؛ از این جهت عمدی که یک یادداشت ضد یهودی در محل حادثه پیدا شده بود. کرو مسئولین مدرسه را خبر کرد و مراتب تأسف خود را به آنها اعلام نمود و خواستار این شد که این مطلب را به دانش‌آموزان مدرسه اعلام کنند. بودجه بازسازی بنای کتابخانه از محل اعانه‌های مردمی از سراسر کانادا و همچنین مبلغ اهدایی کرو که هرگز فاش نشد، تأمین گشت.

در یک مورد دیگر، کرو مبلغ 200 هزار دلار به یک دبستان بحران زده در نزدیکی محل زندگی‌اش در استرالیا اهدا کرد. کرو در سال 2001 و پس از غرق شدن یک دانش‌آموز در بندر "کافز"، با اشاره به اینکه استخر بهتر می‌تواند باعث پیشرفت شناگران شود، اقدام به ساخت آن کرد. در مراسم افتتاحیه این استخر و بلافاصله پس از بریدن روبان، کرو با تمامی لباس‌هایش به درون استخر شیرجه رفت.

 

زندگی شخصی

کرو در سال 1989 یک رابطه پیچیده را با "دانیل اسپنسر" خواننده استرالیایی آغاز نمود، این دو در فیلم "تقاطع" با یکدیگر آشنا شدند. در سال 2001 کرو و اسپنسر راضی شدند تا به رابطه خود فرصتی دوباره دهند، نتیجه این بود که در سال 2003 و در 39 سالگی کرو با یکدیگر ازدواج کردند. حاصل این ازدواج دو پسر با نام‌های چارلز اسپنسر کرو (متولد 21 دسامبر 2003) و تنیسون اسپنسر کرو (متولد 7 جولای 2007) است. در اکتبر سال 2012 اعلام شد که کرو و اسپنسر متارکه کرده‌اند.

در سال 2000 کرو و "مگ رایان"، همبازیش در فیلم "نشانه زندگی"، درگیر روابط عاشقانه با یکدیگر شدند، این در حالی بود که رایان هنوز همسر "دنیس کوید" محسوب می‌شد.

 

محل زندگی

کرو بیشتر ایام سال را در استرالیا می‌گذراند. وی صاحب یک آپارتمان در سیدنی و یک خانه روستایی در بندر "کافز" است. در سال 2011 کرو و خانواده‌اش به یک خانه‌باغ در سیدنی نقل مکان کردند.

 

تهدیدها القاعده

کرو در سال 2005 اعلام کرد که پیش از هفتاد و سومین مراسم اسکار در سال 2001، ماموران FBI در تماسی به وی اطلاع دادند که القاعده تصمیم به ربودن وی گرفته است. کرو گفت این اولین باری بود که چیزی به نام گروه القاعده شنیده است. پس از آن وی به مدت چندین ماه توسط سرویس مأمورین مخفی دولت آمریکا تحت محافظت شدید قرار گرفت، هم زمانی که مشغول فیلمبرداری بود و هم زمانی که در مراسم‌ها و جشنواره‌ها شرکت می‌کرد. اداره پلیس لندن نیز در مدت حضور وی در لندن و برای فرش قرمز فیلم "نشانه زندگی"، محافظت از وی را بر عهده داشت.

 

تمبر افسانه‌ها استرالیایی سینما

در آغاز سال 2009 کرو بر روی یک سری ویژه از تمبرهای پستی با نام "افسانه‌های سینما" ظاهر شد. بر روی تمبرها فقط تصویر بازیگران استرالیایی بود؛ تصویر کرو، جفری راش، کیت بلانشت و نیکول کیدمن هر کدام دو بار بر روی این تمبرها چاپ شده بود، یک بار به عنوان خودشان و یک بار به عنوان نقشی که برای آن

اسکار گرفتند.


برترین فیلمهای کرو

L.A. Confidential

The Insider

Gladiator

A Beautiful Mind

Master and Commander: The Far Side of the World

Cinderella Man

A Good Year

3:10 to Yuma

American Gangster

Robin Hood

Body of Lies

Les Misérables

Man of Steel

Noah



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ مرداد ۹۳ ، ۱۵:۰۶
shayan habibi


سیستم عامل Red hat


تاریخچه

سیستم عامل لینوکس Red hat درسال 1994توسط شرکت Red hat به وسیله باب یانگ و مارک اوینگ تاسیس شد و یک سال بعد GNU/Linux و سایر نرم افزارهای رایگان آن در اینترنت انتشار یافت. این سیستم عامل را کلیه کاربران می توانند تهیه و در سیستم کامپیوتری خود نصب و استفاده کنند.

 

ویژگی و مزایا

یکی از مهمترین ویژگی این سیستم عامل Open Surse بودن آن است یعنی کد های برنامه دراختیار کاربران و یا برنامه نویسان قرار می گیرد تا هرگونه نواقص ها و تغییرات در سیستم را به توان اعمال کرد.

امروز این سیستم عامل ها درابر رایانه ها ، ایستگاه های کاری ، رایانه رومیزی ، همچنین ریزپردازنده های مورد استفاده درتجهیزات پزشکی ونظامی ازاین سیستم عامل بهرمند می شوند.


 

پایین بودن هزینه ها

یعنی کاربران می توانند با هزینه اندک و یا رایگان این سیستم عامل را تهیه و استفاده کنند. و در مقایسه با سایر سیستم عامل ها شرکت های دیگر بسیار ارزان است.

 

قابلیت تطبیق با نیاز ها

قابلیت نصب

هنگام نصب می توانید نصب به صورت کامپیوتر رومیزی شخصی،ایستگاه کاری،سرویس دهنده و یا نصب سفارشی را انتخاب نمایید و یا در صورتی که سیستم عامل در کامپیوتر شما نصب شده آن را ارتقا دهید.

 

محیط های کاربردی مختلف

در ردهت نه تنها می توان رنگ ، اندازه ، حالت باز و بسته شدن پنجره ها را تغییر داد همچنین

می توان چندین محیط مجزا داشته باشیم.

 

امنیت و پایداری

تطبیق با آخرین سخت افزارها

رابط گرافیکی کاربر

همان سیستم x-windowsکه ساختار قدرتمندی برای کار با برنامه ای گرافیکی لینوکس ایجاد می کند و اختصارا x نامیده می شود.

 

چند کاربره بودن

نه تنها شما می توانید حساب کاربری زیادی روی یک ماشین لینوکس داشته باشید بلکه کاربران زیادی می توانند به صورت همزمان روی سیستم وارد شوند .کاربران می توانند محیط های خاص خود را داشته باشند.

 

چند وظیفه ای

اجرای چندین برنامه به صورت همزمان را چند وظیفه ای گویند .


 

اتصال به شبکه

برای اتصال سیستم لینوکس خود به شبکه لینوکس از تعداد زیادی از کارت های شبکه،مودم و ابزار های سریالی پشتیبانی می کند.

 

سرویس دهنده های شبکه

فراهم نمودن سرویس های شبکه برای کامپیوتر های مشتری روی شبکه محلی یا روی اینترنت چیزی است که این سیستم عامل به بهترین نحو انجام می دهد.

 

بهبود وضعیت ظاهری

ساختار منو طوری سازمان داده شده است تا استفاده از برنامه هایی که بیشتراستفاده می شوند راحت تر باشد.

 

سیستم فایل روزنامه ای

سیستم فایل پیش گزیده لینوکس ردهت Ext3است . Ext3به سیستم فایل روزنامه ای موسوم است. این سیستم فایل جهت بازیابی سریع درخرابی های احتمالی طراحی شده است. و بازیابی سریع برای کامپیوتر های که نیاز است همیشه فعال باشند مانند سرویس دهنده ها، قابلیتی ارزشمند است .

 

امنیت

سیستم عامل لینوکس نسبت به سایر سیستم عامل ها از امنیت بسیار بالای برخودار است. ودلیل این امنیت به خاطر داشتن امنیت یونیکس است . و یکی از دلایل دیگر متن باز بودن این سیستم عامل می باشد. این امنیت سبب شد که تا سال 1994میلادی حدود 30% سرورهای دنیا ازخانواده این سیستم عامل استفاده کنند. و تاکنون هیچ ویروسی وکرمی به این سیستم عامل نتوانسته نفوذکند.


 


آموزش نصب لینوکس Red Hat

براى نصب این نسخه از لینوکس میتوانید از راه هایى که در بخش Fodera گفته شد، کمک بگیرید. این نسخه از لینوکس، به دلیل پشتیبانى شرکت هایى چون IBM، Dell پرطرفدارترین نسخه در بین افراد میباشد.

براى نصب Red Hat اول نکات زیر را در نظر بگیرید:

اطمینان حاصل کنید که CPU سیستم شما از نوع Intel باشد.

Hard Disk شما حداقل 350MB فضاى خالى داشته باشد.

در صورت استفاده از محیط هاى گرافیکى 64MB  و در غیر این صورت به 32MB  فضاى خالى نیاز دارید.

حالا مراحل نصب را با هم طى میکنیم:

پس از قرار دادن CD داخل CD-Rom صفحه بوت ظاهر میشود. با فشردن دکمه Enter وارد مرحله بعدى شوید. سپس در صفحه Welcome، کلید Next را زده و وارد مرحله بعدى شوید. از این مرحله به بعد با تنظیمات مختلف روبرو میشوید:

اولین تنظیم موسوم به Language Selection، مربوط به انتخاب زبان سیستم عامل جدید شما میباشد. گزینه Engelish  را انتخاب کنید.

سپس وارد بخش میشوید Keyboard configurations ، که مربوط به چگونگى کارکرد کیبورد شما با سیستم جدید میباشد.

حالا نوبت بخش Mouse configurations میرسد که بیانگر تنظیم موس شما است.

سپس صفحه اى مبنى بر نوع نصبى که نیاز دارید، ظاهر میشود. اصولاً براى نصب Linux Red Hat، روش هاى متفاوتى وجود دارد که که به 5 نوع تقسیم میشود:

personal Desktop  نصب بسته هاى مهم و اولیه.

Workstation  نصب تعداد زیادترى بسته، نسبت به مورد بالا.

Server  سیستم شما تبدیل به یک سرور لینوکس میشود.

Costum نصب بسته هاى گوناگون با توجه به علاقه و نیاز کاربر صورت میگیرد.

UPdate  در این روش، سیستم از قبل نصب شده، دوباره بروز میشود.

بعد از گذراندن این مراحل، وارد قسمت پارتیشن بندى سیستم میشوید که در این بخش، گزینه maually را انتخاب میکنید.

سپس باید شما باید 3 پارتیشن جداگانه درست کنید.

اولین پارتیشن Root میباشد که به فضاى خالى جهت نصب سیستم عامل جدید اختصاص میابد.

دومین پارتیشن boot است که براى بوت شدن سیستم عامل است.

و پارتیشن سومى که Swap بوده و براى حافضه مجازى استفاده میشود.

بعد از گذراندن مراحل بالا وارد قسمتى براى پیکربندى شبکه میشوید. در این بخش باید تنظیمات لازم جهت اتصال به اینترنت را انجام دهید.

حالا وارد بخش پیکربندى Firewall شده و در صورت امکان اتصال به اینترنت، گزینه High را انتخاب کنید.

سپس وارد قسمت انتخاب زبان شده و زبان مورد استفاده را انتخاب کنید.

بعد از این مرحله، صفحه اى ظاهر میشود، که در این قسمت باید براى root ( یا همان Admin) پسورد انتخاب کنید.

بعد از قبول پسورد مربوطه، اقدام به ساخت حساب کاربرى براى تعداد افرادى که قصد استفاده از این سیستم عامل را دارند، بپردازید.

در انتها وارد مرحله اى میشوید که برنامه هاى مختلفى براى شما پیشنهاد شده است و انتخاب نصب هر یک از آنها بر عهده شماست.

با گذشتن از این مرحله منتظر بمانید تا سیستم عامل شما بصورت کامل نصب شود.

Linux Red Hat  نصب شد. از کار کردن با آن لذت ببرید.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ مرداد ۹۳ ، ۱۱:۴۳
shayan habibi

سایه یک شک -     Shadow Of A Doubt



تحلیل فیلم سایه یک شک    Shadow Of A Doubt

محصول 1943 آمریکا – کارگردان : آلفرد هیچکاک (Alfred Hitchcock) – فیلنامه نویسان : تورنتن وایلدر (Thornton Wilder) - سالی بنسن و (Sally Benson)  آلما رویل (Alma Reville )

بر مبنای داستانی از گوردون مک دانل (Gordon McDonell )

بازیگران : تـرســا رایـت (Teresa Wright) – جــوزف کـاتــن (Joseph Cotten) - مـک‌ دانــلــد کــری (Macdonald Carey)- پاتریشا کالینگ (Patricia Collinge) و هنری تراورز (Henry Travers)

فیلمبردار:جوزف والنتاین (Joseph A. Valentine)  - آهنگساز: دیمیتری تیومکین (Dimitri Tiomkin)

 


خلاصه داستان : دختری به ‌نام "چارلی" (ترسا رایت) علاقه بسیاری به دایی‌اش (جوزف کاتن) دارد که او نام اوهم "چارلی" است. دختر بی‌صبرانه در انتظار ورود دایی به شهر کوچک‌شان، سانتارزای کالیفرنیا، است "چارلی" می‌آید و خانواده و اهالی نیز به گرمی از او استقبال می‌کنند. اما دخترک که رابطه‌ای پراحساس و عاطفی با دایی دارد به رفتارش مشکوک می‌شود و به‌زودی با کمک کارآگاه خصوصی (جک گراهام) ،که در حال تعقیب دایی چارلیست، در می‌یابد که او همان قاتل بی‌رحم زنان بیوه است که پلیس مدت‌هاست در جست‌وجوی او است...


 

کوتاه درباره سایه یک شک : باری دیگر با یکی از شاهکارهای هیچکاک روبرو هستیم و اینبار داستانی تلخ و سیاه البته با پایانی خوشایند .روند داستانی و تعلیق فیلم در ایجاد دلهره و وحشت در تماشاگر اینبار هم بی نقص و فوق العادست . شوخ طبعی هیچکاک در سکانسهای متعدد اغلب توسط پدر چارلی جوان با بازی بی نقص هنری تراورز و همچنین دوست پدر نقش مهمی در تشدید ترس ایفا می کنند . فیلم نوآر موثر این فیلم هم برای ایجاد احساس دلهره و تعلیق ، هم برای ترسیم تصویر دنیای اقوام شهرستانی چارلی جوان و افشای تنشهای عصبی او در زیر ظاهری خونسرد و مهربان ، فوق العاده است. به نظر شخصی من با یکی از بهترین آثار هیچکاک روبرو هستیم و با اینکه در میان آثار محبوب و به یاد ماندنی او کمتر از سایه یک شک نام برده می شود اما من به جرات این اثر را بعنوان یکی از پنج کار برتر هیچکاک انتخاب می کنم. جالب است بدانید خود هیچکاک نیز از سایه ی یک شک بعنوان بهترین اثر آمریکایی اش یاد می کند.

 

آغاز داستان : داستان با نمایی از اتاق دایی چارلی با بازی جوزف کاتن آغاز می شود . در حالی که او روی تخت دراز کشیده در حالی که از خستگی از کسانی که او را تعقیب می کنند و بودن در مکانی که دیگر امن نیست در چشمانش موج می زند. او قصد تغییر در زندگی و سفر می کند تا از شرایط فعلی رهایی پیدا کند. در مقابل دقایقی بعددر اولین سکانسی که با خواهر زاده چارلی با بازی ترسا رایت رو برو می شویم با میزانسنی مشابه رو برو می شویم . حالا نمایی از اتاق چارلی جوان که برروی تخت خوابش دراز کشیده. جالب اینجاست که او هم با نوعی خستگی روبروست . البته خستگی چارلی جوان از جنس دیگریست . او که اکنون فارغ التحصیل شده از روزمرگی خسته شده و نیاز به یک تغییر بزرگ دارد. ناگهان فکری به ذهنش خطور میکند اینکه حضور دایی اش ( که حالا شباهتهای شخصیتی آن دو به خوبی به ما معرفی شده ) می تواند باعث تحول وضعیت نا بسامان خانه ی آن ها باشد. ویژگی های دو چارلی ، علاقه زیاد آنها به یکدیگر و تصمیم هر دو برای کنار هم بودن خط مشی کلی آغاز داستان است و کم کم می رسیم به مهمترین سکانس فیلم .




 

سکانسهای برتر : مطمئناً سایه ی یک شک بیش از دو سکانس ماندگار دارد که در پارتهای بعد به آنها اشاره خواهم کرد. اما اینک به یاد آوری دو سکانس بسیار جال بسنده می کنم. سکانس اول مربوط به ورود دایی چارلی به سانتارزای کالیفرنیاست . هنگامی که خانواده نیوتن برای استقبال به ایستگاه قطار آمده اند. در نمایی قطار را می بینیم که در حال نزدیک شدن است. همزمان با نزدیک شدن قطار دود سیاهی صفحه را فرا می گیرد . قاب بندی به گونه ایست که در پایان نما نیمی از صفحه سیاه رنگ شده. این نمای سمبلیک به این شکل نه تنها در هیچکدام هیچکاک بلکه در هیچ فیلمی تا آن زمان دیده نشده و بعدها الگوی بسیار مهمی برای فیلمسازان شد . اکنون به سراغ سکانس بعد می روم جایی که دایی چارلی سر میز شام از زنان بیوه ای سخن می گوید که در شهرهای بزرگ با ارثی که پس از فوت شوهرشان بدست آورده اند مشغول خوش گذرانی و خوردن و آشامیدن هستند . جایی که دایی چارلی با اینکه شخصیت منفی فیلم است اما قصد دارد با تماشاگر ارتباط بر قرار کند، اما دیالوگ های سنگین حاصل از نفرت دایی چارلی از این زنان سرانجام به عصبانیت چارلی جوان ختم می شود و روح پاک او قادر به قبول چنین تفکری نیست.دیالوگ چارلی جوان در این سکانس با جمله ای مبنی براصل انسانیت ( اونا هم بلاخره انسانند ) به پایان می رسد.

پایان داستان : بعد از اینکه چارلی جوان دایی چارلی را ( که حالا روابطش با او نسبت به ابتدای فیلم فرسنگها تفاوت دارد ) مجبور به ترک خانواده اش می کند ، دایی چارلی که تمام تلاشهایش برای قتل خواهر زاده اش با در بسته روبرو شد قصد دارد آخرین زهرش را هم بریزد و ما شاهد سکانسی دیدنی در قطار هستیم که که سرانجام در اثر سانحه ای باعث قتل خود دایی چارلی می شود . چارلی جوان برای حفظ آبروی خانوادگی از جنایت‌های دایی‌ چیزی به کسی نمی‌گوید و کشیش در مراسم تشییع جنازه از او به‌عنوان انسانی درست‌کار و محبوب یاد می‌کند و فیلم با نمایی که چارلی در کنار نامزدش جک گراهام (کاراگاه پرونده قتل)  که نوعی امنیت خاطر را به تماشاگر منتقل می کند به پایان میرسد.


خواهشمندم به منظور استفاده از مطالب این وبلاگ، نام نویسنده را در پایان ذکر کنید. باتشکر شایان حبیبی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ مرداد ۹۳ ، ۲۳:۵۲
shayan habibi

منتقدان، فیلم‌های او را به دودسته ی اصلی"جیدای گکی" یا فیلم‌هایی که حوادث آنها در دورانی خاص از تاریخ کهن ژاپن روی می‌دهد و اسطوره‌های سامورایی را هم در بر می‌گیرد و دیگری "گندای گکی" یا فیلم‌هایی با مضامین اجتماعی در دوران معاصر.

 


فیلم شناسی کامل آکیرو کوروساورا

 

Sanshiro Sugata

۱. سانشیرو سوگاتا -1943

 

سیاه و سفید 80 دقیقه محصول کمپانی توهو

 

بر اساس رمانی از تسونئو تومیتا

 

فیلمنامه ، کارگردانی: آکیرو کوروساورا

 

فیلمبردار: آکیرو میمورا

 

تدوین: توشیو گوتو ، آکیرو کوروساورا

 

موسیقی: سوییچی سوزوکی

 

طراح صحنه: ماسائو توتسوکا

 

بازیگران: سوسومو فوجیتا (سوگاتا) ، دنجیرو اوکوچی (استاد) ، تاکاشی شیمورا (هانسوکه) ، یوکیکو تودوروکی (سایو) و ...

 

تهیه کننده: کی جی ماتسوزاکی

 

 

The Most Beautiful

2. زیباترین -1944

 

سیاه و سفید 85 دقیقه محصول کمپانی توهو

 

فیلمنامه ، کارگردانی: آکیرو کوروساورا

 

فیلمبردار:جوجی اوهارا

 

موسیقی: سوییچی سوزوکی

 

طراح صحنه: ترواکی آبه

 

بازیگران: تاکاشی شیمورا ، ایچیرو سوگایی ، یوکویا گوچی ، کویوری تانیما ، تاکاکو ایری و ...

 

تهیه کننده: موتوهیکو ایتو

 

 

Zoku Sugata Sanshirô

3. سانشیرو سوگاتا قسمت دوم -1945

 

سیاه و سفید 83 دقیقه محصول کمپانی توهو

 

بر اساس رمانی از تسونئو تومیتا

 

فیلمنامه ، کارگردانی: آکیرو کوروساورا

 

فیلمبردار:هیروشی سوزوکی

 

موسیقی: سوییچی سوزوکی

 

طراح صحنه: کازوئو کوبو

 

بازیگران: سوسومو فوجیتا (سوگاتا) ، دنجیرو اوکوچی (استاد) ، آکیتاکه کونو (یوشیما دان) یوکیکو تودوروکی (سایو) و ...

 

تهیه کننده: موتوهیکو ایتو

 

 

The Men Who Tread on the Tiger's Tail

4. آنها که روی دم ببر پا گذاشتند -1945

 

سیاه و سفید 58 دقیقه محصول کمپانی توهو

 

بر اساس کانجینچو

 

فیلمنامه ، کارگردانی: آکیرو کوروساورا

 

فیلمبردار: تاکه ئو ایتو

 

موسیقی: تاداشی هاتوری

 

طراح صحنه: کازوئو کوبو

 

بازیگران: دنجیرو اوکوچی (بنکئی) ، سوسومو فوجیتا(توگاشی) ، تاکاشی شیمورا(کاتائوکا) ، آکیتاکه کونو(ایسه) و ...

 

تهیه کننده: موتوهیکو ایتو

 

 

Those Who Make Tomorrow

5. آنها که فردا را می سازند - 1946

سیاه و سفید 81 دقیقه محصول کمپانی توهو

 

فیلمنامه: یوساکو یاماگاتا ، کاجیرو یاماماتو

 

فیلمبردار: تاکه ئو ایتو ، میتسویی مورا ، تائیچی کانکورا

 

کارگردانی: کاجیرو یاماماتو ، هیده ئو سکیگاوا ، آکیرو کوروساورا

 

بازیگران: کنجی سوسوکیدا (پدر) ، سومیه تسوباکی (مادر) ، چیه کو ناکاکیتا (خواهر بزرگ) ، میتسوئه تاچیبانا (خواهر کوچک) و ...

 

تهیه کنندگان: ریو تاکئی ، سوجیرو موتوکی ، کی جی ماتسوزاکی

 

 

No Regrets for Our Youth

6. از جوانی مان پشیمان نیستیم - 1946

 

سیاه و سفید محصول کمپانی توهو

 

فیلمنامه: ایجیرو هیسایتا ، آکیرو کوروساورا

 

کارگردان: آکیرو کوروساورا

 

فیلمبردار:آساکازو ناکایی

 

موسیقی: تاداشی هاتوری

 

صراح صحنه: کی جی کیتاگاوا

 

بازیگران: دنجیرو اوکوچی (یاگی هارا) ، اییکو میوشی (همسرش) ، ستسوکو هارا (یوکیه) ، سوسومو فوجیتا(نوگه)

 

تهیه کنندگان: کی جی ماتسوزاکی

 

 

One Wonderful Sunday

۷. یکشنبه شگفت انگیز -1947

 

سیاه و سفید محصول کمپانی توهو

 

فیلمنامه: کینوسوکه اوگوسا ، آکیرو کوروساورا

 

کارگردان: آکیرو کوروساورا

 

فیلمبردار:آساکازو ناکایی

 

طراح صحنه: کازوئو کوبو

 

موسیقی: تاداشی هاتوری

 

بازیگران: ایسائو نوماساکی (یوزو) ، چیه کو ناکاکیتا (ماساکو) ، ایچیرو سوگایی ( یامیا) ، میدوری آری یاما (سونو) ، ماسائو شیمیزو (صاحب کافه)

 

تهیه کنندگان: سوجیرو موگوتی

 

 

Yoidore tenshi

8. فرشته ی مست -1948

 

سیاه و سفید 98 دقیقه ، نسخه اصلی 150 دقیقه محصول کمپانی توهو

 

فیلمنامه: کینوسوکه اوگوسا ، آکیرو کوروساورا

 

کارگردان: آکیرو کوروساورا

 

فیلمبردار: تاکه ئو ایتو

 

طراح صحنه:سو ماتسویاما

 

موسیقی: فومیو هایاساکا

 

بازیگران: تاکاشی شیمورا (دکتر) ، توشیرو میفونه (تبهکار) ، چیه کو ناکاکیتا (پرستار میو) و ...

 

تهیه کنندگان: سوجیرو موگوتی

 

 

Shizukanaru kettô

9. جدال خاموش -1949

 

سیاه و سفید 95 دقیقه محصولی کمپانی دائیی

 

بر اساس نمایشنامه ای از کازوئو کیکوتا

 

فیلمنامه: سنکیچی تانیگوچی ، آکیرو کوروساورا

 

کارگردان: آکیرو کوروساورا

 

فیلمبردار: شویچی آیساکا

 

موسیقی: آکیرا ایفوکوبه

 

طراح صحنه: کویچی ایمای

 

بازیگران: توشیرو میفونه (کیوجی) ، تاکاشی شیمورا (کونوسویی) ، میکی سانجو (میسائو) و ...

 

تهیه کنندگان: سوجیرو موگوتی ، هیسائو ایچیکاوا

 

 

Stray Dog

10 . سگ ولگرد -1949

 

سیاه و سفید 122 دقیقه محصول کمپانی شینتوهو که کمپانی توهو در سال 1959 امتیازش را خرید .

 

فیلمنامه: ریوزو کیکوشیما ، آکیرو کوروساورا

 

کارگردان: آکیرو کوروساورا

 

فیلمبردار: آساکازو ناکایی

 

طراح صحنه: سو ماتسویاما

 

موسیقی: فومیو هایاساکا

 

بازیگران: توشیرو میفونه (کاراگاه) ، تاکاشی شیمورا (رییس پلیس) ، کوکیمورا (تبهکار) و ...

 

تهیه کنندگان: سوجیرو موگوتی

 

 

Shûbun

11. رسوایی- 1950

 

سیاه و سفید 104 دقیقه محصول کمپانی شوچیکو

 

فیلمنامه: ریوزو کیکوشیما ، آکیرو کوروساورا

 

کارگردان: آکیرو کوروساورا

 

فیلمبردار: توشیو ابوکاتا

 

طراح صحنه: تاتسوئو هامادا

 

موسیقی: فومیو هایاساکا

 

بازیگران: توشیرو میفونه (ایچیرو) ، تاکاشی شیمورا (وکیل) ، یوشیکو یاماگوچی (میاکو سایکو) ، یوکو کاتسوراکی ( دختر وکیل) و ...

 

تهیه کنندگان: تاکاشی کویده

 

 

Rashomon

12. راشامون -1950

 

سیاه سفید 88 دقیقه - محصولی کمپانی دائیی

 

بر اساس دو داستان از رینوسوکه آکوتاگاوا

 

فیلمنامه: شینوبو ناگاتا ، آکیرو کوروساورا

 

کارگردان: آکیرو کوروساورا

 

فیلمبردار: کازوئو میگاوا

 

طراح صحنه: سو ماتسویاما

 

موسیقی: فومیو هایاساکا

 

بازیگران: توشیرو میفونه (راهزن) ، تاکاشی شیمورا (هیزم شکن) ، ماسایوکی موری ( سامورایی) ، ماچیکو کیو (همسر سامورایی) مینورو چیاکی (راهب) و ...

 

تهیه کنندگان: جینگو مینورو با همکاری ماساییچی ناگاتا

 

 The Idiot

13. ابله -1951

 

سیاه و سفید 166 دقیقه محصول کمپانی شوچیکو

 

بر اساس رمان فئودور داستاویفسکی

 

فیلمنامه: ایجیرو هیسایتا ، آکیرو کوروساورا

 

کارگردان: آکیرو کوروساورا

 

فیلمبردار: توشیو ابوکاتا

 

موسیقی: فومیو هایاساکا

 

طراح صحنه: سو ماتسویاما

 

بازیگران: توشیرو میفونه (آکاما) ، تاکاشی شیمورا (اونو) ، ماسایوکی موری ( کامه دا) ، ستسوکو هارا (تائه کا) و ...

 

تهیه کنندگان: تاکاشی کویده

 

 

Ikiru

14. زیستن -1952

 

سیاه و سفید 143 دقیقه محصول کمپانی توهو

 

فیلمنامه: شینوبو هاشیوموتو ، هیده ئو اوگونی ، آکیرو کوروساورا

 

کارگردان: آکیرو کوروساورا

 

فیلمبردار: آساکازو ناکایی

 

موسیقی: فومیو هایاساکا

 

طراح صحنه: سو ماتسویاما

 

بازیگران: تاکاشی شیمورا (منجی واتانابه) ، نوبو کانه کو (میتسو) ، کیوکو سکی (زن میستو) و ...

 

تهیه کنندگان: شیجیرو موتوکی

 

 

Seven Samurai

15 . هفت سامورایی -1954

 

سیاه و سفید 207 دقیقه محصول کمپانی توهو

 

فیلمنامه: شینوبو هاشیوموتو ، هیده ئو اوگونی ، آکیرو کوروساورا

 

کارگردان: آکیرو کوروساورا

 

فیلمبردار: آساکازو ناکایی

 

موسیقی: فومیو هایاساکا

 

طراح صحنه: سو ماتسویاما

 

بازیگران: توشیرو میفونه (کیکوچو) ، تاکاشی شیمورا (کامبئی) ، یوشیو اینابا (گوروبئی) ، سیجی میاگوچی (کیوزو) ، مینورو چیاکی (هیهاچی) و ...

 

تهیه کنندگان: شیجیرو موتوکی

 

 

I Live in Fear

16.  پرونده یک موجود زنده -1955

 

سیاه و سفید 104 دقیقه محصول کمپانی توهو

 

فیلمنامه: شینوبو هاشیوموتو ، هیده ئو اوگونی ، آکیرو کوروساورا

 

کارگردان: آکیرو کوروساورا

 

فیلمبردار: آساکازو ناکایی

 

موسیقی: فومیو هایاساکا ، ماسارو ساتو

 

طراح صحنه: یوشیرو موراکی

 

بازیگران: توشیرو میفونه (کیچی ناکاجیما) ، اییکو میوشی (تویو) ، یوتاکا سادا (ایچیرو) ، مینورو چیاکی (جیرو) ، هاروکو توگو (یوشی) و ...

 

تهیه کنندگان: شیجیرو موتوکی

 

 

Throne of Blood

17.  سریر خون -1957

 

سیاه و سفید 110دقیقه محصول کمپانی توهو

 

بر اساس نمایشنامه مکبث ، نوشته ویلیام شکسپیر

 

فیلمنامه: شینوبو هاشیوموتو ، هیده ئو اوگونی ، ریوزو کیکوشیما ، آکیرو کوروساورا

 

کارگردان: آکیرو کوروساورا

 

فیلمبردار: آساکازو ناکایی

 

موسیقی: ماسارو ساتو

 

طراح صحنه: یوشیرو موراکی

 

بازیگران: توشیرو میفونه (واشیزو) ، ایسوزو یامادا (آساجی) ، مینورو چیاکی (میکی) ، آکیرا کوبو (یوشیته رو) و ...

 

تهیه کنندگان: شیجیرو موتوکی

 

 

The Lower Depths

18. در اعماق- 1957

 

سیاه و سفید 137دقیقه محصول کمپانی توهو

 

بر اساس نمایشنامه گورکی

 

فیلمنامه: هیده ئو اوگونی ، آکیرو کوروساورا

 

کارگردان: آکیرو کوروساورا

 

فیلمبردار: کازویو یاماساکی

 

موسیقی: ماسارو ساتو

 

طراح صحنه: یوشیرو موراکی

 

بازیگران: توشیرو میفونه (سوته کیچی) ، ایسوزو یامادا (صاحب خانه) ، کنجیرو ناکامورا (همسر صاحب خانه) ، کیوکو کاگاوا (اوکایو) و ...

 

تهیه کنندگان: شیجیرو موتوکی ، آکیرو کوروساورا

 

 

The Hidden Fortress

19. دژ پنهان = 1958

 

سیاه و سفید 126دقیقه محصول کمپانی توهو

 

فیلمنامه: شینوبو هاشیوموتو ، هیده ئو اوگونی ، ریوزو کیکوشیما ، آکیرو کوروساورا

 

کارگردان: آکیرو کوروساورا

 

فیلمبردار: کازویو یاماساکی

 

موسیقی: ماسارو ساتو

 

طراح صحنه: یوشیرو موراکی ، کوهیی ازاکی

 

بازیگران: توشیرو میفونه (ژنرال ماکابه) ، تاکاشی شیمورا (ژنرال ناگاکورا) ، میسا اوئه هارا (پرنسس یوکی هیمه) ، مینورو چیاکی (تاهیی) و ...

 

تهیه کنندگان: ماسومی فوجی موتو ، آکیرو کوروساورا

 

 

The Bad Sleep Well

20 .بدها آسوده می خوابند -1960

 

سیاه و سفید 135 دقیقه محصول کوروساورا فیلمز پروداکشنز پخش از توهو

 

فیلمنامه: شینوبو هاشیوموتو ، هیده ئو اوگونی ، ریوزو کیکوشیما ، ایجیرو هیسایتا ، آکیرو کوروساورا

 

کارگردان: آکیرو کوروساورا

 

فیلمبردار: یوزورو آیزاوا

 

موسیقی: ماسارو ساتو

 

طراح صحنه: یوشیرو موراکی

 

بازیگران: توشیرو میفونه (کویچی نشی) ، تاکاشی شیمورا (موری یاما) ، تاکه شی کاتو (ایتاکورا) ، ماسایوکی موری (ایوابوچی) و ...

 

تهیه کنندگان: تومویوکی تاناکا ، آکیرو کوروساورا

 

 

Yojimbo the Bodyguard

21. یوجیمبو =1961

 

سیاه و سفید 110 دقیقه محصول کوروساورا فیلمز پروداکشنز پخش از توهو

 

فیلمنامه: ریوزو کیکوشیما ، آکیرو کوروساورا

 

فیلمبردار: کازوئو میاگاوا

 

موسیقی: ماسارو ساتو

 

طراح صحنه: یوشیرو موراکی

 

بازیگران: توشیرو میفونه (سانجورو) ، تاکاشی شیمورا (تاجر ساکی) ، ایجیرو تونو (گونجی) ، کاماتاری فوجی وارا (تاجر ابریشم) و ...

 

تهیه کنندگان: تومویوکی تاناکا ، ریوزو کیکوشیما

 

 

Sanjuro

22. سانجورو -1962

 

سیاه و سفید 96 دقیقه محصول کوروساورا فیلمز پروداکشنز پخش از توهو

 

بر اساس رمان شوگورو یاماموتو

 

فیلمنامه: هیده ئو اوگونی ، ریوزو کیکوشیما ، آکیرو کوروساورا

 

کارگردان: آکیرو کوروساورا

 

فیلمبردار: فوکوزو کویزومی

 

موسیقی: ماسارو ساتو

 

طراح صحنه: یوشیرو موراکی

 

بازیگران: توشیرو میفونه (سانجورو) ، تاکاشی شیمورا (کوروفوجی) ، کاماتاری فوجی وارا (تاکه بایاشی) ، تاتسویا ناکادایی (هانبئی موروتو) ، یوزو کایاما (رهبر سامورایی ها) و هیروشی تاچیکارا (سامورایی) ...

 

تهیه کنندگان: تومویوکی تاناکا ، ریوزو کیکوشیما

 

 

 

High and Low

23 . بلندی و پستی- 1963

 

سیاه و سفید 143 دقیقه محصول کوروساورا فیلمز پروداکشنز پخش از توهو

 

بر اساس رمان فدیه شاه نوشته ی اد مک بین

 

فیلمنامه: هیده ئو اوگونی ، ریوزو کیکوشیما ، آکیرو کوروساورا

 

کارگردان: آکیرو کوروساورا

 

فیلمبردار: آساکازو ناکایی

 

موسیقی: ماسارو ساتو

 

طراح صحنه: یوشیرو موراکی

 

بازیگران: توشیرو میفونه (کینگو گوندو) ، کیوکو کاگاوا (ریکو) ، تاکاشی شیمورا (مدیر) ، تاتسویا ناکادایی (بازپرس توکورو) و ...

 

تهیه کنندگان: تومویوکی تاناکا ، ریوزو کیکوشیما

 

 

Red Beard

24. ریش قرمز -1965

 

سیاه و سفید 185 دقیقه محصول کوروساورا فیلمز پروداکشنز پخش از توهو

 

بر اساس رمانی از شوگورو یاماتو

 

فیلمنامه: هیده ئو اوگونی ، ریوزو کیکوشیما ، ماساتو ایده ، آکیرو کوروساورا

 

کارگردان: آکیرو کوروساورا

 

فیلمبردار: آساکازو ناکایی

 

موسیقی: ماسارو ساتو

 

طراح صحنه: یوشیرو موراکی

 

بازیگران: توشیرو میفونه (ریش قرمز) ، کیوکو کاگاوا (زن دیوانه) ، تاکاشی شیمورا (توکوبئی ایزومیا) ، یوزو کایاما (نوبورو یاسوموتو) ، یوشیو تسوچیا (هاندایو موری) و ...

 

تهیه کنندگان: تومویوکی تاناکا ، ریوزو کیکوشیما

 

 

Dodes'ka-den

25. دودسکا دن -1970

 

رنگی 244 دقیقه محصول کمپانی کیا / توهو یونکی نو پخش از توهو

 

بر اساس داستانی از شوگورو یاماتو

 

فیلمنامه: هیده ئو اوگونی ، شینوبو هاشیموتو ، آکیرو کوروساورا

 

کارگردان: آکیرو کوروساورا

 

فیلمبردار: تاکائو سایتو

 

موسیقی: تورو تاکه میتسو

 

طراح صحنه: یوشیرو موراکی

 

بازیگران: یوشیتاکا زوشی (روکوچان) ، کین سوگایی (مادرش) ، جونزابورو بان (شیما) ، کیوکو تانگه (مادرش) و ...

 

تهیه کنندگان: یویچی ماتسویه

 

 

Dersu Uzala

26. درسو اوزالا -1975

 

رنگی 141 دقیقه پخش در ژاپن: هرالد ایگا این فیلم در سیبری فیلمبرداری شده است .

 

بر اساس رمانی از ولادیمیر آرسنی یوف

 

فیلمنامه: یوری ناگی بین ، آکیرو کوروساورا

 

کارگردان: آکیرو کوروساورا

 

فیلمبردار: آساکازو ناکایی ، یوری گنتمن

 

موسیقی: ایساک شووالتز

 

طراح صحنه: یوری راکشا

 

بازیگران: یوری سالومین (آرسنی یوف) ، ماکسیم مونزوک (درسو) ، اشمایکل چوکموروف (ژان بائو) ، ولادیمیر کلمنا (ترت و یگین) و سوتلانا دانیل چنکا (خانم آرسنی یوف) .

 

تهیه کنندگان: نیکلای سیزوف ، یویچی ماتسویه

 

 

Kagemusha

27. شبح جنگجو (کاگموشا) -1980

 

رنگی 179 دقیقه محصول کوروساورا فیلمز / توهو

 

این فیلم را در ایران با نام روح سلحشور نیز می شناسند .

 

فیلمنامه: ماساتو ایده ، آکیرو کوروساورا

 

کارگردان: آکیرو کوروساورا

 

فیلمبردار: تاکائو سایتو ، ماساهارو اوئه دا

 

نظارت بر فیلمبردار: آساکازو ناکایی ، کازوئو میاگاوا

 

موسیقی: شینی چیرو ایکه به

 

طراح صحنه: یوشیرو موراکی

 

بازیگران: تاتسویا ناکادایی (شینگن تاکه دا) ، تاتسویا ناکادایی (بدل) ، تسوتومو یامازاکی (نبوکادو تاکه دا) ، کنیچی هاگی وارا (کاتسویوری تاکه دا) ، کوتا یویی (تاکه مارو تاکه دا) و ...

 

تهیه کنندگان: تومویوکی تاناکا ، آکیرو کوروساورا ، با مشارکت فرانسیس فورد کاپولا و جورج لوکاس .

 

Ran  

28. آشوب -1985

 

رنگی 160 دقیقه محصول مشترک فرانسه و ژاپن

 

بر اساس نمایشنامه شاه لیر نوشته ویلیام شکسپیر

 

فیلمنامه: هیده ئو اوگونی ، ماساتو ایده ، آکیرو کوروساورا

 

کارگردان: آکیرو کوروساورا

 

فیلمبردار: تاکائو سایتو ، ماساهارو اوئه دا ، با همکاری آساکازو ناکایی

 

موسیقی: تورو تاکه میتسو

 

طراح صحنه: یوشیرو موراکی ، شینوبو موراکی

 

بازیگران: تاتسویا ناکادایی (هیده تورا ایچی مونجی) ، آکیرا ترائو (تارو) ، جیمپاچی نزو (جیرو) ، دایسوکه ریو (سابورو) ، میه کو هارا (کائده) و ...

 

تهیه کنندگان: ماساتو هارا ، سرژ سیلبرمن

 

 

Dreams

29. رویاها -1990

 

رنگی 120 دقیقه محصولی از کمپانی برادران وارنر هدیه ای از استیون اسپیربرگ

 

فیلمنامه: آکیرو کوروساورا

 

کارگردان: آکیرو کوروساورا

 

فیلمبردار: تاکائو سایتو ، ماساهارو اوئه دا ، با همکاری ایشیرو هوندا

 

موسیقی: شینی چیرو ایکه به

 

طراح صحنه: یوشیرو موراکی ، آکیرا ساکوراگی

 

بازیگران: آکیرا ترائو ، میتسوکو  باشیو ، توشیه نگیشی ، میه کو هارا ، مارتین اسکورسیزی (در نقش ون گوگ) ، یوشی تاکا زوشی ، چیشو ریو ، چوسوکه ایکاریا و ...

 

تهیه کنندگان: هیسائو کوروساوا ، مایک ی . اینوئه ، با مشارکت آلن هـ . لیبرت و سیکیچی ایزومی

 

 

Rhapsody in August

30. راسپودی ماه اوت -1991

 

رنگی 100 دقیقه محصول کوروساورا پروداکشنز

 

بر اساس رمانی از کیوکو موراتا

 

فیلمنامه: آکیرو کوروساورا

 

کارگردان: آکیرو کوروساورا

 

فیلمبردار: تاکائو سایتو ، ماساهارو اوئه دا

 

دستیار کارگردان: ایشیرو هوندا

 

موسیقی: شینی چیرو ایکه به ، و همچنین انتخابی از آثار شوبرت و ویوالدی

 

طراح صحنه: یوشیرو موراکی

 

بازیگران: ساچیکو موراسه (مادر بزرگ کانه) ، هیساشی ایگارو (پسر کانه) ، نارومی کایاشیم (ماچیکو) ، توموکو اوتاکارا (تامی) ، میتسونوری ایساکی (شینجیرو) ، توشیه نگیشی (یوشیه) و ...

 

تهیه کنندگان: هیسائو کوروساوا ، تورو اوکویاما ، یوشیه اینوئه ، سیکیچی ایزومی

 

 

Madadayo

31.  مادادایو -1993

 

رنگی 134 دقیقه محصول دائیی / دنتسو / و کوروساورا پروداکشنز

 

بر اساس آثار هیاکن اوچیدا

 

فیلمنامه: آکیرو کوروساورا

 

کارگردان: آکیرو کوروساورا

 

فیلمبردار: تاکائو سایتو ، ماساهارو اوئه دا

 

موسیقی: انتخابی از آثار ویوالدی

 

تنظیم از: شینی چیرو ایکه به

 

طراح صحنه: یوشیرو موراکی

 

طراح لباس: کازوکو کوروساوا

 

بازیگران: تاتسوئو ماتسومورا (پروفسور) ، کیوکو کاگاوا (زن پروفسور) ، هیساشی ایگارو (تاکایاما) ، جوجی توکورو (آماکی) ، ماسایوکی یوری (کیریاما) ، آکیرا ترائو (ساوامورا) ، آسه ئی کوبایاشی (کامه یاما) ، تاکه کلوساکا (دکتر کوبایاشی) و ...

 

تهیه کنندگان: هیسائو کوروساوا ، یاسویوشی توکوما ، گوهیی کوگوره ، یو یاماموتو ، یوزو ایریه .

 

سرانجام آکیرا کوروساوا مهترین فرد ژاپنی تاریخ سینما و یکی از بزرگان سینمای کلاسیک جهان در سال 1998 دار فانی را وداع گفت .

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ مرداد ۹۳ ، ۱۹:۴۰
shayan habibi

ماریان کوتیار (marion cotillard)



ماریان کوتیار متولد ۳۰ سپتامبر ۱۹۷۵ پاریس و بزرگ شده منطقه اورلئان و لوآر همین شهر است.  

پدرش ژان کلود ‏کوتیار بازیگر، معلم و پانتومیم کار و مادرش نیسیما تیلو بازیگر و استاد رشته نمایش است. ماریون دو برادر دو قلوی ‏نیز دارد که یکی از آنها کوئینتین مجسمه ساز و نقاش و دومی گیوم نویسنده است. ‏ 

ماریان کوتیار بازیگری را از کودکی آغاز کرد. در کنار پدرش به روی صحنه رفت و درنوزده سالگی جایزه اول کنسرواتوار ‏هنرهای نمایشی اورلئان را به دست می آورد. 

از نیمه دهه ۱۹۹۰ در فیلم ها ظاهر شد و بعد از چند نقش کوچک با ‏ایفای نقش لیلی برتینو در فیلم تاکسی[۱۹۹۸] به شهرت رسید. موفقیت فیلم باعث شد تا در ‏دو دنباله دیگر آن نیز ظاهر شود. بازی در قسمت اول او را به نامزدی جایزه سزار رساند وحضور در قسمت دوم ‏جایزه بهترین بازیگر تازه کار جشنواره شربورگ را نصیبش کرد. اما منتقدان با فیلم چیزهای کوچک[۲۰۰۱، ژیل پاکه ‏برنر] که نامزدی دومین سزار را برای وی به ارمغان آورد، زبان به تحسین بازی وی گشودند. کوتیار کوشید تا در کنار ‏بازی در محصولات فرانسوی به تولیدات بین المللی نیز راه یابد. نقش کوچکی در ماهی بزرگ تیم برتون به سال ‏‏۲۰۰۳ او را به تماشاگران انگلیسی زبان نیز معرفی کرد. ‏

 

نقش سوفی کوالسکی در فیلم اگر جرئت داری دوستم داشته باش[۲۰۰۴، ایان ساموئل] محلی مناسب برای دیدن قابلیت ‏های او در زمینه بازیگری بود و نقش تینا لومباردی در نامزدی بسیار طولانی[۲۰۰۴، ژان پی پیر ژونه] در همین ‏سال، سرانجام اولین جایزه سزار را برای بهترین بازیگر زن نقش مکمل در دستان وی قرار داد. 

 

دومین تجربه او در فیلمی آمریکایی در خانه جدیدش-لس آنجلس که از مدتی پیش در آنجا زندگی می کند- بازی در کنار ‏راسل کرو در سال خوب به کارگردانی ریدلی اسکات بود که با برخورد گرمی ازسوی تماشاگران روبرو شد. اما شاه ‏نقشی که باعث شد کوتیار یک شبه ره صد ساله را بپیماید، بازی در نقش بزرگ بانوی آواز فرانسه-ادیت پیاف- بود. ‏


 

الیویه داها کارگردان فیلم گنجشک کوچولو که پیش از ملاقات با کوتیار او را برای بازی در نقش پیاف انتخاب کرده ‏بود، می گوید “در چشمان او چیزی را دیدم که در چشم های پیاف نیز مشاهده کرده بودم.” این انتخاب هوشمندانه باعث ‏شد تا در دهم فوریه امسال نام ماریان کوتیار به عنوان اولین بازیگر فرانسوی برنده اسکار [سیمون سینیوره و ژولیت ‏بینوش این جایزه را برای بازی در فیلم های انگلیسی زبان دریافت کرده بودند] در تاریخ سینما ثبت شود. بازی در دو فیلم متوالی کریستوفر نولان یعنی سرآغاز – 2010 و شوالیه تاریکی بر میخیزد – 2012 ، بازی در فیلم دشمنان ملت – 2009 ساخته ی مایکل مان و ماهی بزرگ -2003 ساخته تیم برتون سبب شده تا کوتیار با برترین کارگردانان عصر حاضر همکاری کرده باشد . او اینک ‏مشهورترین بازیگر زن سینمای فرانسه است و در ابتدای راهی طولانی که می تواند وی را به قله های تازه ای در این هنر ‏برساند. ‏

ماریون کوتیار در کنار بازیگری از طرفداران سرسخت حفظ محیط زیست نیز هست و جدا از کمک های مالی اش به ‏این نهضت، مدتی نیز سخنگوی جنبش صلح سبز بوده است.‏

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ مرداد ۹۳ ، ۱۴:۳۶
shayan habibi

چه کسی لیبرتی والانس را کشت - The Man Who Shot Liberty Valance


" هرگاه افسانه به واقعیت پیوست ،  افسانه را چاپ کن "




عنوان فیلم : چه کسی لیبرتی والانس را کشت - The Man Who Shot Liberty Valance

محصول ۱۹۶۲ - کشور تولیدکننده :  آمریکا - کارگردان : جان فورد (John Ford ) - فیلمنامه‌نویسان  : جیمز وارنر بلا (James Warner Bellah ) و ویلیس گلدبک  (Willis Goldbeck )، برمبنای داستانی نوشته دوروتی م. جانسن (Dorothy M. Johnson)

فیلمبردار : ویلیام هـ. کلوتیر (William H. Clothier )  - آهنگساز : سیریل ماکریج (Cyril J. Mockridge ) و آلفرد نیومن (Alfred Newman ).

بازیگران : جیمز استوارت (James Stewart) ، جان وین (John Wayne)،  ورا مایلز (Vera Miles )، لی ماروین  (Lee Marvin )، ادموند اوبراین (Edmond O'Brien ) ، اندی دیواین (Andy Devine)، ، وودی استرود (Woody Strode) ، جان کوآلن (John Carradine )، لی وان کلیف (Lee Van Cleef )

نوع فیلم : سیاه و سفید، ۱۲۲ دقیقه.


 


داستان فیلم : سال ۱۹۱۰. "سناتور رنس استودارد" (استوارت) و همسرش، "هالی" (مایلز)، برای شرکت در مراسم به خاک‌سپاری "تام دانیفن" (وین) به شهر کوچک شین‌بون می‌آیند. او در پاسخ به سؤال خبرنگاری درباره علت این سفر تعریف می‌کند سال‌ها پیش که در این شهر به‌عنوان وکیل مشغول به کار بوده، با هفت‌تیرکش بدنامی به‌نام "لیبرتی والانس" (ماروین) درگیر شده است. تنها کسانی که در این شهر از "والانس" نمی‌ترسیده‌اند. سردبیر الکلی اما شجاع روزنامه محلی، "داتن پی‌بادی" (اوبراین) و "دانیفن"، گله د‌ار سرشناس و دل‌باخته "هالی"، پیشخدمت آن‌ روزها بوده‌آند. وقتی "رنس" به عضویت انجمن شهر انتخاب می شود، "والانس" او را به دوئل دعوت می‌کند. "هالی" که نمی‌داند "رنس" حتی بلد نیست اسلحه دست بگیرد، از "تام" می‌خواهد که از رنس مراقبت کند و هرچند "رنس" زخمی می‌شود، اما "والانس" می‌میرد و شواهد به گونه ایست که به نظر می آید  رنس او را کشته ( چون دانیفن در تاریکی و مخفیانه آن دو را زیر نظر داشت وکسی ندیده بود او والانس را بزند) در نتیجه  به "رنس" لقب "مردی که لیبرتی والانس را کشت" را می‌دهند و نامزد نمایندگی کنگره می‌شود او که از کشتن یک انسان دچار عذاب وجدان است، همچنین با مشکلاتی در انتخابات کنگره مواجه می شود چون همه او را قاتل می دانند؛ اما "تام" به او می‌گوید که در تاریکی شب، او بوده که "والانس" را کشته است. "رنس" دوران بسیار موفقی را در کنگره آغاز می‌کند، در حالی که "تام" در بی‌نوائی و غربت می‌میرد. خبرنگار تصمیم می‌گیرد این داستان واقعی را چاپ نکند، چون در غرب، افسانه‌ها به حقیقت تبدیل شده‌اند.


 

درباره فیلم : این فیلم آخرین فیلم سیاه و سفید فورد محسوب می شود . فورد در این فیلم با هنرمندی تمام به گونه ای داستان را روایت کرده است که با دیدن بسیاری از صحنه های فیلم و شنیدن دیالوگها؛ کلیاتی از حوادثی که در آینده رخ می دهد در ذهن بیننده شکل می گیرد.فیلم دارای سه ستون اصلی در بازی ست ، جیمز استوارت ، جان وین و لی ماروین . البته بازی بسیار خوب ورا مایلز نیز در کنار آنها به یاد ماندنی ست . اما شاید کلیدی ترین کاراکتر همان نقش جان وین یعنی تام دانیفن باشد ، و فراز و فرود های شخصیت اوست که با روح و روان تماشاگر بازی می کند و احساسات انسانی را بر می انگیزد . بی شک بازی فوق العاده جان وین در این اثر تا ابد در تاریخ سینما ماندگار خواهد بود .



   جان وین ، جان فورد و جیمز استوارت


فیلم در واقع داستان دو مرد را بازگو می کند ، داستانی که منجر به سرانجامی تلخ برای تام و سرانجامی شیرین برای رنس می شود . یک وکیل امروزی و یک گاودار سنتی و طرز فکری متفاوت درباره مجازات مجرم ، یکی راه مقابله را قانون و زندان می داند و دیگری راه مقابله را زور و اسلحه می داند.  ، اما به تقابل این دو شخصیت پیش از این اشاره شد و در ادامه نیز اشاره خواهیم کرد. تقابل مهم دیگری هم در فیلم وجود دارد که میان تام و والانس وجود دارد. دو شخصیت با شباهت های زیاد ، یکی خوب و دیگری بد. شباهتهای آنها تاحدیست که مکمل یکدیگرند و زمانی که والانس کشته می شود ، شخصیت تام نیز تغییر می کند و همان طور که درابتدای فیلم هم اشاره می شود ، تام حتی سالها دیگر اسلحه حمل نکرده و این نشان از همان شباهت دو گاوچران سنتی اصلی داستان دارد.

 

آغاز فیلم : فیلم با حضور زن و شوهردر شهر کوچک شین بون آغاز می شود . سناتور رنس استودارد و هالی همسرش که برای برگزاری مراسم تدفین تام دانیفن شخصی که به تازگی مرده است آمده اند. از نکات مهم آغاز فیلم این است که اغلب مردم شهر از جمله خبرنگاران تام را نمی شناسند و در مقابل همگی سناتور رنس را می شناسند و مشتاق مصاحبه با او هستند. پس از اینکه خبر نگاران از دلیل سفر رنس مطلع می شوند کنجکاوانه خواستار توضیح درباره ارتباط تام با او هستند و رنس تصمیم می گیرد داستان را برای آنها بازگو کند .

فیلم با یک فلش بک آغاز می شود و یکی از شاخصترین سکانسها در ابتدای فیلم حادثه سرقت از دلیجان است..

در این سکانس رئیس سازمان که همان والانس است در حالی که صورتش را پوشانده بعد از پیاده کردن وکیل و زن مسن که مسافران دلیجان هستند سعی می کند که جواهرات زن مسن را با زور از او بگیرد که در همین لحظه وکیل در صدد دفاع از زن مسن بر می آید و والانس بشدت با او برخورد می کند و وکیل در حالی که بر روی زمین افتاده است می گوید:

"شما چطور آدمهایی هستید من یه وکیلم و بعداً تلاش خواهم کرد که شما به زندان بیفتین"

در لحظاتی بعد والانس بعد از پاره کردن یکی از کتابهای وکیل که درباره حقوق نوشته شده است در حالی که شلاقی با دسته نقره ای در دست دارد (که فورد با استفاده از همین دسته نقره ای شلاق موجبات شناسایی والامس را فراهم می کند) خطاب به وکیل می گوید:

"وکیلی هان، الان قانون رو بهت درس میدم، قانون غرب رو"

و بعد شروع به زدن وکیل می کند. همین اتفاقات و دیالوگها این مطلب را در ذهن بیننده بوجود می آورد که احتمالاً در ادامه فیلم وکیل از روشهای قانونی در صدد انتقام از والانس بر می آید ولی موفق نمی شود که این احتمال با گفتگوی وکیل و تام در خانه های به یقین تبدیل می شود.

فورد در این فیلم به مخاطب خود پیامهای جالبی هم می دهد که به طور اجمالی می توانیم به دو مورد آن اشاره کنیم:

 

پیام اول آنکه قانون به تنهایی نمی تواند موجبات گسترش عدالت را در جامعه فراهم کند چرا که اجرای قوانین نیازمند مجریانی قدرتمند و با نفوذ است و ما در بسیاری از اوقات عکس این مطلب را مشاهده می کنیم. در این فیلم ما شاهدیم که وکیل و کلانتر شهر از قدرت و نفوذ کافی برای اجرای قوانین برخوردار نیستند و شهر برای برقراری نظم نیاز به تام دارد (که در فیلم بعنوان گله داری با نفوذ و تیراندازی ماهر معرفی می شود)و بدون او والانس جنایتکار تمام شهر را زیر سلطه خود خواهد گرفت.

البته این پیام را می توانیم یکی ار روشهای متداول در ساخت یک قهرمان و ابر مرد در داستانها و فیلمها دانست چرا که اگر مردان قانون با کمک یکدیگر بتوانند قوانین را به نحو احسن در جامعه اجرا کنند و اکثر شهروندان از قانون تبعیت کنند جایی برای ابرمردهایی همچون تام که قرار است به تنهایی جامعه را از بی عدالتی و ظلم نجات دهند نمی ماند و اما پیام دوم که بسیار نکته حایز اهمیتی می باشد فرهنگ بی تفاوتی است. فیلم به این مطلب اشاره دارد که یکی از مهمترین دلایل گسترش ظلم و فساد در جامعه بی تفاوتی اکثر مردم نسبت به حوادثی است که برای انسانها رخ می دهد و فقط عده ای خاص که به تعداد انگشتان دست هم نمی رسد به این حوادث واکنش جدی نشان می دهند و این فرهنگ «که باید گفت متاسفانه در دنیای امروزما هم مشتری زیادی دارد» می تواند تا آنجایی پیش برود که کلانتر شهر که نماد برخورد با فاسد و بی عدالتی است خود دچار چنان بی تفاوتی می شود که در یکی از سکانسهای آغازین فیلم می گوید:

"کارهایی که والانس در جاده ها انجام می دهد به من هیچ ارتباطی ندارد گویی در شهر شین بون همه به فکر خودشان هستند"

البته این مطلب را هم نباید فراموش کرد که یکی دیگر از روشها در بوجود آوردن یک قهرمان و ابرمرد در فیلم ها بی تفاوتی مردم نسبت به اتفاقات پیرامون آن و توجه قهرمان فیلم نسبت به حوادث و دلسوزی وی برای حادثه دیدگان است. تام قهرمان و ابرمرد این فیلم کسی است که بدن مجروح و نیمه جان وکیل را برای مداوا به شهر می رساند ، بارها از وکیل در مقابل والانس دفاع می کند و در آخر به گونه ای والانس را می کشد که مردم تصور می کنند رنس بوده است که والانس را کشته و قهرمان نجات بخش مردم شین بون از ظلمهای لیبرتی والانس جنایتکار و بی رحم بوده است، تام حتی از علاقه خود نسبت به هالی و ازدواج با او صرف نظر می کند زیرا که می بیند هالی به رنس علاقه مند شده است.

 


سکانسهای ماندگار : طبق عادت معمول به دو سکانس برتر فیلم اشاره خواهم داشت اگر چه سکانسهای ماندگار فیلم بسیارند اما به نظر من این دو، از مهم ترین سکانسهای موجود در فیلم هستند.

سکانس اول مربوط به زمانیست که تام از علاقه هال به رنس مطلع می شود . در آن لحظه به سمت خانه ای که مدت ها در حال تلاش برای آماده کردن آن بود تا با هالی در آنجا زندگی کنند را به آتش می کشد و خود نیز در داخل خانه می نشیند تا به همراه وسایل خانه در آتش بسوزد ، اینجاست که غم بی حد و اندازه تام در تماشاگر تاثیر بی نظیری می گذارد . در پایان پامپی خدمتکار تام ، او را نجات می دهد و یکی ماندگارترین سکانسهای تاریخ سینما همین جا تمام می سود.

سکانس بعدی زمانیست که رنس از محل برگزاری انتخابات کنگره و در حالت عصبانی بیرون می آید. حالا علاوه عذاب وجدانش به خاطر کشتن لیبرتی والانس در انتخابات نیز از به عنوان قاتل یاد می کنند. تام پیش او می رود تا همه چیز را برایش روشن کند و ما همان صحنه دوئل رنس و والانس این بار از زاویه ای دیگر تماشا می کنیم . و قضیه نه تنها برای رنس بلکه برای ما روشن می شود .

 

حرف پایانی : در کل فیلم چه کسی لیبرتی والانس را کشت نه تنها یک فیلم سرگرم کننده و جذاب بلکه فیلم از نظر سیاسی – تاریخی نیز بسیار مهم است . اکثر دیالوگ های رودررو میان تام و رنس از نظر تاریخی بسیار مهم و تقابل دو طرز فکر مختلف سیاسی را نشان می دهند .

سکانس پایانی فیلم هم بی نظیر است در جایی که هالی کاکتوس خاطره انگیز تام را روی تابوتش می گذارد و وقتی رنس از او سوال می کند چه کسی آن را روی تابوت گذاشته، انکار می کند. در پایان باید اشاره کنم این فیلم داستان قهرمانیست که لیبرتی والانس را کشت و در اوج زوال و تنهایی به دیدار مرگ رفت ، مردی که نماد آیین در یک فیلم جان فوردی ماندگار است .


خواهشمندم به منظور استفاده از مطالب این وبلاگ، نام نویسنده را در پایان ذکر کنید. باتشکر شایان حبیبی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ مرداد ۹۳ ، ۱۳:۲۸
shayan habibi

Michael Mann



  مایکل مان زاده 1943  در شیکاگو




مایکل مان کارگردان، فیلمنامه نویس و تهیه کننده امریکایی که در سینما و تلویزیون فعال بوده و فیلمهایی چون "آخرین بازمانده موهیکان ها"، "مخمصه"، " نفوذی" و " دشمنان مردم"  را در کارنامه خود دارد.

 

"علی"  در سال 2001 اکران شد. فیلمی که در ژانر اکشن بیوگرافی به زندگی قهرمان بوکس محمدعلی کلی در خلال سال‌های ۱۹۶۴ تا ۱۹۷۴ میلادی می‌پردازد. سبک و سیاق مان در این فیلم کمی دچار تغییر و تحول شد ، شاید همه منتظر حضور تقابل دوباره دو بازیگر بزرگ در یک پروژه عظیم مایکل مانی بودند. البته حضور دو ستاره بزرگ یعنی ویل اسمیت و جیمی فاکس برای فیلم کافی بود اما در کل علی کم فروغ تر از دو شاهکار قبلی مان بود و با فروشی 80 میلیونی در مقابل بودجه 100 میلیونی در گیشه هم موفقیتی بدست نیاورد. علی رغم تمامی انتقادات فیلم در دو بخش نامزد اسکار هم شد و به عنوان یک فیلم قابل قبول اما نه یک شاهکار در کارنامه هنری مایکل مان قرار گرفت.




 

 فیلم بعدی مان وثیقه نام دارد . محصول 2004 و بازگشت مان به ژانر اکشن جنایی . با حضور دو ستاره مطرح هالییود یعنی تام کروز و جیمی فاکس . مان با ساخت این فیلم دوباره خود را در قلب سینما دوستان قرار داد. داستان سیاه وثیقه بیننده را در دل فیلم فرو می برد البته در کنار روال تلخ داستانی فیلم ، شوخ طبعی فیلم نامه نویسان از مهمترین نقاط قوت فیملنامه وثیقه( نوشته استوآرت بیتی ،مایکل مان و فرانک دارابونت ) است. میتوان تام کروز را با بازی فوق العاده اش در وثیقه مظهر این تلخی وسیاهی ، و در کنار او جیمی فاکس را مظهر شوخ طبعی در نظر گرفت و تا پایان فیلم این دو مکمل یکدیگر هستند. فیلم با فروش 220 میلیون در مقابل بودجه 60 میلیونی و نامزدی دو جایزه اسکار با بخت و اقبال خوبی هم مواجه بود .



.


میامی وایس هشتمین اثرسینمایی مایکل مان در سال 2006 آماده اکران شد. فیلمی در ژانر اکشن جنایی درباره دو کاراگاه و باز هم حضور دو ستاره مطرح هابیوود کالین فارل و جیمی فاکس . مان فیلنامه را بر اساس داستانی از آنتونی یرکویچ نوشته و تقابل دو کاراگاه پلیس میامی و مبارزه آنها را با عملیات قاچاق مواد مخدر دنبال می کند. فیلمی راضی کننده از مان با فروش 160 میلیونی و بازی بسیار خوب دو ستون اصلی فیلم یعنی کالین فارل و جیمی فاکس.

 

و اما دشمنان ملت نام آخرین فیلم مایکل مان تا کنون که در سال 2009 اکران شد و توانست نظر منتقدان به خود جلب کند. اینبار مان به سراغ کتاب تحلیلی برایان بیورو درباره تبهکاری به نام جانی دلینجر با عنوان: (دشمنان مردم: بزرگ‌ترین موج جنایی آمریکا و تولد اف‌بی‌آی از ۱۹۳۳ تا ۱۹۳۴) رفته است. همچنان مان دو ستاره بی رقیب هالیوود را برای پروژه اش در نظر گرفته بود و این بار دو ستون محکم فیلم مان را جانی دپ و کریستین بیل تشکیل دادند. بازی هر دو در این فیلم ماندگارو تکرار نشدنی ست . این فیلم نسبت به فیلم‌های دیگر مایکل مان این برتری را دارد که با دوربین‌هایی دیجیتال با لنزی بسیار حساس فیلمبرداری شده‌است.







جانی دپ نقش تبهکار مسلح و حرفه‌ای یعنی جانی دیلینجر را بازی می‌کند تبهکاری که در فاصله میان مه ۱۹۳۳ تا ژوئیه ۱۹۳۴ از ده‌ها بانک سرقت کرد و نزدیک به ۳۰۰ هزار دلار ربود که معادل پنج میلیون دلار امروز است.در ابتدا قرار بود تا فیلم به صورت تلویزیونی و با بازی دی کاپریو آغاز شود اما به دلیل خلل در انجام پروژه و تعویق سه سالهٔ آن، سرانجام با جدا شدن دی کاپریو و پیوستن جانی دپ، مایکل مان مصمم به ساخت این فیلم سینمایی شد.   کریستین بیلهم در مقابل دپ نقش ملوین پرویس را بازی می کند.نقش مامور اف بی آی که قرار است دیلینجر را دستگیر کند. البته نباید از بازی خوب ماریان کوتیلارد در نقش بیلی فرچت معشوقه دیلینجر بگذریم . تمامی شخصیت های فیلم حقیقی هستند اگر چه مان در شخصیت پردازی ها بسیار متفاوت نسبت فیلمهای قبلی بر اساس زندگی دلینجر عمل کرده اما این قضیه با نظر مثبت بسیاری از منتقدان و تحلیلگران در رسانه رو به رو شد :

 

اثری عمیق و زیبا... مالونا درگیس-منتقد نیویورک تایمز

 مایکل مان در این فیلم به تغییر روند سینما کمک می‌کند...مالونا درگیس-منتقد نیویورک تایمز

مان در این فیلم تحرکی نفسگیر را تداوم می بخشد.اسکات فونداس-منتقد ویلیچ وویس

میکل مان،  جانی دپ و کریستین بیل شدت عاطفی لحظه آخر را درباره مردان جان سخت بالا برده اند.مایکل اسکارگا



کارنامه فیلمسازی مایکل مان

 Thief 1981

The Keep 1983

Manhunter 1986

The Last of the Mohicans 1992

Heat 1995

The Insider 1999

Ali 2001

Collateral 2004

Miami Vice 2006

Public Enemies 2009

 

 

خواهشمندم به منظور استفاده از مطالب این وبلاگ، نام نویسنده را در پایان ذکر کنید. باتشکر شایان حبیبی


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ مرداد ۹۳ ، ۱۵:۱۶
shayan habibi

خواکین فینیکس - ( Joaquin Phoenix )



خواکین فینیکس متولد 28 اکتبر 1974 است که به او leaf phoniex (برگ فینیکس) نیز می‌گفتند.

او بازیگری آمریکایی، کارگردان موزیک ویدئو، تهیه‌کننده و فعال اجتماعی است. فینیکس بازیگری را از دوران کودکی شروع کرد و پس از ایفای نقش در فیلم تاریخی گلادیاتور در نقش کومودوس تهیه شده در سال 2000 مورد توجه همگان قرار گرفت. این فیلم به کارگردانی ریدلی اسکات، نامزدی اسکار را برای او به ارمغان آورد و در جشنواره‌های متعددی مانند بفتا و گلدن گلوب نیز نامرد دریافت جایزه‌ی بهترین بازیگر نقش مکمل مرد شد. بعد از آن، او با باری در فیلم Walk the Line در سال 2005، بازی زیبایی در نقش جانی کش، خواننده‌ی آمریکایی، را به نمایش گذاشت. این نقش باعث شد خواکین در جشنواره‌های بسیاری مورد تحسین و تمجید قرار گرفته و برنده جایزه‌ی بهترین بازیگر مرد گلدن گلوب و نامزد جایزه‌ی بهترین بازیگر مرد اسکار گردد. فینیکس سومین نامزدی اسکار خود را در سال 2012 برای بازی در فیلم The Master به‌دست آورد که از جانب منتقدان بسیار تحسین شد.

خواکین فینیکس به جز کار بازیگری به کارگردانی موزیک ویدئو و تهیه‌کنندگی فیلم‌ها و برنامه‌های تلوزیونی نیز علاقه دارد. او یک آلبوم نیز منتشرکرده که آهنگ Walk the Line آن برنده جوایزی شده است.

 

کودکی :


خواکین فینیکس با نام شناسنامه‌ای خواکین رافایل باتم در ریوپیدراس در ناحیه‌ای از شهر سن خوان پورتوریکو متولد شد .او تا شش سالگی در ریو پیدراس زندگی می‌کرد .او سومین فرزند از 5 فرزند خانواده‌ است. ریور و رین، برادر و خواهر بزرگ‌ترش، متولد 1970 و 1972 هستند. لیبتری و سامر، خواهر و برادر دیگرش نیز در سال‌های 1976 و 1978 به دنیا آمده‌اند. آن‌ها یک خواهر ناتنی از رابطه قبلی پدرشان نیز دارند. پدر فینیکس، جان لی باتم، برده‌ای کاتولیک از فونتانا کالیفرنیا و مادرش، آرلین نی دونتز، متولد برانکس نیویورک بوده که والدینش از یهودیان مهاجر از روسیه و مجارستان به شمار می‌آمده‌اند. در سال 1968، آرلین خانواده را ترک گفت و به سمت کالیفرنیا حرکت کرد و بعدها با پدر فونیکس در کابین حمل وسایل قطار رو به رو شده و این برخورد به ازدواج در سال 1969 ختم گردید. سپس آن دو به فرقه‌ی بچه‌های خدا گرویدند و شروع به سفر در سراسر آمریکای جنوبی کردند .جان و آرلین، والدین فینیکس، در نهایت از فرقه بچه های خدا دلسرد شده و درسال 1978 تصمیم به خروج از فرقه و بازگشت به ایالات متحده آمریکا گرفتند. آن‌ها برای شروعی دوباره، نام خانوادگی خود را به فینیکس تغییر دادند .خواکین نام لیف (برگ) را در این دوران برای خود گذاشته بود و دلیل این نام گذاری، تمایل وی به نامی مرتبط با طیبعت هم‌چون برادر و خواهرانش بود و ازجمع‌آوری برگ‌هایی که به همراه پدر در اوقات فراقت انجام می‌داد الهام گرفته بود .او تا 15 سالگی از نام leaf برای بازیگری استفاده می‌کرد ولی دوباره نام خود را به خواکین تغییر داد .همه برای حمایت مالی و تامین غذای خانواده، در خیابان‌ها به ارائه‌ی استعداد خود در خوانندگی و استفاده از آلات موسیقی می‌پرداختند. آرلین در لس انجلس منشی NBA شده بود و جان شغلی در محوطه‌سازی برعهده گرفته‌بود .در نهایت فینیکس و برادر و خواهرانش توسط آیریس برتون کشف شدند و آیریس هر 5 فرزند را با دنیای بازیگری آشنا کرد. آیریس برتون یکی از مدیران برجسته هالیوود در مورد کشف استعداد کودکان بود و عمدتا بچه‌ها را برای بازی در تبلیغات و سریال‌های تلوزیونی استفاده می‌کرد. فینیکس در شرایطی غم‌انگیز برادر، ریور، را در سال 1993 از دست دارد. ریور به خاطر مصرف بیش از حد مواد مخدر در خارج از هالیوود در کلوپ شبانه‌ای به نام وایپر، که در آن زمان متعلق به جانی دپ بود، درگذشت .نفوذ بیش از حد رسانه ها در زندگی خواکین، باعث شده بود بار دیگر خواکین از دید مردم خارج شود ولی یک سال بعد با اصرار دوستانش دوباره با اکراه به دنیای بازیگری بازگشت

 

بازیگری :

فینیکس اولین بازی های خود را به عنوان بازیگر مهمان در دو سریال هفت عروس برای هفت برادر (1982) و معمای خواندن و نوشتن (1984) به همراه برادرش ریور به نمایش گذاشت و سپس به همراه خواهرش سامر در یکی از اپیزودهای فصل اول سریال Murder, She Wrote بازی کرد .او در سال 1985 با جو بث ویلیامز برای بازی در فیلم تلویزیونی شبکه CBS به نام کودکان چیزی نمی‌گویند به توافق رسید. اولین ایفای نقش خیره کننده‌ی او نیز بازی در نقش مکس در فیلم اردوگاه فضایی ساخته شده در سال 1986 بود. فینیکس در همان سال در سریال آلفرد هیچکاک تقدیم می‌کند در اپیزود پایان خوش حضور داست. وی اولین بار در فیلم Russkies در 1987 کاراکتر اصلی را بازی کرد و بعد از آن با ران هاوارد در فیلم Parenthood در سال 1989 همکاری کرد. او پس از برگشت دوباره بازیگری، اسم خود را به خواکین برگرداند و در نقش‌هایی متضاد با شخصیتش بازی می‌کرد و شخصیت‌های متزلزل با جنبه‌های تاریک را می‌پذیرفت .او نقدهای مثبتی را برای چندین فیلم که در ادمه ذکر خواهد شد به‌دست آورد.

فینیکس نقش جوانی پردردسر را در فیلمی به نام to die for ( 1995) به کارگردانی گاس ون سنت در کنار نیکول کیدمن بود ایفا کرد .در فیلم اولیور استون به نام U TURN نیز نقش جوانی دردسرساز در شهری کوچک را بازی می‌کرد . هم‌چنین سه سال بعد در نقش کومودوس، امپراطور بی‌رحم روم، در فیلم گلادیاتور به کارگردانی ریدلی اسکات بازی کرد. در همان سال نقش کشیشی ناسازگار را هم در فیلم quills برعهده گرفت و در سال 2002 در فیلم نمادها به کارگردانی ام نایت شامالان، نقش بازیکن افسرده بیس‌بال را ایفا کرد و یک سال بعد در نقش شوهر مردد یک ستاره اسکیت باز در فیلم همه چیز درباره‌ی عشق ظاهر شد. در Village به کارگردانی ام نایت شامالان نقش کشاورزی عاشق پیشه، در فیلم هتل رواندا به کارگردانی تری جرج، نقش تصویربرداری سرخورده و در فیلم نردبان 49، نقش آتش‌نشانی شجاع را بر عهده داشت.

فونیکس ، نقش جانی کش را در فیلم زندگی نامه او، قدم زدن روی خط، به کارگردانی جیمز منگولد بازی کرد. ریس ویتراسپون نیز در این فیلم در نقش جون کارتر‌کش ظاهر شده و برای آن برنده جایزه‌ی اسکار بهترین بازیگر زن شد. باید بدانید تمام آهنگ‌های کش و کارتر در فیلم و موسیقی متن فیلم با نوازندگی و خوانندگی فینیکس و ویتراسپون اجرا شده است. فینیکس برای این فیلم، نامزد جایزه‌ی بهترین بازیگر مرد اسکار شده بود اما فیلیپ سیمور هافمن اسکار را برد و او تنها برنده‌ی جایزه‌ی بهترین بازیگر مرد گلدن گلوب آن سال شد .

در سال 2006، فینیکس به آکادمی علوم و تصاویر متحرک دعوت شد .فیلم بعدی فونیکس به نام من هنوز این‌جا هستم، اولین بار در جشنواره‌ی ونیز و تورنتو به نمایش درآمد .او پس از استراحتی خود خواسته با فیلم The Master به کارگردانی پل تامس اندرسون به دنیای بازیگری برگشت. او در این فیلم با فیلیپ سیمور هافمن همکاری می‌کرد. این فیلم برای اولین بار در جشنواره‌ی ونیز به نمایش درآمد که فونیکس در آن برنده‌ی جایزه‌ی بهترین بازیگر مرد شد .او سومین نامزدی اسکارش را نیز برای این فیلم به‌دست آورد .

 

کارگردانی :

او برای چندین گروه موسیقی، موزیک ویدئوهایی را کارگردانی کرده است .چند گروه موسیقی که می‌توان به آن‌ها اشاره کرد عبارتند ازshe wents revenge ، people in planes ، ringside و... که اکثرا گروه موسیقی راک‌اند .

 

تهیه کنندگی :

فینیکس برنامه‌ای تلوزیونی به نام برای واقعیت را تهیه‌کنندگی می‌کند که در این برنامه نیم ساعته، مهمانان مشهوری را دعوت کرده و آن‌ها را با رهبران جوان که در حال تغییر اقتصاد و اجتماع هستند، آشنا می‌سازد. او تهیه‌کنندگی فیلم سینمایی We Own The Night را نیز در پرونده شغلی خود دارد .

 

زندگی شخصی :

خواکین در دهه 90، به مدت سه سال با لیو تایلر، بازیگر زن آمریکایی، در ارتباط بود. او در سال 2005 برای ترک اعتیاد به الکل، به مرکز بارپروری رفت .در 26 ژانویه 2006، در حال رانندگی در یکی از خیابان‌های هالیوود، کنترل ماشین را از دست داده و تصادف سختی کرد .گزارشات، علت تصادف را قطع ترمز اعلام کردند .در این زمان خواکین مبهوت و سرگشته داخل ماشین است و صدایی از طرف پنجره می‌شنود که به او خاطر نشان می‌کند که آرامش خود را حفظ کند ولی خواکین قادر به دیدن آن فرد نیست. او نیز تکرار می‌کند که "من خوبم" ولی آن مرد مصرانه به او می‌گوید که آرامشش را حفظ کند و از روشن کردن سیگار در ماشین خودداری نماید .آن مرد، خواکین را از پنجره عقب ماشین خارج می‌کند. او، کارگردان مشهور آلمانی، ورنر هرزوگ بود .خواکین برای تشکر به سوی هرزوگ می‌رود ولی هرزوگ خاضعانه و فروتنانه به سمت منزلش که در آن نزدیکی بود، حرکت می‌کند .فینیکس، در تصمیمی غیرمنتظره در اواخر سال 2008 بازنشستگی خود را از بازیگری به خاطر ادامه کارش به عنوان یک رپر را اعلام می‌کند و می‌گوید فیلم دو عاشق می‌تواند آخرین فیلم او باشد .در فوریه 2009، فینیکس برای معرفی فیلم دو عاشق به برنامه دیوید لترمن دعوت شد. او آن شب به سوال‌های دیوید لترمن درباره‌ی برنامه‌های آینده‌اش، بسیار گنگ و بی‌توجه جواب می‌داد .در اکتبر 2012، فینیکس نسبت به آکادمی اسکار مواضعی سخت گرفت و اعلام کرد اسکار مزخرفی بیش نیست! ولی بعدها در مصاحبه‌ای حرفهایش را اصلاح و اعلام کرد که اسکار می‌تواند پایه‌ای محکم برای فیلم سازان شایسته باشد .

 

فعالیت های اجتماعی :

فینیکس مدت مدیدی است که فعال اجتماعی است و وام های مالی او به چندین سازمان خیریه و بشر دوستانه و به خصوص سازمان عفو بین‌الملل تعلق می‌گیرد. او در انجمن‌های سازمان ملل مانند هنربهشت، اتحاد صلح و... نیز عضو است .او عضو هیئت مدیره‌ی گروه The Lunchbox Fund است که این صندوق غیرانتفاعی، تهیه‌ی غذا برای دانش آموزان آفریقای جنوبی را بر عهده دارد .وی هم‌چنین عضو گروه دفاع از حیوانات و رفتار اخلاقی مردم نسبت به حیوانات نیز می‌باشد . فینیکس در سال 2013 در فیلم کوتاهی برای peta بازی کرد، که در آن مردم را به گیاه‌خواری تشویق می‌نمود. در آن فیلم فینیکس روایت‌گر این بود که انسان در آب می‌میرد و ماهی در خشکی؛ و اینکه باید خود را در جای یک‌دیگر قرار دهیم .شبکه ABC، براساس ماهیت بحث‌برانگیز فیلم از پخش این فیلم کوتاه در طول پخش آکادمی اسکارخودداری کرد .فینیکس در سال 2005 تحقیقاتی انجام داد و براساس آن فیلمی درباره سوء استفاده از حیوانات در مزارع و حیوانات خانگی ساخت که آن فیلم جایزه انسان دوستی جشنواره‌ی سن دییگو را برای او به همراه داشت .لازم به ذکر است که خواکین فینیکس یک گیاه‌خوار است.



      filmography

1984

Backwards: The Riddle of Dyslexia

2002

Signs

1985

Kids Don't Tell

2003

Brother Bear

1986

SpaceCamp

2003

It's All About Love

1987

Russkies

2004

Ladder 49

1989

Parenthood

2004

The Village

1995

To Die For

2004

Hotel Rwanda

1997

U Turn

2005

Walk the Line

1997

Inventing the Abbotts

2007

We Own the Night

1998

8mm

2007

Reservation Road

1998

Clay Pigeons

2008

Two Lovers

1998

Return to Paradise

2010

I'm Still Here

2000

The Yards

2012

The Master

2000

Quills

2013

The Immigrant

2000

Gladiator

2013

Her

2001

Buffalo Soldiers

2014

Inherent Vice


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ مرداد ۹۳ ، ۱۴:۳۹
shayan habibi

آری من منتظرم

منتظر همان باد خزانی که در انتهای راه ملال آور تابستان و در روز میلادم

خبر از آغاز غم شیرین پاییز می دهد .

هم اکنون من با سکوتی عمیق ، عارفانه در انتظار آن غم شیرینم .

من نه یک فصل و یک سال ،

بلکه یک عمر ، عاشقانه منتظر باران غمناک پاییز بوده ام ...


93/5/5 2:15 بامداد - شایان حبیبی


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ مرداد ۹۳ ، ۰۲:۳۰
shayan habibi

آتــش مـهـر تــو افـتــــاد بـر پـیـکـر مـن

همه جانم شده سوزان ز فرق سر من


می روم سوی صـــدایـی از جانـب تـــو

گم می شوم و نـیـست شود گوهر من


93/5/8 - 3:10 بامداد - شایان حبیبی



۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۸ مرداد ۹۳ ، ۰۲:۲۵
shayan habibi

گریس کلی - Grace Kelly




گریس پاتریشیا کلی در دوازدهم نوامبر سال ۱۹۲۹ میلادی در «فیلادلفیای پنسیلوانیا» به‌دنیا آمد. پدرش «جان کلی» قهرمان المپیک و فرزند مهاجری ایرلندی و میلیونری خودساخته بود و مادرش «مارگریت کاترین» دختر مهاجری آلمانی و زنی منضبط بود.

گریس از کودکی به بازیگری علاقه داشت و در دوازده سالگی در یکی از نقش‌های اصلی نمایش‌نامه‌ای ظاهر شد. او تحصیلات خود را در نهایت در آموزشگاه هنرهای دراماتیک نیویورک به پایان رساند و مدتی به‌عنوان مدل مشغول کار شد.

 

او به‌خاطر زیبایی و روابط خوبی که در دنیای نمایش داشت از دوستان و هم سن و سالانش موفقیت بیش‌تری نیز داشت. تابستان‌ها در تاتر بازی می‌کرد و در سال ۱۹۴۷ به «برادوی» راه یافت و در نقش دختری در نمایش «پدر» به روی صحنه رفت و پس از آن  در نمایش‌های دیگری به ایفای نقش پرداخت و در چند نمایش تلویزیونی که تازه رواج پیدا کرده‌ بود فعال شد و به «نیویورک» رفت.

موفقیتهایش درنمایشهای تلویزیونی سبب شد تادرسال۱۹۵۱در اولین فیلمش با نام «چهارده ساعت» ظاهر شود. سال بعددر فیلم وسترن «نیم‌روز» در کنار «گری کوپر» حضوری برجسته یافت و به بازیگری محبوب تبدیل شد. و با بازی در فیلم‌های «موگامبو» و «برای گرفتن دزد» بر شهرت و محبوبیت خودش افزود. هم‌چنین گریس با بازی در فیلم «دختر روستایی» جایزه اسکار را برای خود به ارمغان آورد.

آلفرد هیچکاک برترین کارگردان سینمای کلاسیک هم با گریس کلی سه فیلم پیاپی کارگردانی کرد: "ام را به نشانه قتل بگیر"، "پنجره رو به حیاط" و "دستگیری یک دزد". به ویژه در فیلم "پنجره رو به حیاط" (پنجره عقبی – محصول ۱۹۵۴) که هیچکاک آن را "سینمایی‌ترین" کار خود دانسته، زیبایی و ظرافت گریس کلی به بخشی درونی و جدایی‌ناپذیر از سبک فیلم بدل شد.

 

«راینر سوم» شاهزاده موناکو درملاقاتی که با گریس داشت به او علاقه‌مند شد وچهارماه بعددرهجدهم آوریل۱۹۵۶ آن دو با هم ازدواج کردند و روز بعد از آن، آن‌دو در مراسم مذهبی کاتولیکی که ۱۶۰۰ خبرنگار پوشش خبری آن‌را به‌عنوان مهم‌ترین روی‌داد اجتماعی آن دهه به‌عهده داشتند به‌طور رسمی زن و شوهر شدند.

ازدواج شاهانه‌ی گریس که بعد از ازدواج لقب «شاه‌زاده گریس» را گرفت، نشانه‌ی رسمی پایان سال‌های حضور او در هالیوود بود. دوران مادری او هم از همین‌جا شروع شد او در زمانی که چهار سال از ازدواجش می‌گذشت صاحب سه فرزند شد.

گریس در دورانی که ملکه بود همیشه دلش برای بازی در فیلم تنگ می‌شد. در سال ۱۹۶۲ بازی در نقش اول فیلم «مارنی» اثر آلفرد هیچکاک را پذیرفت اما شاه‌زاده و شهروندان موناکو به بازی ملکه در فیلم رضایت نداده بودند.

اما او از علایقش دست نکشید ودر سال ۱۹۷۴ در نیویورک در مراسم تجلیل از «آلفرد هیچکاک» شرکت کرد ودوسال بعد عضوهیئت مدیره‌کمپانی «فوکس قرن بیستم» شد. اودر دور و اطراف جهان در جلسات شعرخوانی شرکت کرد و در فیلم مستندی به‌نام «از نو منظم شده» در سال ۱۹۷۹ ظاهر شد. در سال ۱۹۸۲ او هنوز امید داشت که شاید اجازه بیابد یک‌بار دیگر در یک فیلم سینمایی واقعی بازی کند.

اما مرگ این فرصت را به او نداد و گریس کلی در سیزدهم  سپتامبر ۱۹۸۲ در حادثه اتومبیل به‌شدت مجروح شد و یک‌روز بعد در سن ۵۲ سالگی در بیمارستانی که بعدها نام بیمارستان مرکزی «پرنسس گریس کلی» را بر آن نهادند، درگذشت. عمر سینمایی گریس کلی، مثل زندگی او کوتاه بود: او تنها پنج سال در اختیار هالیوود بود و در یازده فیلم ماندگار هنرنمایی کرد و تا امروز یکی از درخشان‌ترین ستاره‌های سینما باقی مانده است.

گفته شده که انجمن فیلم آمریکا وی را از جمله بزرگ‌ترین بازیگران زن تمامی دوران‌ها می‌داند.


  

FILMOGRAPHY

1951     Fourteen Hours

1952     High Noon

1953     Mogambo

1954     Dial M for Murder

     1954Rear Window

     1954The Country Girl

     1954Green Fire

     1954The Bridges at Toko-Ri

1955     To Catch a Thief

1956     The Swan

     1956High Society

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ مرداد ۹۳ ، ۱۳:۵۶
shayan habibi

جان وین - John Wayne 




ماریون روبرت موریسون با نام هنری جان وین (John Wayne) در سال 1907 در شهر وینترست در ایالت آیووا آمریکا به دنیا آمد

 

وی در کالیفرنیا بزرگ شد و با کسب بورس ورزشی به دانشگاه کالیفرنیای جنوبی رفت. در تعطیلات تابستان کارگر استودیوی فوکس شد و خیلی زود توانست رابطه‌ای صمیمی با جان فورد که نقشی تعیین کننده در آینده جان وین به عنوان فوق ستاره داشت، برقرار کند.

 

جان وین که در ابتدای فعالیت بازیگری از نام دوک موریسن استفاده می‌کرد، از جمله هنرپیشه‌های مشهور سینمای وسترن آمریکا به شمار می‌آید.

 

جان وین با بازی در فیلم‌های حماسی جان فورد مانند قلعه آپاچی، ریو گرانده، در جست‌وجوی خواهر، دختری با روبان زرد، آخرین فرمان، مردی که لیبرتی والانس را کشت و سواره نظام شهرت زیادی کسب کرد و در آمریکا به یک اسطوره تبدیل شد.

 

وی در سال ۱۹۲۶ یعنی در زمان سینمای صامت وارد عرصه بازیگری شد و در 1928 نقش‌های کوتاهی در فیلم‌های فورد و دیگر کارگردان‌ها ایفا کرد. در ابتدای فعالیت بازیگری از نام دوک موریسن استفاده می‌کرد.

 

در 1930 فورد او را به رائول والش برای مسیر بزرگ سفارش کرد. این بازیگر بلند قد، قوی هیکل و آرام پس از مسیر بزرگ در وسترن‌های کم هزینه، سریال‌ها و فیلم‌های فراموش شده ظاهر شد و نتوانست تماشاگران را مجذوب کند.

 

جان وین در طول 8 سال در 80 فیلم نقش قهرمان را بازی کرد اما در سال 1939 جان فورد با انتخاب او برای نقش رینگوکید در وسترن کلاسیک دلیجان افق دیگر را پیش روی وی گشود. بازی در این فیلم نقطه عطف دوران کاری وین بود به طوری که او را به یک اسطوره تبدیل کرد.

 

جان وین در ادامه فعالیت‌های سینمایی‌اش، دو فیلم نیز کارگردانی کرد؛ وسترنی به نام آلامو (۱۹۵۹) و فیلم جنگی کلاه سبزها (۱۹۶۸).

 

انجمن فیلم انگلیس (BFI) در نظرسنجی از اهالی سینما و منتقدین فیلم، فهرست 10 هنرپیشه بزرگ فیلم‌های وسترن قدیمی را منتشر کرد که جان وین بازیگر نامدار هالیوود در رتبه اول دیده می‌شود.

 

رتبه دوم متعلق به کلینت ایست‌وود، بازیگر فیلم‌های معروفی چون «یک مشت دلار»، «نابخشوده» و «خوب، بد، زشت» است.

 

وی در دوران بازیگری خود در 170 فیلم نقش‌آفرینی کرد و در سال 1969 با فیلم «سنگریزه واقعی » موفق به دریافت جایزه اسکار بهترین بازیگر مرد شد.

جان وین در سال 1972 و در سن 72 سالگی بر اثر سرطان در لس‌آنجلس درگذشت.


 

 

 

FILMOGRAPHY

1976 The Shootist

1975 Rooster Cogburn

1975 Brannigan

1974 McQ

1973 Cahill U.S. Marshal

1973 The Train Robbers

1972 The Cowboys

1971 Big Jake

1970 Rio Lobo

1970 Chisum

1969 The Undefeated

1969 True Grit

1968 Hellfighters

1968 The Green Berets

1967 The War Wagon

1966 El Dorado

1966 Cast a Giant Shadow

1965 The Sons of Katie Elder جان وین

1965 In Harm's Way

1965 The Greatest Story Ever Told

1963 McLintock!

1963 Donovan's Reef

1962 How the West Was Won

1962 The Man Who Shot Liberty Valance

1961 The Comancheros

1960 North to Alaska1960 The Alamo

1959 The Horse Soldiers

1959 Rio Bravo

1958 The Barbarian and the Geisha

1958 I Married a Woman

1957 Legend of the Lost

1957 Jet Pilot

1957 The Wings of Eagles

1956 The Searchers

1956 The Conqueror

1955 Screen Directors Playhouse (TV series)

1955 Blood Alley

1955 The Sea Chase

1954 The High and the Mighty

1953 Hondo

1953 Island in the Sky

1953 Trouble Along the Way

1953 Three Lives (short)

1952 Big Jim McLain

1952 The Quiet Man

1952 Miracle in Motion (short)

1951 Flying Leathernecks

1951 Operation Pacific

1950 Rio Grande

1949 Sands of Iwo Jima

1949 She Wore a Yellow Ribbon

1949 The Fighting Kentuckian

1948 Wake of the Red Witch

1948 3 Godfathers

1948 Red River

1948 Fort Apache

1947 Tycoon

1947 Angel and the Badman

1946 Without Reservations

1945 They Were Expendable

1945 Dakota

1945 Back to Bataan

1945 Flame of Barbary Coast

1944 Tall in the Saddle

1944 The Fighting Seabees

1943 In Old Oklahoma

1943 A Lady Takes a Chance

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ مرداد ۹۳ ، ۱۳:۴۳
shayan habibi


آکیرا کوروساوا - Akira Kurosawa



آکیرا کوروساوا در مارس سال ۱۹۱۰ در خانواده ای سامورایی و پر اولاد، در توکیو به دنیا آمد

پدر او مدیر یک مدرسه نظامی و سخت پایبند به نظم و مقررات بود با این حال به هنر جدید سینما علاقه خاصی داشت.

 

وی آکیرا و برادر بزرگتر او را با خود به تماشای فیلم‌های صامت می‌برد و آکیرای نوجوان برخلاف بسیاری از هم نسلان ژاپنی‌اش، فرصتی داشت تا با سینمای روز دنیا آشنا شود.

 

کوروساوا در ۱۷ سالگی به انگیزه نقاش شدن خانه پدری را ترک کرد. مدتی هم چپگرا و کمونیست شد.

 

پس از مدتی با برادر بزرگترش در محله‌ای از توکیو همخانه شد. برادرش برای امرار معاش، در سالن‌های سینما، بنشی (نقال) بود.

 

وی در کنار پرده سینما می‌ایستاد و رو به تماشاگران آنچه را در فیلم‌های صامت غربی اتفاق می‌افتاد به زبانی شیوا و همراه با موسیقی فیلم برای آنها توضیح می‌داد. اما با رونق گرفتن سینمای ناطق، کار و بار او کساد شد و از فرط نومیدی خودکشی کرد.

 

پس از مرگ برادر، کوروساوا نقاشی را رها کرد و به عنوان دستیار کاجیرو یاماموتوی کارگردان مشغول کار شد و همزمان به نوشتن فیلمنامه هم روی آورد.

 

کوروساوا در طول سال‌های جنگ دوم جهانی همواره فعال بود و از درامی به نام Sanshiro Sugata (محصول ۱۹۴۳) به عنوان اولین فیلم بلند او نام برده شده است. فیلمی که او را به عنوان کارگردانی بااستعداد در سینمای ژاپن مطرح کرد.

 

منتقدان، فیلم‌های او را به دودسته ی اصلی"جیدای گکی" یا فیلم‌هایی که حوادث آنها در دورانی خاص از تاریخ کهن ژاپن روی می‌دهد و اسطوره‌های سامورایی را هم در بر می‌گیرد و دیگری "گندای گکی" یا فیلم‌هایی با مضامین اجتماعی در دوران معاصر.

 

گرچه فیلم‌های او در هر دو ژانر بسیار زیبا بوده‌اند، ولی این فیلم‌های سامورایی او بودند که شهرتی عالمگیر را برایش به ارمغان آوردند.

 

روابط آکیرا و توشیرو میفونه

این دو نفر، از دوستان نزدیک یکدیگر بودند، به طوریکه توشیرو میفونه در 16 فیلم از ساخته‌های آکیرا بازی کرده بود.

ولی به دلایلی نامعلوم روابط بین آن دو نفر تیره شد و بعد از ساخت فیلم "ریش قرمز" دیگر در هیچ کدام از فیلم‌‌های او بازی نکرد.

 

آکیرا کوروساوا بالاخره در سال 1975 با ساخت فیلم "Dersu Uzala " موفق به دریافت جایزه اسکار شد.

 در سال 1998 دار فانی را وداع گفت.


جهت مشاهده فیلمشناسی کامل آکیرا کوروساوا  اینجا  کلیلک کنید

 

شبح جنگجو 1980


   برخی از فیلم‌های اکیرا کوروساوا:


    از جوانی گله‌ای نداریم ۱۹۴۶

    فرشتۀ مست ۱۹۴۸

    سگ ولگرد ۱۹۴۹

    راشومون ۱۹۵۰

    ابله ۱۹۵۱ (بر پایه رمان داستایفسکی)

    زیستن ۱۹۵۲

    هفت سامورایی ۱۹۵۴

    سریر خونین ۱۹۵۷ (بر پایه مکبث از شکسپیر)

    در اعماق ۱۹۵۷ (بر پایه نمایشنامه ماکسیم گورکی)

    یوجیمبو ۱۹۶۱

    ریش قرمز ۱۹۶۵

    شبح جنگجو ۱۹۸۰

    ران ۱۹۸۵ (بر پایه تراژدی "شاه لیر" از شکسپیر)

    رویاها ۱۹۹۰ (با بازی مارتین اسکورسیزی در نقشی کوتاه )

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ مرداد ۹۳ ، ۱۳:۳۱
shayan habibi

 
استنلی کوبریک - Stanley Kubrick



استنلی کوبریک در سال 1928 در منطقه منهتن نیویورک به دنیا آمد و در خانواده‌ای مهاجر (اتریشی) یهودی‌تبار بزرگ شد

 

وی عاشق سینما بود و در کودکی یک دوربین هدیه گرفت و بیشتر اوقاتش را با دوربین به عکاسی مشغول بود.

 

استنلی‌ کوبریک‌ تحصیل‌کرده‌ دانشگاه‌ نیویورک بود‌ و پس‌ از تحصیل‌ مدت‌ 4 سال ‌برای‌ نشریه‌ لوک‌عکاسی کرد. با پشتکاری که در عکاسی داشت در 17 سالگی در مجله لوک به عنوان عکاس استخدام شد.

 

دو سال بعد اولین فیلم کوتاهش با نام روز مبارزه را ساخت که داستان زندگی یک مشتزن بود. در سال 1951 فیلم پدر روحانی پرنده و در 1953 ترس و هوس را با مضمونی تلخ و ضد جنگ ساخت که با زمان 68 دقیقه‌ای‌اش به نوعی اولین فیلم بلند کوبریک محسوب می‌شود اما به هر حال این فیلم نیز آماتوری ساخته شده بود.

 

کوبریک فیلم بوسه قاتل را در سال 1955 ساخت که این فیلم را سرآغاز فیلمهای بلند او می‌نامند. وی در سال 1956 قتل را با موضوع یک سرقت ساخت و در 1957 دوباره به سراغ یکی از مضامین مورد علاقه‌اش رفت و فیلمی ضد جنگی با عنوان راههای افتخار ساخت.

 

وی در فاصله‌ سال‌های‌ 1957 تا 1959 با اینکه تحت‌ قرارداد کمپانی فیلمسازی مترو گلدوین‌مه‌یر بود، هیچ‌ فیلمی‌ نساخت‌. او در 1960 به‌جای آنتونی‌ مان‌ فیلم اسپارتاکوس‌ را کارگردانی‌ کرد؛ فیلمی‌ درباره‌ بردگان در روم باستان‌، که‌ به‌رغم‌ نظر کوبریک‌ از فیلم‌های‌ خوب‌ او محسوب‌ می‌شود.

 

اسپارتاکوس‌ حاصل کار دو کارگردان‌، دو سال‌ کار و بیش‌ از دوازده‌ میلیون‌ دلار هزینه‌ است‌. کرک‌ داگلاس‌، که‌ بازیگر اصلی‌ و مدیر تولید فیلم‌ بود، مسئولیت اخراج کارگردان اول فیلم‌ (آنتونی‌ مان‌) را به‌عهده‌ داشت‌.

 

آنتونی‌ مان‌ صحنه‌های‌ افتتاحیه‌ فیلم‌ را، که‌ در لیبی‌ و مدرسه‌ گلادیاتوری‌ می‌گذشت‌، کارگردانی‌ کرده‌ بود. با اخراج او استنلی‌ کوبریک‌ برای‌ ادامه‌ کارفراخوانده‌ شد. کوبریک‌ و داگلاس‌ 3 سال‌ پیش‌ از این‌ در راه‌های‌ افتخار با هم‌ کار کرده‌ بودند.

 

کوبریک‌ در سال 1962 فیلم لولیتا را ساخت‌. او برای‌ ساخت این‌ فیلم‌ به‌ انگلستان‌ رفت‌ و پس‌ از آن‌ برای‌ همیشه‌ در آن‌جا اقامت‌ گزید.سینما

 

وی، لولیتا را براساس‌ داستانی‌ از نویسنده‌ معروف‌ ولادیمیر نابوکوف) ساخت‌، اما در طرح داستان‌ آن‌ تغییرهای‌ اساسی‌ داد.

 

کوبریک‌ با مهارت‌ جزییات داستان‌را به‌تصویر درآورد و موفق ‌شد متن پیچیده‌ داستان نابوکوف‌ را به‌ فیلم سینمایی قابل‌ قبولی‌ تبدیل‌ کند. پیتر سلرز، جیمز میسون‌ و سو لاین‌ بازی‌های‌ درخشانی‌ در این‌ فیلم‌ ارایه‌ دادند.

 

در سال 1968 کوبریک فیلم 2001: یک اودیسه فضایی را و در 1971 پرتقال کوکی را ساخت که راجع به خشونت، شرارت و در عین حال قدرت و اراده و اجازه انتخاب انسان است.

 

آخرین فیلم کوبریک چشمان باز بسته نام دارد که در سال 1999 ساخته شد. فیلمی پیچیده و توصیف روابط بین زن و مرد و مسئله وفاداری و خیانت.

 

استنلی کوبریک در هفتم مارس سال 1999 بر اثر حمله قلبی درگذشت. وی از جمله بهترین کارگردان‌های بزرگ تاریخ سینماست که جایزه اسکار به آنها تعلق نگرفته است.


FILMOGRAPHY

Fear and Desire -1953

Killer's Kiss -1955

The Killing -1956

Paths of Glory -1957

Uncredited work on One-Eyed Jacks -1961

Spartacus -1960

Lolita -1962

Dr. Strangelove -1964

I                                                                       2001 A Space Odyssey -1968

A Clockwork Orange -1971

Barry Lyndon -1975

The Shining -1980

Full Metal Jacket -1987

Eyes Wide Shut -1999

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ مرداد ۹۳ ، ۱۳:۱۴
shayan habibi

اینگرید برگمن - Ingrid Bergman




اینگرید برگمن (Ingrid Bergman) در سال 1915 از پدری سوئدی و مادری آلمانی در استکهلم به دنیا آمد

 

برگمن وقتی 3 ساله بود مادرش را از دست داد و در 13 سالگی نیز پدرش فوت کرد و پس از آن بستگانش از وی مراقبت می‌‏کردند. وی به زبان‌های سوئدی، آلمانی، فرانسوی، انگلیسی و ایتالیایی تسلط داشت.

 

اینگرید برگمن در تئاتر دراماتیک رویال در استکهلم تحصیل کرد و نخستین بازی سینمایی‌‏اش نقش کوچکی در فیلم کنت شهر قدیمی در سال 1935 بود.

 

برگمان پس از بازی در چند فیلم سوئدی و آلمانی که چهره یک زن از جمله آنها بود در سال 1939 با دیوید اسلزنیک؛ تهیه کننده آلمانی قرار داد بست تا در فیلم انگلیسی زبان میان پرده بازی کند.

 

این فیلم در واقع بازسازی فیلم سوئدی زبانی بود که او در سال 1936 بازی کرده بود. این فیلم موفق، برگمن را به یک ستاره تبدیل کرد و از همان جا همه او را به عنوان هدیه ارزشمند سوئد به هالیوود توصیف کردند.

 

برگمن پس ازپایان آخرین فیلمش در سوئد و حضور در 3 فیلم نسبتا موفق آمریکایی در سال 1942 برای بازی در فیلم کلاسیک کازابلانکا به همفری بوگارت پیوست.

 

وی در همان سال برای نخستین بار نامزد اسکار شد اما در سال 1943 به افتخار کسب این جایزه برای بازی در فیلم زنگ‌ها برای که به صدا درمی‌آیند نائل آمد.

 

این بازیگر سال بعد نیز برای بازی در چراغ گازی برنده اسکار بهترین بازیگر نقش اول زن شد. در سال 1945 هم برای سومین سال متوالی برای ایفای نقش یک راهبه در فیلم ناقوس کلیسای سنت مربی نامزد اسکار شد و بالاخره در سال 1948 نیز برای بازی در فیلم ژاندارک برای چهارمین‌بار نامزد اسکار شد. اینگرید برگمن

 

برگمن همچنین در 3 فیلم از آلفرد هیچکاک؛ طلسم شده (1945)، بدنام (1946) و تحت صورت فلکی جدی (1949) بازی کرد. وی در بین فعالیت سینمایی در تئاتر هم بازی می‌‏کرد از جمله کارهای مهم وی در صحنه تئاتر نمایش ژاندارک بود.

 

وی در سال 1949 با روبرتو روسلینی، کارگردان ایتالیایی، دیدار کرد و به خاطر او همسر و تنها دخترش را ترک کرد و با روسلینی ازدواج کرد. حاصل این ازدواج 3 فرزند بود یک پسر و 2 دختر که دوقلو بودند.

 

برگمن بعد از ازدواج با روسلینی در چندین فیلم او بازی کرد و سرانجام در سال 1957 از او نیز جدا شد.

 

برگمن در سال 1956 به همراه یول برینر در فیلم آناستازیا بازی کرد و این فیلم بازگشت فاتحانه‌‏ای به هالیوود برای او به حساب آمد. چون برای دومین بار برنده اسکار بهترین بازیگر نقش اول زن شد.

 

وی سومین جایزه اسکار (اولین جایزه در بخش بازیگر نقش مکمل) را برای بازی در قتل در قطار سریع السیر شرق در سال 1975 به دست آورد.

 

وی در سال 1987 در فیلم سونات پاییزی به کارگردانی اینگمار برگمان بازی کرد. این فیلم که آخرین حضور برگمان روی پرده سینما به حساب می‌آید، هفتمین نامزدی اسکار را برایش به ارمغان آورد.

 

این بازیگر سوئدی در طول حیات حرفه‌‏ای‌‏اش 3 بار برنده جایزه اسکار و 3 بار نامزد دریافت این جایزه شده بود. اینگرید برگمان که نام فامیلی‌‏اش در زبان سوئدی برجمن تلفظ می‌‏شود، در سال 1982 در سن 67 سالگی و درست در روز تولدش به علت بیماری سرطان در لندن درگذشت و جسدش را در سوئد سوزاندند.

 

پس از مرگ برگمن، جایزه امی سال 1982 برای بازی در مجموعه تلویزیونی زنی به گلدا به او تعلق گرفت.

 

برگمن یکی از چهره‌های فرهنگی در آمریکا و کشور خودش به شمار می‌‏رود. در بلوار واک آونیم هالیوود هم ستاره‌‏ای به وی اختصاص داده شده است. در میدان تایمز نیویورک نیز تندیسی 8 طبقه‌ای و با حفاظ پلاستیکی از وی وجود دارد که بخشی از فیلم ژاندارک 1948 است و 75 هزار دلار هزینه ساخت آن شد.

 

برخی از افتخارات هنری اینگرید برگمن:

 

    نامزد دریافت جایزه اسکار بهتربن بازیگر زن برای فیلم زنگ‌ها برای که به صدا درمی‌آیند - 1943

 

    برنده جایزه اسکار بهتربن بازیگر زن برای فیلم چراغ گازی - 1944

 

    برنده جایزه گلدن گلوب بهترین بازیگر نقش اول برای بازی در چراغ گازی - اینگرید برگمن 1945

 

    نامزد دریافت جایزه اسکار برای فیلم ناقوس کلیسای سنت مربی - 1945

 

    برنده جایزه گلدن گلوب بهترین بازیگر نقش اول برای بازی در ناقوس‌‏های کلیسای سنت مری - 1946

 

    نامزد دریافت جایزه اسکار برای فیلم ژاندارک - 1948

 

    برنده جایزه اسکار بهتربن بازیگر زن برای فیلم آناستازیا - 1956

 

    برنده جایزه گلدن گلوب بهترین بازیگر نقش اول برای بازی در آناستازیا - 1957

 

    برنده جایزه گلدن گلوب بهترین بازیگر نقش اول برای بازی در گل کاکتوس - 1970

 

    برنده جایزه اسکار بهتربن بازیگر نقش مکمل زن برای فیلم قطار سریع‌السیر شرق - 1975

 


FILMOGRAPHY

1932   Landskamp               

1935   Munkbrogreven       

1935   Bränningar   

1935   Swedenhielms           

1935   Valborgsmässoafton

1936   På solsidan    

1936   Intermezzo                

1938   Dollar   

1938   En kvinnas ansikte

1938   Die Vier Gesellen      

1939   En enda natt

1939   Intermezzo: A Love Story               

1940   Juninatten     

1941   Adam Had Four Sons                      

1941   Rage in Heaven                    

1941   Dr. Jekyll and Mr. Hyde        

1942   Casablanca               

1943   For Whom the Bell Tolls        

1943   Swedes in America

1944   Gaslight                     

1945   Saratoga Trunk                    

1945   Spellbound                

1945   The Bells of St. Mary's           

1946   American Creed   

1946   Notorious                  

1948   Arch of Triumph        

1948   Joan of Arc               

1949   Under Capricorn        

1950   Stromboli         

1952   Europa '51    

1953   Siamo donne

1954   Giovanna d'Arco al rogo     

1954   Viaggio in Italia        

1954   La Paura       

1956   Anastasia                   

1956   Elena et les hommes

1958   Indiscreet                  

1958   The Inn of the Sixth Happiness                  

1961   Aimez-Vous Brahms

1961   Auguste

1964   The Visit                    

1964   The Yellow Rolls-Royce                  

1967   Stimulantia

1969   Cactus Flower             

1970   Henri Langlois -documentary       

1970   A Walk in the Spring Rain              

1973    Basil E. Frankweiler      

1974   Murder on the Orient Express                    

1976   A Matter of Time                 

1978   Höstsonaten

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ مرداد ۹۳ ، ۱۲:۵۴
shayan habibi


وس اندرسون - Wes Anderson



وس اندرسون کارگردان صاحب سبک آمریکایی ،یکی از استعداد‌هایی که در دهه اخیر در سینما به تثبیت رسیده و آثارش توامان هم موردتوجه منتقدان و هم مورد اقبال تماشاگران قرار گرفته است.

 

اندرسون که در سال 1969 در هیوستون تگزاس در آمریکا بدنیا آمده، تا قبل از ساخت "تنن بامهای باشکوه" در سال 2001 که برایش نامزدی اسکار بهترین فیلمنامه را در برداشت، تنها دو فیلم ساخته بود: موشک شیشه ای محصول 1996 و راشمور(عجول) محصول 1998.

 

اما لحن و داستان هر دوی این آثار نشان از تفاوت وس اندرسون با دیگر همنسلانش در آن زمان داشت. با اینهمه با ساخت تنن بامهای باشکوه بود که او در 31 سالگی نشان داد در درام اجتماعی و ساختن کمدی‌های اینچنینی می‌تواند یکی از بزرگان این سبک باشد.

 

"زندگی در آّب با استیو زیسو" و "دارجیلینک با مسئولیت محدود" به ترتیب محصول سالهای 2004 و 2007 اگرچه نشانی از پیشرفت در کار وس اندرسون نداشت اما حاکی از تمرکز او در کمدی درام‌های خانوادگی بود.

 

در 2009 ؛ وس اندرسون با یک تنوع کاری؛ دست به ساختن انیمیشن "آقای فاکس شگفت" انگیز زد. کاری که البته با استقبال مواجه شد اما در محدوده سلایق اصلی این فیلمساز جوان قرار نمی‌گرفت.

 

در 2012 اما با ساخت درام اجتماعی سورئال "قلمرو طلوع ماه" وس اندرسون به راستی جایگاه خود را به عنوان یک کارگردان ششدانگ در این سبک تثبیت کرد.فیلمی که نامزد اسکار 2012 برای بهترین فیلم سال نیز شد و همچینن در کن 65 در بخش رقابتی حضور داشت.

 

در ادامه در سال 2014 "هتل بزرگ بوداپست" از وی به اکران رسید.کاری متفاوت از قلمرو طلوع ماه به لحاظ ساختار اما به نوعی در ادامه لحن همان فیلم بود.

 

وس اندرسون در آثارش کلیت خانواده و تاثیرات والدین و همچنین محیط بر فرزندان را بسیار با وسواس به تصویر می کشد.برخی آثار او مانند تتن بام های باشکوه حتی لحن انتقادی صریح هم نسبت به جامعه آمریکایی بروز و ظهور می‌دهند و برخی مثل قلمرو طلوع ماه و هتل بزرگ بوداپست با کنایه‌های خاص و زیبا این موارد را به چالش می‌کشند.



Filmography

    Bottle Rocket     1996 

1998     Rushmore          

2001     The Royal Tenenbaums                

2004     The Life Aquatic with Steve Zissou

2007     The Darjeeling Limited  

2009     Fantastic Mr. Fox            

2012     Moonrise Kingdom

2014     The Grand Budapest Hotel         

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ مرداد ۹۳ ، ۱۲:۲۹
shayan habibi

من مینویسم

 

تا نوشته های من در روزهایی که باران آهنگ حیات می نوازد که زمین را از خواب بیدار کند ،

برایم یادآور گرمای شعله های آتش در سوز سرد زمستان باشد...

 

کاش دوباره بوی خاک باران خورده به مشامم برسد ،

کاش توان گذر از زمستان را داشته باشم ....

 

شایان غروب چهارشنبه 92/11/23


 



 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ مرداد ۹۳ ، ۱۳:۵۶
shayan habibi

به تو هم می رسم !

همانند آنهایی که پشت سر گذاشتم

تنها فرق تو با بقیه این بود ،

که کفشهایم را دزدیدی و جلو رفتی

غافل بودی از بالهای پروازی که

از تو دزدیدند ...


93/4/14 - شایان حبیبی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ مرداد ۹۳ ، ۲۲:۲۴
shayan habibi